خانه > مديريت و سازمان > ۸۳- قوانین شیرین، نتایج ترش

۸۳- قوانین شیرین، نتایج ترش

نقل است که روزی پیامبر (ص) در میان جمعی از اصحاب نشسته بودند، مردی با فرزندش وارد شد و نزد پیامبر رسید.

مرد به پیامبر روی کرد و گفت: یا رسول الله طبیب فرزندم را برای مدتی از تناول رطب منع کرده ولی هر چه من و مادرش به او می گوییم، به خرجش نمی رود. با مادرش شور کردیم و مصلحت در آن یافتیم که او را نزد شما آوریم تا مگر اثر کلام شما در وی کارگر افتد.

پیامبر نگاهی از سر مهر به کودک کرد و پدر را گفت: حرفی نیست ولی امروز به خانه برگرد و فردا با فرزندت نزد من بیا تا آنچه خواستی انجام دهم. مرد هم برخاست و رفت.

فردا روز مرد با فرزندش آمد. پیامبر کودک را نوازشی کرد و به او گفت: می دانم که رطب شیرین است و لذیذ، من هم رطب دوست دارم، ولی اگر چندی از آن پرهیز کنی، سلامت خویش بازیافته و می توانی همچنان رطب شیرین تناول کنی. کودک سری به معنای قبول حرف پیامبر تکان داد و مرد لبخندی از سر رضایت زد و هر دو رفتند.

اصحاب که نظاره گر بودند با تعجب پرسیدند: یا رسول الله حکمت به تاخیر انداختن این امر چه بود؟ گو این که شما دیروز هم می توانستید چنین کنید. پیامبر (ص) فرمودند: روز پیش من خود قبل از آنکه این پدر و فرزند بیایند رطب خورده بودم پس کلام من در کودک اثری نداشت ولی امروز من نیز از خوردن رطب امساک کردم تا بتوانم کودک را از خوردن رطب منع کنم.

از اینجا بود که ضرب المثل رطب خورده کی منع رطب کند بر سر زبانها افتاد.

خلاصه کلام این که بسیاری از قوانینی که ما امروزه در سازمانها و حتی در مقیاس بزرگتر در سطح جوامع در قالب رویه، دستورالعمل، آیین نامه، قانون و … به عنوان مدیر و قانون گذار وضع می کنیم متاسفانه مصداق بارز منع رطب خورده از خوردن رطب است. جای تعجب هم ندارد که بخش عمده این قوانین اثری در مخاطب خود ندارد.

اگر با نگاهی موشکافانه به آیین نامه و رویه هایی سازمانی که با دقت نظر فراوان و کار کارشناسی و الگوبرداری از تجارب موفق داخلی و خارجی برای هماهنگی میان ارکان سازمان و یا نظم دهی بیشتر به جریان امور در سازمانهای پیرامونمان وضع شده بنگریم خواهیم دید که بسیاری از آنها توسط خود مدیران سازمان در قالب دلایل و توجیحات گوناگون اجرا نمی شوند و عجیب آن که با چنین آموزه های رفتاری از پیامبرمان همچنان سرسختانه معتقدیم که این قوانین بدون هیچگونه اغماضی می بایست اجرایی گردد.

به طور مثال مدیر اداری که معمولا ساعاتی پس از شروع ساعت کار با چشمانی پف کرده به دفتر کار خود می آید چگونه می تواند کارکنان را به حضور به موقع در محل کار امر کند و یا مدیرعاملی که چند نفر وظیفه مرتب کردن پیرامون او را برعهده دارند چگونه می بایست انتظار داشته باشد که ۵S در کارخانه اش به درستی جاری و ساری شود.

حرف آخر: نمی دونم چرا چند وقتیه که رفتارها و گفتارها به شکلی وارونه به نظرم میاد. شاید به آرومی فرهنگ استفاده از افعال معکوس در گفتار و رفتار مردم داره رواج پیدا می کنه. وقتی می شنوی که فلانی فلان مطلب را تکذیب کرد یعنی حتما مطلب صحت داره و اون چیزی که با قطع یقین و محکم بیان میشه می تونی مطمئن باشی که اصلا نه قرار بوده نه خواهد بود که اتفاق بیفته. واقعا جای گل آقا و اعوان و انصارش در این روزگار عجیب خالیه.

این مطلب را به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • email
  • del.icio.us
  • Digg
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Technorati
  • Add to favorites
  • PDF
  • Twitter
  • RSS
  1. ۱ دی ۱۳۸۸ در ۲۳:۲۴ | #1

    سلام
    کپی رایت «تکذیب شد» قرار شد برای من باشه!
    مطلب ششم آبان هشتاد و هشت وبلاگم را نگاه کن.
    کم می نویسی برادر؟ توی وبلاگ علیرضا مجاهدی بودم که دیدم بعد از یک ماه بروز شدی.
    شما که این قدر زیبا می نویسی، چرا بیشتر ما را مستفیض نمی کنی؟
    نکنه با میثم ارتباط داری؟

  2. ۲ دی ۱۳۸۸ در ۱۶:۳۵ | #2

    @ُسینرژی
    من هر گونه ارتباط با میثم و زیبا رو به شدت تکذیب می کنم.

  3. يه دوست
    یه دوست
    ۹ دی ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۴ | #3

    سلام
    چرا نمی نویسید؟ تو این ایام، بعد از این اتفاقات وحشتناکی که حتی تصورش هم دل آدم رو به درد میاره. تو رو خدا سکوت نکنید.

  4. ۱۳ دی ۱۳۸۸ در ۲۰:۲۶ | #4


    [ایده]

  5. حجازي
    حجازی
    ۱۶ دی ۱۳۸۸ در ۱۸:۳۸ | #5

    سلام
    من ۱۶ سال تمام از مواردی این چنینی در شرکتی که کار می کردم زجر کشیدم آنقدر که دیگر تحملم تمام شد و عطایش را به لقلیش بخشیدم

  6. ۲۱ دی ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۰ | #6

    سلام برادر.
    من هم کمابیش اینجوری شدم که میگی… اصولا همه چی تو این مملکت برعکسش درسته!!
    در مورد وبلاگم هم… نمی دونم… اوضاع دقیقا همونجوریه که نوشتم.

  7. ۲۷ دی ۱۳۸۸ در ۲۲:۴۱ | #7

    سلام
    دو سه روز دیگر اول ماه است و موسم بروز کردن وبلاگ!

  8. ۱۷ بهمن ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۵ | #8

    اصلا یکی از دلایلی که من توی کار مشاوره مهندسی صنایع نرفتم همین بود که مجبور بودم چیزهایی رو بهش درس بدم که هنوز خودم پیاده ش نکردم.

  9. آیینه
    آیینه
    ۲۶ اسفند ۱۳۸۸ در ۱۴:۵۳ | #9

    سلام
    سال نو مبارک.امیدوارم سال خوبی داشته باشین و در سال جدید زود به زودتر اپ دیت کنید [لبخند]

  10. ۱۹ خرداد ۱۳۸۹ در ۱۷:۳۵ | #10

    بابا بی انصاف من که بیشتر از تو می نویسم

  11. ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ در ۰۹:۲۰ | #11

    امیرعلی گفت کربلایی شدی. مبارکه آقا. یک چیزی بنویس.

  1. بدون بازتاب
توجه: همه خوانندگان با كليك كردن بر روي عبارت پاسخ علاوه بر پاسخ دادن به يك ديدگاه درج شده مي توانند از طريق ايميل به صورت خودكار خواننده مورد نظر را كه به آن پاسخ مي دهند از پاسخ خود مطلع سازند.