در طول دو سال گذشته، به خصوص یک سال آخر که دو تیم کاری خدمات ماشینی و فناوری اطلاعات با هم ادغام شدند و تعداد افرادی که با آنها تعامل داشتم بیشتر شد، با موقعیتهای زیادی مواجه شدم که افراد به خیال خودشون سعی در زدن زیرآب همکاران خود داشتند. چه درون تیم کاری خودمون و گاهی هم حتی زیرآبزنی ها برون مرزی بود.
در مورد بحث زیر آبزنی تشریح چند نکته حائز اهمیته. بعد اول ظرف این موضوعه، بایستی توجه داشت که زیرآبزنی مختص سازمانهای دولتی نیست. متاسفانه چون این پدیده بیشتر به اخلاقیات شخصی برخی افراد برمیگرده تفاوت ساختاری در بروز اون در سازمانهای دولتی و خصوصی نداره. تنها تفاوت اینه که فضای سازمانهای دولتی به واسطه بهره وری پایین تر و به تبع بیشتر بودن فرصتهای اضافی در محیط کار و انباشته شدن انرژی بلااستفاده کارکنان از یک سو و پایین بودن امینت شغلی و در نتیجه مراقبه کارکنان و بالاخص مدیران نسبت به جایگاه سازمانی خود، از سوی دیگه زمینه مستعدتری برای بروز چنین پدیده ای رو داره.
بعد دوم منشا زیرآبزنیه که همونطور که گفتم ریشه در اخلاقیات و نحوه تربیت افراد داره. متاسفانه این موضوع گاه حتی در کودکان هم دیده میشه و دامن زدن و بها دادن والدین به اون نقش موثری در تثبیت و نکو پنداشتن این خصیصه در کودک داره. وقتی کودک به مادر یا پدر از برادر، خواهر، دوست و یا حتی یکی از والدین خود نمامی میکنه و مورد تشویق قرار میگیره این فعل به عنوان یک خصیصه اخلاقی کاملا طبیعی در کودک نهادینه میشه. البته الزاما این اخلاقیات به دوران کودکی بر نمی گرده و میتونه در دوره حضور افراد در سازمان بوجود بیاد و با شیوه های غلط مدیریتی حتی تشدید هم بشه.
بعد سوم ماهیت زیرآبزنیه. فعل زیرآبزنی فی الذات به عمل خاصی برنمی گرده بلکه ترکیبی جهش یافته از ظن بد، سخن چینی، بدگویی، غیبت، افترا و دروغ گفتنه. این ترکیب که میتونه شامل همه این موارد یا بعضی از اونها باشه گاهی با سوء نیت اتفاق میفته و گاهی هم بدون قصد خاصی و تنها از سر تفنن. ولی در هر دو صورت اثر خودش رو در شنونده به جا میذاره. چه شنونده پذیرای اون باشه چه نباشه. تنها تفاوت اینجاست که وقتی فردی با سوء نیت به این کار اقدام میکنه مطمئنا سناریویی رو برای خودش تصور کرده و تصمیم داره که اون رو به فرد مقابل القا کنه و نتیجه براش اهمیت داره پس اگر اثر لازم رو نبینه با ترکیبهای متفاوت و در زمانهای دیگه ای سعی میکنه به نیت خودش برسه. البته از دیدگاه مدیریتی وقوع زیرآبزنی یکی از بهترین مشخصه های تضادهای بین افراده. ولی من به شخصه توصیه می کنم که برای یافتن این تضادها از روشهای دیگری استفاده بشه بهتره.
بعد چهارم نحوه برخورد مدیران با زیرآبزنی و زیرآبزنانه. در مواجهه با زیرآبزنی دو شیوه رو مدیران پیش می گیرند یا پذیرا هستند یا مخالفند. البته حالت بینابینی هم وجود داره. به این صورت که از طریق افراد خاصی که به اونها اعتماد دارند تحت اثر زیرآبزنی به عنوانهای مختلف از جمله مشورت قرار می گیرند. یا گاهی بسته به شرایط پذیرا هستند گاهی خیر. متاسفانه برخی از مدیران از این ترفند برای گسترش سیطره خودشون استفاده می کنند به این صورت که فضا رو مستعد زیرآبزنی می کنند تا از طریق اطلاعاتی که از این طریق کسب می کنند موضع قدرت رو برای خودشون همواره حفظ کنند. تجربه نشون داده که اگر چه در کوتاه مدت ممکنه این کار اثر داشته باشه ولی خاصیت آتش اینه که وقتی بهش دامن زدی بالاخره دامن خودت رو هم میگیره.
