۸۲- دیواری که آرام فرو می ریزد
چند روز قبل برای پرداخت اقساط به بانک صادرات نزدیک دفتر کارم مراجعه کردم. مانند هر ماه رسید پرداخت و پول را به مسوول باجه سنتی دادم و منتظر شدم تا ته برگ رسیدها را به من برگرداند. (این نکته بماند که این روش پرداخت اقساط تنها اتلاف زمان مشتری بوده و تنها شاید در کشورهایی همچون ما معمول باشد.)
کارمند پشت باجه نگاهی به من کرد و گفت: رسید پرداخت قبلی.
گفتم: همراهم نیست. ولی تا به حال از من چنین چیزی نخواسته بودید.
- چون وام رو از این شعبه نگرفتی باید مطمئن بشم که قبلا این شعبه پرداخت داشتی.
- این بخشنامه جدیده؟ فعلا که رسید رو همراهم ندارم ولی محل کارم همین کوچه کناریه و هر ماه اقساطم رو اینجا پرداخت می کنم.
- نه از قبل هم بوده ولی رعایت نمی شده. در ضمن شما رو یاد نمی آد.
- خوب جای تعجب نداره شما در روز این همه آدمی که میاد و میره رو مگه به یاد میاری؟
کارمند ابرویی بالا انداخت و رسید و پول رو به نشونه این که کاری نمی تونه انجام بده روی باجه، جلوی من گذاشت.
با خودم فکر کردم کسی که چنین استدلالی می کنه بحث کردن باهاش به نتیجه ای نمی رسه. گفتم وقتم که تلف شده بختم رو با رئیس شعبه امتحان کنم اگر چه معمولا این جور وقتها رئیس طرف کارمندش رو می گیره، ولی با خودم گفتم نهایت چند دقیقه است. اینه که پیش رئیس شعبه رفتم.
- سلام، من می خواستم این اقساط رو پرداخت کنم ولی کارمندتون از من رسید پرداختهای قبلی رو خواست، اصرار من برای این که من قبلا هم در این شعبه اقساطم رو پرداخت می کردم به نتیجه ای نرسید. گویا ایشون من رو به خاطر نمیارند.
- بخشنامه این جوری میگه تا حالا هم عمل نمی شده ولی اخیرا مشکلاتی پیش اومده که دستور دادیم بهش عمل کنند. شما هم خودت رو بذار جای ما، این کارمند ما از کجا به حرف شما اعتماد کنه که شما راست می گی.
- شما خودت رو بذار جای من، وقتت رو خالی کردی حضوری اومدی بانک، ولی تغییر رویه همیشگی شما باعث شده من تا چند روز دیگه نتونم دوباره وقت بگذارم و اقساطم عقب بیفته. حالا از این حرفها بگذریم شما به حرف من اعتماد ندارید چطور انتظار دارید من به حرف شما اعتماد داشته باشم که شاید به طور مثال از سر سر کیف نبودن پیچ قانون رو موردی سفت کردید؟ یا اینکه دفعه بعد از من یک کپی از هر مدرکی که همراهم نیست نخواید؟ (این جمله آخر از انیمیشنی جالبی که این شبها تلویزیون پخش میکنه به ذهنم خطور کرد.)
- یعنی چی ما که نمی خوایم شما رو اذیت کنیم. می خوای بخشنامه اش رو برات بیارم؟
- نه لازم نیست هم شما راست میگید هم من. فقط مشکل اعتماد ما به همدیگه است، که متاسفانه شما برای اون سند و مدرک نیاز دارید. فکر نمی کنید من حق دارم از این در که بیرون رفتم اعتمادم رو به شما و بانک شما از دست بدم؟ و اگر یه روزی با شما در جایگاهی برعکس روبرو شدم بهتون اعتماد نکنم؟
- نمی دونم، حالا چه کار کنم؟
- هیچی متاسفم که وقت شما رو گرفتم، شما به کارتون برسید. (البته می خواستم بگم هیچی شما آبتون رو میل بفرمایید که دیدم شاید لطیفه اش رو نشنیده باشه و تعبیر بد کنه)
خوب که فکر کردم دیدم بارها از این دست اتفاقات برای من و ممکنه خیلی های دیگه هم افتاده باشه و هر دفعه یک آجر از دیوار اعتماد ما به همدیگه در جامعه با بی توجهی ما پایین می افته. ولی چون به مرور زمان این دیوار داره خراب میشه کسی به فکرش نیست. چند روزه دارم سعی می کنم فقط ۱۰ نفر از کسانی که می شناسم رو لیست کنم که به اونها در سه زمینه مسایل تجربی، علمی و مالی اعتماد کامل دارم و به قول معروف دربست قبولشون دارم ولی لیستم پر نمیشه. پیشنهاد می کنم شما هم امتحان کنید تا متوجه عمق مطلب بشید.
