۴۸- سه روز با تریسی (قسمت دوم)

۱۵ خرداد ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

امیرعلی توی نظرات پست قبل نوشته بود که این حرفها امروزه در اطراف ما زیاد شنیده میشه ولی از عمل خبری نیست. واقعیت اینه که تریسی معتقد بود که تنها ده درصد افراد در جامعه هستند که در بالاترین سطوح موفقیت قرار می گیرند و برای رسیدن به این جمع ده درصدی مهم اینه که از همین الان شروع به عمل کنید. اون معتقد بود که برای رسیدن به این ده درصد باید هزینه کرد. حالا اگر این اصول و فنون در اطراف ماست و ما بی بهره از عمل به اون هستیم٬ عذر بدتر از گناه میاریم. بگذریم برگردیم سر اصل بحث…

روزی در یک نیروگاه مشکلی پیش میاد که مشکل پس از بررسی کارشناسان نیروگاه حل نمیشه. لذا برای حل موضوع مدیریت نیروگاه متوصل به یک شرکت فنی مهندسی خارجی میشه. شرکت هم یک کارشناس خبره رو به انوجا میفرسته. کارشناس مذکور در ابتدای ورود یک لباس کار تمیز به تن می کنه و بعد شروع به گشت زدن داخل نیروگاه و صحبت٬ گپ زدن و چای نوشیدن با کارگرها و مهندسها میکنه. بعد از دو روز کارشناس خارجی تیم مهندسان نیروگاه رو جمع میکنه و یک نردبان زیر پاش میذاره و میره بالای اون و یک ماژیک از جیبش در میاره و روی یکی از گیجها یک ضربدر میزنه. بعد هم میاد پایین میگه این گیج ضربدر زده رو عوض کنید همه چی درست میشه. مهندسان نیروگاه هم گیج رو عوض می کنند و مشکل حل میشه. دو هفته بعد صورتحسابی برای مدیریت نیروگاه میاد به مبلغ ۱۰۰۰۰ دلار. مدیر نیروگاه با شرکت تماس میگیره و میگه آخه یک ضربدر که اینقدر نمیشه. اونها هم در پاسخ میگند که صورتحساب جدیدی رو ارسال می کنند. چند روز بعد صورتحسابی با این مضمون میاد که یک عدد ضربدر زدن یک دلار و ۹۹۹۹ دلار برای یافتن مشکل.

- تریسی گفت در زندگی سه نقطه حساس برای X زدن وجود دارد و ۹۰ درصد تلاش شما در این سه نقطه می تواند دارای ارزش باشد. لذا با توجه به این سه نقطه به جای زیاد تلاش کردن می توانید موثر کار کنید.
- محل X اول خانواده و ارتباط نزدیک و چهره به چهره داشتن با تک تک اعضای خانواده است.
- محل X دوم استقلال مالی است. انسانهای موفق به پس انداز فکر می کنند.
- تریسی فرمولی برای کنار گذاشتن کار مطرح کرد که با داشتن این مقدار پول دیگر نیازی به کار کردن ندارید و می توانید به دو حوزه دیگر بپردازید. هزینه های زندگی در یک ماه ضربدر ۱۲ ضربدر ۲۰
- محل X سوم سلامتی است. ورزش کنید٬ پیاده روی کنید٬ به آنچه می خورید توجه داشته باشید.

- اولین گرایش انسانهای موفق گرایش به آینده است. افراد معمولی با حال و گذشته دست به گریبانند.
- باید به ایده آل سازی پرداخت. فکر کنید اگر حدی نداشتید چه می کردید؟
- بر این اساس لیست رویاهای خودتون رو بسازید. بعد برای رسیدن به هر کدوم از اونها برنامه ریزی کنید.
- تا بدین جا بین افراد موفق و افراد ناموفق تفاوت زیادی نیست تنها افراد موفق از این به بعد جرات برداشتن گام اول را دارند.
- اگر گام اول را بردارید٬ جهان نیز یک گام به عقب می رود و راه برای شما مشخص خواهد شد.
- برای رفتن به سمت هدف اصلا به این که چگونه به هدف برسید خیلی فکر نکنید ابتدا گام اول را بردارید مسیر را خواهید یافت.
- شکست خوردن به معنای مردن نیست. تنها یک معنی دارد. شما آنچه می توانید باشید نیستید.