اگر به ماهیت زیرآبزنی توجه کنیم از افعالی بوجود آمده که در هر فرهنگی نکوهیده هستند پس به عنوان یک مدیر باید فضا را برای چنین عملی تنگ کنیم. همونطور که گفتم باید به یاد داشته باشیم که این گونه افراد برای ارتقاء جایگاه خود اگر فرصت لازم رو پیدا کنند مدیران خود را هم درمی نوردند. به عنوان یک تجربه شخصی در طول این چند سال دریافتم که در پاره ای از مواقع یک مدیر باید با شمشیر آخته به میدان بیاد و یکی از اون مواقع در مواجهه با این فعله. در واقع هر عملی که از قوام و چسب اتحاد تیم کاری یک مدیر بخواد کم کنه باید با شدیدترین پاسخ روبرو بشه. چه این عمل از روی سوء نیت باشه چه از سر تفنن. البته می تونه متناسب با نیت فرد سطح اون تغییر کنه ولی باید حتما با یک واکنش شدید روبرو بشه. البته پیشتر من معتقد بودم که این افراد رو باید با صرف وقت و توان به راه برگرداند چرا که ممکنه این اخلاق در محیط کاری برای فرد حادث شده باشه و میشه با مدیریت صحیح اون رو برطرف کرد. ولی امروز معتقدم که هزینه این بازگشت بیشتر از اونیه که ارزشش رو داشته باشه و عمدتا نتیجه فقط خاموش سازی موقت این خلقیاته. اینه که بهتره حتی المقدور تیم کاری رو از این افراد خالی و یا اونها رو به شدت محدود نمود و انرژی رو صرف قوام و دوام تیم، عمل به وظایف و تحقق نتایج کرد. سعدی علیه الرحمه در کتاب گلستان داستانی رو در مورد اصلاح خلقیات یک جوان دزد نقل میکنه که جان کلامش در این ابیات نهفته شده. خیلی مقارن با موضوع دیدم.
شمشیر نیک از آهن بد چون کند کسى؟ ناکس به تربیت نشود اى حکیم کس
باران که در لطافت طبعش خلاف نیست در باغ لاله روید و در شوره زار خس
زمین شوره سنبل بر نیاورد در او تخم و عمل ضایع مگردان
نکویى با بدان کردن چنان است که بد کردن بجاى نیکمردان
حرف آخر: البته این که گفتم مراتب داره نباید در حرکت اول گردن طرف رو قطع کردها. در واقع باید به گونه ای با مراتب نهی از منکر البته باشدت و حدت پیش رفت، اگر به جایی رسید که آسیب به دیگران وارد می کرد بدون فوت وقت و ترحم باید شمشیر رو به حرکت در آورد. یادم باشه یک پست هم در باره شمشیر مدیران مینویسم. از این ابزار باید به ندرت استفاده کرد.
چنین حکایت کنند که روزی حاکمی دستور داد تا باغبان قصر را در میدان شهر گردن زنند. وزیر که مردی خردمند بود چون این بشنید، به تعجیل نزد حاکم آمد تا علت را از او جویا شود و مگر گره کار به دست بگشاید.
وزیر پس از عرض ارادت و بندگی گفت که ای حاکم این نگون بخت چه گناهی مرتکب شده که چنین عقوبتی بر او رواست؟
حاکم نگاهی از روی غضب به وزیر کرد و گفت این نگون بخت که می گویی چند باریست که چون دزدان به قصر دست درازی می کنند و از دیوار باغ راه فرار می جویند، هر چه در پی دزدان می دود بدانها نمی رسد. بار اول و دوم و سوم را بخشیدیم، ولی به حتم او را عمدی در کار است. گمان ندارم که این باغبان رفیق قافله و شریک دزدان است.