قدیمی ها حرفشون سند بود، خیلی که می خواستند محکمش کنند، یه تار سبیل گرو می گذاشتند. یحتمل علت اینه همه بی اعتمادی از اونجاست که مردم این دوره زمونه، اغلب سبیلشون رو از ته میزنند.
حرف آخر: هنوز هم اقساط رو نرسیدم برم پرداخت کنم.
آقا همون بحث سرمای اجتماعیه که تو کشور ما به تناسب سایر کشورها در پایین ترین حد خودش قرار داره. عدم اعتماد مردم به همدیگه و همچنین عدم اعتماد مردم به مدیران و مسئولین و بالعکس
آقا راستی ما جزء اون ده نفر شما نیستیم؟! تجربی، علمی، مالی؟ یکیش یا دوتاش یا هیچکدامش؟!!!
@میثم
چی بگم. خودت چی فکر می کنی؟
سلام،
من دقیقا متوجه نشدم چرا تمایل به دریافت قسط ندارند. چون سود وام را شعبه دیگری دریافت می کند، نمی خواهند زحمت دریافت و انتقال قسط را به عهده بگیرند؟
ضمنا شما معمولا جدی می نویسی ولی من در اینجا و سینرژی گاهی اوقات به شوخی پاسخ می دهم. ناراحت که نمی شوی؟ اگر ناراحت می شوی، بگو جدی تر شوخی کنم !
@سینرژی
علتش رو واقعیت من هم نفهمیدم ولی گویا توی هماهنگی سیستم سنتی و جدیدشون مشکلی دارند. در عین حال علتش برای مشتری مهم نیست حتی رویه انجام کار هم مهم نیست بلکه وحدت رویه مهمه. ضمنا چون در حالت عادی خیلی شوخی می کنم یه کم جدی می نویسم شاید تعادل در نوشتهام برقرار بشه ولی شما راحت باش من اتفاقا اینطور بیشتر می پسندم.
راستی امروز یک شعبه دیگه که تا بحال اونجا پرداختی نداشتم بدون نشان دادن رسیدهای قبلی همه اقساط پرداخت شد!!!!
۱-زودتر برین قسط ها رو بدین که به اندازه همون باید جریمه دیرکرد بدین.
.
۲- بدبختی رو می بینین از ادم بدون مدرک پول هم نمی گیرن!!!
۳- چه لزومی داره که واسه نظر دادن حتما باید ادرس الکترونیکی بدیم.یک کم به نظردهنده ها اعتماد داشته باشین دیگه!
۴-ما هم در سینرژیک خانه نظر دادیم!
من یک بار توی صف خودپرداز یک بانک دولتی بودم آخرین نفر صف .بعد وقتی نوبت من شدکارمند بانک اومد بیرون ساعت حدود ۲ بود وبانک تعطیل بود.
کارمند:برید کنار
من:نوبت منه
کارمند:من کارمند اینجام یا میزاری من کارمو انجام بدم یا میرم خودپردازو قطع میکنم
من:در حد انفجار
کارمند کارشو میکنه و میان درو براش باز میکنن و میره تو بعد از اون تو فاتحانه منو نگاه می کنه.
برخورد کارمندهای بانک های دولتی (البته به استثنای بعضی هاشون)انسانی نیست .حالا این که اعتمادم کنن که دیگه….
سلام
من هم فکر می کنم دلیلش تراشیدن سبیل باشه!!!!!!!!!
محمدجان خیلی فکر کنم توی کشور گولاگولا بودی احتمالا. یک سری به وبلاگ امیرعلی بزن.
@آیینه
اعتماد دارم ولی امکانی را دارم برای سایت فعال می کنم که نیاز به ایمیل برای اطلاع رسانی بهتر داره اینه که الزامیش کردم.
@حجازی
من که تا به حال دلیل بهتری پیدا نکردم.
@راه میانبر
کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها