۴۸- سه روز با تریسی (قسمت دوم)
امیرعلی توی نظرات پست قبل نوشته بود که این حرفها امروزه در اطراف ما زیاد شنیده میشه ولی از عمل خبری نیست. واقعیت اینه که تریسی معتقد بود که تنها ده درصد افراد در جامعه هستند که در بالاترین سطوح موفقیت قرار می گیرند و برای رسیدن به این جمع ده درصدی مهم اینه که از همین الان شروع به عمل کنید. اون معتقد بود که برای رسیدن به این ده درصد باید هزینه کرد. حالا اگر این اصول و فنون در اطراف ماست و ما بی بهره از عمل به اون هستیم٬ عذر بدتر از گناه میاریم. بگذریم برگردیم سر اصل بحث…
روزی در یک نیروگاه مشکلی پیش میاد که مشکل پس از بررسی کارشناسان نیروگاه حل نمیشه. لذا برای حل موضوع مدیریت نیروگاه متوصل به یک شرکت فنی مهندسی خارجی میشه. شرکت هم یک کارشناس خبره رو به انوجا میفرسته. کارشناس مذکور در ابتدای ورود یک لباس کار تمیز به تن می کنه و بعد شروع به گشت زدن داخل نیروگاه و صحبت٬ گپ زدن و چای نوشیدن با کارگرها و مهندسها میکنه. بعد از دو روز کارشناس خارجی تیم مهندسان نیروگاه رو جمع میکنه و یک نردبان زیر پاش میذاره و میره بالای اون و یک ماژیک از جیبش در میاره و روی یکی از گیجها یک ضربدر میزنه. بعد هم میاد پایین میگه این گیج ضربدر زده رو عوض کنید همه چی درست میشه. مهندسان نیروگاه هم گیج رو عوض می کنند و مشکل حل میشه. دو هفته بعد صورتحسابی برای مدیریت نیروگاه میاد به مبلغ ۱۰۰۰۰ دلار. مدیر نیروگاه با شرکت تماس میگیره و میگه آخه یک ضربدر که اینقدر نمیشه. اونها هم در پاسخ میگند که صورتحساب جدیدی رو ارسال می کنند. چند روز بعد صورتحسابی با این مضمون میاد که یک عدد ضربدر زدن یک دلار و ۹۹۹۹ دلار برای یافتن مشکل.
- تریسی گفت در زندگی سه نقطه حساس برای X زدن وجود دارد و ۹۰ درصد تلاش شما در این سه نقطه می تواند دارای ارزش باشد. لذا با توجه به این سه نقطه به جای زیاد تلاش کردن می توانید موثر کار کنید.
- محل X اول خانواده و ارتباط نزدیک و چهره به چهره داشتن با تک تک اعضای خانواده است.
- محل X دوم استقلال مالی است. انسانهای موفق به پس انداز فکر می کنند.
- تریسی فرمولی برای کنار گذاشتن کار مطرح کرد که با داشتن این مقدار پول دیگر نیازی به کار کردن ندارید و می توانید به دو حوزه دیگر بپردازید. هزینه های زندگی در یک ماه ضربدر ۱۲ ضربدر ۲۰
- محل X سوم سلامتی است. ورزش کنید٬ پیاده روی کنید٬ به آنچه می خورید توجه داشته باشید.
- اولین گرایش انسانهای موفق گرایش به آینده است. افراد معمولی با حال و گذشته دست به گریبانند.
- باید به ایده آل سازی پرداخت. فکر کنید اگر حدی نداشتید چه می کردید؟
- بر این اساس لیست رویاهای خودتون رو بسازید. بعد برای رسیدن به هر کدوم از اونها برنامه ریزی کنید.
- تا بدین جا بین افراد موفق و افراد ناموفق تفاوت زیادی نیست تنها افراد موفق از این به بعد جرات برداشتن گام اول را دارند.
- اگر گام اول را بردارید٬ جهان نیز یک گام به عقب می رود و راه برای شما مشخص خواهد شد.
- برای رفتن به سمت هدف اصلا به این که چگونه به هدف برسید خیلی فکر نکنید ابتدا گام اول را بردارید مسیر را خواهید یافت.
- شکست خوردن به معنای مردن نیست. تنها یک معنی دارد. شما آنچه می توانید باشید نیستید.
یک فیلسوف چینی میگه که سفر هزارپا با گام اول شروع می شود. و اما فرمول طلایی رسیدن به اهداف:
- یک: دقیقا تصمیم بگیرید چه می خواهید. هدفهای خاص و واضح و شفاف داشته باشید. بگونه ای که یک بچه هم آنها را بفهمد.
