۲۴- تنزل الملائکة و الروح
خوب شبهای مزد هم رسیدند. این قافله عمر عجب می گذرد… امشب شب اولی که روایت شده ممکن شب قدر باشه. داشتم به حکمت اینکه شب قدر چرا به صراحت مشخص نیست فکر می کردم. راستی تا حالا به این فکر کردید؟ چرا توی هیچ سندی از پیامبر و امامان مدرکی بر این نیست که به بیان قاطع گفته باشه کدوم شب٬ شب قدره؟ کاری داشته برای خدا به پیامبرش وحی کنه اون شبی که گفتم تنزل الملائکه و الروح٬ اون شبی که ملائک و ارواح هم انتظارش رو می کشند٬ شب …ام ها ماه رمضونه ها٬ حالا برو به این مسلمونا هم بگو.
یهو انگار یه چیزی توی کلم جرقه زد. دوباره فکرم رو مثل فیلم برگردوندم عقب «اون شبی که ملائک و ارواح هم انتظارش رو می کشند»٬ دوباره «ملائک و ارواح هم انتظارش رو می کشند»٬ دوباره «انتظارش رو می کشند»٬ انتظار٬ انتظار٬ انتظار … عجب کلمه آشنایی. دقت کردید آدم کی ها میشه که منتظره؟ نمی دونم بچه بودید اینطوری بودید یا نه؟ وقتی یه بیست می گرفتید همش منتظر بودید کی شب میشه که باباهه بیاد برید خلاصه خودتون رو لوس کنید و برید پاداش بگیرید. انتظار٬ انتظار٬ انتظار. دیدید یه هفته خیلی دلتون هوایی بوده کمتر گناه کردی٬ آخر هفته که میشه انگار حالت یه جور دیگه است٬ همین که ظهر جمعه میگذره دلت بدجور میگیره. منتظر بودی آقات بیاد یه نگاهی از سر لطف بهت بکنه.
یه سال منتظر شب قدر هم بودی که برسه؟ اصلا الان که میخوای بری قرآن روی سرت بگیری لحظه شماری میکنی یا نه تو فکر اینی که …٬ نه اصلا ولش کن. خوب حالا چی داری برای امشب٬ بنده ی منتظر… امشبی که میگند درهای هفت آسمون بازه. شاید تنزل الملائکه و الروح داره میگه ملائک امشب دارند میاند روی زمین. میاند که اعمال صالحت توی این یه سال ریزش رو دربیارند بردارند ببرند بالا پیش خدا… خدا که میدونه تو چیکار کردی٬ شاید میخواد ملائکه که دارند تو راه لیست اعمال صالحت رو میارند٬ یه نگاهی به حجمش بکنند٬ بگند خداییش این آدم آدم که خدا میگفت عجب مخلوقیها… ببین ما رو باش هی بهش می گفتیم آدم رو می خوای واسه چی خلق کنی٬ ما خودمون عبادتت رو می کنیم. ببین لیست این بنده رو نگاه کن عجب کارهای باحالی کرده… بابا فتبارک الله احسن الخالقین. یه عده شون هم هنوز دارند روی زمین لیست بر میدارند٬ گوش کن٬ گوش کن ببین صداشون انگار داره میاد.
- بچه ها زود باشید الان سحر میشه ها. زود هر کی هر چی آورده لیست کنید… الانه که سحر بشه پاکتهای مردم بیارند… اااااا اون پیرمرد رو… بدو٬ بدو زیر بغلش رو بگیر٬ مگه نمی بینی بارش سنگینه…
- اوووه یه گله پیرمرد و این همه اعمال… اونم توی یه سال… بابا ایولا
- هی تو اونجا واینستا بیکار٬ بدو برو به این آدرس مثل اینکه این طرف مریضه نتونسته بیاد… چندتا هم با خودت ببر… پارسال که کلی طول کشید تا اعمالش رو لیست کردیم…
- بچه ها بیاید این دختر کوچولوهه رو ببینید٬ آخی نازی… دستات باز کن ببینم تو دستات چی داری؟ بچه ها میگه من بیکسویتم رو با سحر نفص کردم…
- هی تو بیا برو ببین این که دم در با یه بقچه وایستاده چی می خواد… زیاد سرپا نگهش نداری هوا سرده سرما میخورها…
- ای بابا… آقا جوون میگم اینجا ما درهم مینویسیم… بعدا سواشون میکنیم… نگران نباش گم نمیشه… بابا ما اینجا کارمونه… انگار هر سال یه عالم آدم رو یه شبه راه میندازیما…
- شما آقا برو تو صف… آره با شمام آقا.. چی؟؟؟؟ ما اینجا مدیر و وزیر و وکیل نداریم… همه باید توی صف وایستند…
- اینا چرا بعضیهاشون دست خالی اومدند؟؟؟ مگه تازه اومدند توی این دنیا؟؟؟
- بچه حواست به کارت باشه… اومدند پاکتشون رو بگیرند… خوب اینها سال دیگه انشاالله دست پر میاند… یه موقع به روشون نیاریها…
- ای یکی رو باش خوابش برده تو صف… آقا آقا آقاااااا پاشو دیگه… کجایی بنده خدا… پاشو برو یه آبی به صورت بزن یه وضویی بگیر بیا… نترس جات محفوظه…
- بچه ها وقت تمومه… پاکتها اومد… یه نگاه کنید ببینید کسی مونده یا نه… تو برو ببین پشت در یه موقع کسی نمونده باشه…
- نه بابا مثل اینکه دیگه کسی نیست همه رو نوشتیم… بقیم که خواببب… ببخشید…
- نشنوم دیگههه ها… شماها اون آدرسهایی که دادم رو رفتید؟ کسی رو که جا نداختید؟
- همه رو رفتیم… خداییش عجب آدمهای باحالی بودند…
- خوب بیاید… بیاید این پاکتها رو بردارید تا اذان رو نگفتند ببرید بدید به صاحبهاشون… بدوید دیگه وایستادند من رو نگاه میکنند…
- ولی آدم هم بود آدمهای قدیم… کمتر بودن ولی این شبهاشون خیلی سرمون شلوغ تر بود…
- چی پچ پچ میکنید شما دوتا… بدوید الان اذان میگند…
حرف آخر: التماس دعا.
آخرين ديدگاهها