وزیر چون این بشنید تبسمی کرد و گفت ای حاکم نه این مرد باغبان و نه هیچ باغبان دیگری دزدان را دست نتوان یافت. چون او برای حاکم می دود و دزدان برای خود.
حاکم را این سخن خوش آمد و از خون باغبان گذشت.
حرف آخر:
این حکایت خیلی جاها به کار میاد، ولی عامل اساسی تفاوت بخش خصوصی و دولتی در همین نکته ظریف نهفته است. اینه که خصوصی سازی یکی از نکات مهم در توسعه کشور به شمار میره و تا این حد مورد تاکید رهبر است. متاسفانه بعضی مفهوم خصوصی سازی رو با برون سپاری و حتی کوچک سازی (downsizinig) اشتباه می گیرند!
بالاخره بعد از دو سال شنبه گذشته بار مسوولیت کاریم در سمت یک مدیر اجرایی رو که شبانه روزم رو پر کرده بود تحویل دادم و این یک هفته رو فقط استراحت کردم. حرفهای بسیاری برای گفتن دارم از تجربه این دو سال. نانوشته ها و ناگفته هایی که حالا دیگه تا رفتن به سراغ یک کار اجرایی دیگه وقت دارم تا بنویسمشون.
از مجموع این دو سال به غیر از شش ماه آخر اون که اکثر پروژه ها متوقف شده بود خیلی راضیم. البته شش ماه اخیر که با تغییرات مدیریت ارشد سازمان مواجه شدم برای من که دولت رو اینقدر از نزدیک حس نکرده بودم تجربه بزرگی بود. علت خیلی از مسایل و مشکلاتمون در مسیر توسعه کشور رو نمی دونستم. نمی فهمیدم چرا ما با این همه نیروی کار جوان و منابع چرا مسیر توسعه رو زیگزاگ طی می کنیم و هر روز از رقبامون عقبتر می افتیم. قبلتر مشکل رو در سوء مدیریت می دونستم و فکر می کردم اگر ما تونستیم در طول این یک سال و نیم موتور بخشی از این کشور رو به کار بندازیم حتما با توسعه مدیران میشه این حرکت رو سرعت بخشید. امروز ولی معتقدم هیچ دارویی برای این کشور جز حرکت به سوی ایجاد ثبات در مسیر توسعه نمی تونه کارساز باشه.
امروز معتقدم ما نیاز به مدیرانی قوی و کار کشته داریم اما این فقط سرعت رسیدن به هدف رو می تونه زیاد کنه. خدا رو شکر! در هر لایه ای که فکر کنیم کشورهایی پیشتازتر از ما در مسیر توسعه برای الگوبرداری هستند پس مقصدها مشخصند. تنها تفاوت در افراد مختلف تفاوت انتخاب مسیر و وسیله رسیدن به مقصد است.
هر انسانی هم با همه لجاجتی که داره اگه در طول مدت زمانی که سکان حرکت رو در دست داره به اشتباه هم بره به مرور متوجه میشه و مسیرش رو اصلاح می کنه. پس دیر یا زود به مقصد میرسه. البته این فرض که تا ابد همه در هر جایگاهی ثابت باشند فرض محال و اساسا نادرسته. ولی اگر وسط راه مدام سکان از این دست به اون دست بشه فقط در یک حالت مقصد دست یافتنی میشه و اون وقتیه که همه این سکان داران در مورد مسیر و وسیله رسیدن به مقصد اتفاق نظر داشته باشند.
نمی دونم تا حالا به این فکر کردید که چرا یک کشتی با این که در ساعات مختلف یک سفر طولانی دریایی سکان داران مختلفی داره با وجود طوفان و شرایط جوی مختلف به مقصد میرسه. به نظر من نقش اصلی رو قطب نما و نقشه بازی نمی کنه. چرا که اینها هر روز تغییر می کنند. یک رو از روی ستاره ها مسیر پیدا میشه یک روز قطب نما و نقشه یه روز هم جی پی اس. تنها عامل مهم پذیرش مسیر و وسیله حرکت توسط سکانداران مختلف در طول مسیر حرکته.
این طوری میشه که شما در جریان توسعه قرار می گیرید. خوب اون موقع است که باید دید که چطور میشه سرعت رو افزایش داد. متاسفانه ما هنوز در بهترین حالت که به دسته بازیها نپردازیم، همچنان درگیر سلایق در وسیله و راه و گاهی هم حتی مقصدیم!!