- دو: هدفهایتان را بویسید. هدفی که نوشته نشده تنها یک آرزوست. تا زمانی که اهدافتان را ننویسید برایتان شفاف نیست. برای تمرین می تونید سه دقیقه به خودتون وقت بدید تا ده هدف برای خودتون در زندگی بنویسید. اونوقت تازه به ارزش این بند پی می برید. ما این رو امتحان کردیم. خیلی سخت بود.
- سه:برای اهدافتان زمان تعیین کنید. اگر برای اهدافتان زمان بگذارید همواره ذهن به دبال رسیدن به آن است.
- چهار: هدفهایتان را ریز کنید آن وقت خواهید دید که چقدر دست یافتنی هستند.
هنری فورد میگه بزرگترین هدف بدست خواهد آمد به شرط آنکه آن را به اجزاء کوچکتر تقیسم کنیم.
- پنج: لیست تان را به ترتیب اولویت کنید. معمولا ۲۰ درصد از کارهایتان شما را به ۸۰ درصد از اهدافتان خواهند رساند.
- شش: بلافاصله عمل کنید.
- هفت:هر روز به آن عمل کنید. این امر باعث خواهد شد که شما با استفاده از قانون تجمع به آنچه می خواهید برسید.
قانون تجمع میگه موفقیت یعنی تجمع موفقیت در گامهای کوچکتر.
- بعضی اوقات انتخاب اهداف بزرگ در زندگی٬ زندگی رو مثل کشتی درون طوفان زیر و رو و این طرف و آن طرف خواهد کشاند ولی مهم اینه که اگر بر اساس فرمول بالا عمل کنید حتما به آن خواهید رسید.
- گرایش دوم انسانهای موفق گرایش به تعالی است.
- مهم نفر اول بودن نیست. مهم اینه که انسان در ده درصد بالای انسانهای موفق جامعه قرار داشته باشه.
- تجربه تریسی میگه که هر کس عزم کرده که در این جمع قرار بگیره به اون رسیده.
- اگر تصمیم نگیرید که جزو این ۱۰ درصد باشید تنظیمات مغزی شما رو خود به خود معمولی خواهد کرد.
- حالا سوال اینه که این رشد چطور می تونه اتفاق بیفته؟ ضعیف ترین مهارت خود رو شناسایی کنید. این مهارت سقف شما رو مشخص کرده. اون رو توی لیست بالا بذارید و بر اساس فرمول در جهت ارتقاء اون حرکت کنید.
- وقتی آن مهارت رو یاد گرفتید بعدی٬ بعدی و …
- گرایش سوم انسانهای موفق گرایش به نتیجه است.
- چه چیزی است که تنها ما می توانیم انجام دهیم. پس قبل از هر چیز وقتتان را صرف آن کنید.
- پاداش حل مشکلات توسط شما مشکلات بزرگتر است. آینده شما با توانایی شما در حل مشکلات مشخص می شود. پس باید فرمول حل مشکل را هم دانست. باشه برای پست بعد.
- افراد تاپ در مقابل مشکلات به راه حلها فکر می کنند تا خود مشکل ولی افراد معمولی همواره ذهنشان درگیر خود مشکل است.
حرف آخر: از این هفته ای که میاد بار جدیدی رو در عرصه کاری دارم تقبل می کنم. میشه گفت شش ماه اخیر یه جور در مقابل این مرحله دست گرمی بود. دو تا مدیریت رو در سازمان ما با هم ترکیب کردند و یک نوع کار از جنس توسعه محور رو با کاری از جنس اجرایی کنار هم گذاشتن. تیم شش نفری ما داره تبدیل به یک تیم ۱۹ نفری میشه با دو برابر کار. دو هفته اخیر رو در حال آماده سازی پیش از ادغام به سر می بردم. تفکرات و تئوریهای مختلفی رو مرور کردم و به کار بستم که بعدتر در مورد شکست یا موفقیت اونها خواهم نوشت. البته ممکنه یکی دو هفته ای وقت کمتری پیدا کنم. خصوصا این که وقت امتحاناته٬ در هر دو عرصه. خوان سختیه برای یک نیروی جوان و چشم هایی که به رد یا تایید این جوان گرایی دوخته شده. ولی مهم نیست مهم اینه که نظر مهره گردون این بازی چیه. امیدوارم که اون عاقبت کار دلشاد باشه. توکلت علی الله.

آخرين ديدگاهها