یک فیلسوف چینی میگه که سفر هزارپا با گام اول شروع می شود. و اما فرمول طلایی رسیدن به اهداف:

- یک: دقیقا تصمیم بگیرید چه می خواهید. هدفهای خاص و واضح و شفاف داشته باشید. بگونه ای که یک بچه هم آنها را بفهمد.
- دو: هدفهایتان را بویسید. هدفی که نوشته نشده تنها یک آرزوست. تا زمانی که اهدافتان را ننویسید برایتان شفاف نیست. برای تمرین می تونید سه دقیقه به خودتون وقت بدید تا ده هدف برای خودتون در زندگی بنویسید. اونوقت تازه به ارزش این بند پی می برید. ما این رو امتحان کردیم. خیلی سخت بود.
- سه:‌برای اهدافتان زمان تعیین کنید. اگر برای اهدافتان زمان بگذارید همواره ذهن به دبال رسیدن به آن است.
- چهار: هدفهایتان را ریز کنید آن وقت خواهید دید که چقدر دست یافتنی هستند.

هنری فورد میگه بزرگترین هدف بدست خواهد آمد به شرط آنکه آن را به اجزاء کوچکتر تقیسم کنیم.

- پنج: لیست تان را به ترتیب اولویت کنید. معمولا ۲۰ درصد از کارهایتان شما را به ۸۰ درصد از اهدافتان خواهند رساند.
- شش: بلافاصله عمل کنید.
- هفت:‌هر روز به آن عمل کنید. این امر باعث خواهد شد که شما با استفاده از قانون تجمع به آنچه می خواهید برسید.

قانون تجمع میگه موفقیت یعنی تجمع موفقیت در گامهای کوچکتر.

- بعضی اوقات انتخاب اهداف بزرگ در زندگی٬ زندگی رو مثل کشتی درون طوفان زیر و رو و این طرف و آن طرف خواهد کشاند ولی مهم اینه که اگر بر اساس فرمول بالا عمل کنید حتما به آن خواهید رسید.
- گرایش دوم انسانهای موفق گرایش به تعالی است.
- مهم نفر اول بودن نیست. مهم اینه که انسان در ده درصد بالای انسانهای موفق جامعه قرار داشته باشه.
- تجربه تریسی میگه که هر کس عزم کرده که در این جمع قرار بگیره به اون رسیده.
- اگر تصمیم نگیرید که جزو این ۱۰ درصد باشید تنظیمات مغزی شما رو خود به خود معمولی خواهد کرد.
- حالا سوال اینه که این رشد چطور می تونه اتفاق بیفته؟ ضعیف ترین مهارت خود رو شناسایی کنید. این مهارت سقف شما رو مشخص کرده. اون رو توی لیست بالا بذارید و بر اساس فرمول در جهت ارتقاء اون حرکت کنید.
- وقتی آن مهارت رو یاد گرفتید بعدی٬ بعدی و …
- گرایش سوم انسانهای موفق گرایش به نتیجه است.
- چه چیزی است که تنها ما می توانیم انجام دهیم. پس قبل از هر چیز وقتتان را صرف آن کنید.
- پاداش حل مشکلات توسط شما مشکلات بزرگتر است. آینده شما با توانایی شما در حل مشکلات مشخص می شود. پس باید فرمول حل مشکل را هم دانست. باشه برای پست بعد.
- افراد تاپ در مقابل مشکلات به راه حلها فکر می کنند تا خود مشکل ولی افراد معمولی همواره ذهنشان درگیر خود مشکل است.