حرف آخر: “خدا را شاکرم که در طول این مدت به زعم اغلب متخصصینی که مدت زمانی را از نزدیک و با نگاهی منصفانه و فنی با مسیر رشد فناوری اطلاعات جزیره آشنا شده اند، روند پیشرفت مثبت بوده است. این نیست جز در پرتو الطاف الهی، همکاری تیم جوان فناوری اطلاعات، بهره گیری از تجارب بزرگان و حمایتهای مدیران ارشد سازمان. البته به طور قطع مشکلاتی نیز در این مسیر بوده که همواره با اتکاء به انعطاف پذیری و پشتکار نسل جوان در مواجهه با انتقادات منصفانه و سازنده در رفع آنها کوشیده ایم. با این اوصاف همواره سعی در بالاتر بردن سطح انتظارات و توقعات از طریق اطلاع رسانی و فرهنگ سازی در زمینه فناوری اطلاعات داشته ایم که بخش عمده این انتقادات بدین واسطه بوده و ما مشتاقانه از آنها استقبال نموده ایم. چرا که معتقدیم به کارگیری گسترده فناریهای نوینی همچون فناوری اطلاعات در جامعه، در گرو رشد میزان نیازمندی مردم به آن و به تبع مطالبات و خواسته های مردم از متولیان و سیاست گذاران امر در این زمینه خواهد بود.” این بخشی از حرف آخر من برای سازمان بود، بی مناسبت ندیدم که اینجا بذارم.
نمی دونم تا به حال به این فکر کردید که چرا بیرق حرم امام حسین (ع) همیشه به رنگ قرمز بوده و هست؟ من برای خودم یه برداشتی داشتم و فکر می کردم که القابی مانند ثارالله باعث قرمز بودن این بیرقه. ولی این سوال همیشه توی ذهنم بی جواب بود که چرا همیشه این بیرق قرمز بوده. مطمئنا این القاب حضرت در طول تاریخ و از زمان واقعه کربلا این گونه متداول و رایج نبوده که عامل سرخی این پرچم باشه. چند وقت پیش نقل قولی از بزرگی می شد که اتفاقا در این خصوص از اون فرد پرسیده بودند. گفتم به مناسب این اعیاد بد نیست به عنوان عیدی برای دوستانم این مطلب رو بنویسم. برای من که خیلی درک این فلسفه جالب بود.
قضیه از این قراره که قبل از اسلام قوانین و قواعدی بین اعراب بوده که پس از اسلام هم برخی از آنها توسط پیامبر و مسلمانان پذیرفته شد. از جمله این قواعد جنگ در ماههای حرام بود. اعراب قبل از اسلام جنگ در برخی از ماههای سال را حرام می دانستند. پیامبر و یارانش هم این موضوع را پذیرفتند. لذا اعراب در ماههای حرام به جنگ با هم نمی پرداختند. حال اگر جنگی هم به درازا کشیده می شد و به ماههای حرام می رسید، طرفین از جنگ دست می کشیدند. این دست کشیدن یا با مصالحه همراه بود یا نه. ولی در هر صورت جنگ متوقف می شد. به همین خاطر اگر گروهی همچنان معتقد بودند که حق آنها پایمال شده و به حقشون نرسیدند، بیرق قرمزی رو در میدان جنگ به جا می گذاشت. به این معنی که این یک دست کشیدن از جنگ موقته و جنگ همچنان پس از این دوره، برای احقاق حق صاحب بیرق قرمز ادامه داره.
روایت این طور شده که بیرق قرمز حرم آقا امام حسین (ع) که همیشه تاریخ قرمز بوده، بدین معناست که در کربلا اگر چه جنگ به ظاهر خاتمه یافت، ولی این فقط به معنی دست کشیدن موقت بازماندگان واقعه کربلا از جنگه، و روزی صاحب این حق به احقاق اون برخواهد خواست.
حرف آخر:
نشسته ام سر ره تا که یار باز آید
خزان شدم که دوباره بهار باز آید
ستاره های شب تیرگی نوید آرند
که ماه مردم چشم انتظار باز آید
آخرين ديدگاهها