حرف آخر:‌ از این هفته ای که میاد بار جدیدی رو در عرصه کاری دارم تقبل می کنم. میشه گفت شش ماه اخیر یه جور در مقابل این مرحله دست گرمی بود. دو تا مدیریت رو در سازمان ما با هم ترکیب کردند و یک نوع کار از جنس توسعه محور رو با کاری از جنس اجرایی کنار هم گذاشتن. تیم شش نفری ما داره تبدیل به یک تیم ۱۹ نفری میشه با دو برابر کار. دو هفته اخیر رو در حال آماده سازی پیش از ادغام به سر می بردم. تفکرات و تئوریهای مختلفی رو مرور کردم و به کار بستم که بعدتر در مورد شکست یا موفقیت اونها خواهم نوشت. البته ممکنه یکی دو هفته ای وقت کمتری پیدا کنم. خصوصا این که وقت امتحاناته٬ در هر دو عرصه. خوان سختیه برای یک نیروی جوان و چشم هایی که به رد یا تایید این جوان گرایی دوخته شده. ولی مهم نیست مهم اینه که نظر مهره گردون این بازی چیه. امیدوارم که اون عاقبت کار دلشاد باشه. توکلت علی الله.

۴۷- سه روز با تریسی (قسمت اول)

۱۳ خرداد ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

چهارشنبه تا جمعه دو هفته پیش سمینار برایان تریسی بود در مورد مدیریت نوین. به غیر از جمعه که مجبور شدم برای جلسه فایننسینگ یکی از پروژه هامون (اونم روز جمعه) برگردم دو روزش رو شرکت کردم. بسیار عالی بود. می تونم بگم تا به حال سمیناری رو با این همه محتوی جالب شرکت نکرده بودم. واقعا جای تاسفه که چرا ما دسترسیمون به این آدمها اینقدر کمه. فیلم سمینار رو برام میفرستند. سعی می کنم صداش رو جدا کنم و روی وبلاگ بگذارم. با این حال بخشی از نوتهایی که برداشتم رو گلچین کردم که فکر کنم خیلی می تونند مفید باشند. اینها تفکرات تریسیه بعضیهاشون رو قبول دارم و بعضیها رو باید در موردش فکر کنم.

- به نظر شما مهمترین کاری که ما در زندگی انجام میدیدم چیه؟ معلومه فکر کردن
- دو تیپ سازمان وجود دارد سازمان متشکل از آدمهایی که بخش عمده ای از روزشون به حرف زدن در مورد اتفاقات روز٬ ناهار خوردن٬ چایی خوردن و گپ زدن٬ روزنامه خوندن در محل کار و … هدر میدند و سازمانهایی که در اونها اغلب افراد وقتشون رو به مشتری٬ فروش٬ تحقیق و توسعه٬ بازاریابی و … میگذره. (یاد زامیاد افتادم اولین روز که با امیرعلی رفتیم یکدفعه دیدیم وسط روز یه زنگ به صدا در اومد و برای مدت نیم ساعت کارخونه کاملا به خواب رفت چرا چون می خواستند چای بخورند)
- افراد موفق به نتیجه فکر می کنند…
- اگر برای بهبود خودتون تلاش نمی کنید حتما در حال پس رفت هستید. چون سرعت پیشرفت دنیای پیرامون بسیار بالاست. هر دو تا سه سال حجم اطلاعات در دنیا دو برابر می شود.
- یک رابطه محکم بین سریع عمل کردن و موفقیت وجود داره. سریع عمل کردن عامل ایجاد عادتها و صفات برای انسانه و این عادات و صفات هستند که انسان رو به موفقیت سوق میدند.
- تریسی معتقد بود که اگر در عمل کردن به ایده ای ۵ تا ۱۰ بار سعی کنی و در هر بار شکست چیزی یاد بگیری به احتمال زیاد موفق میشی٬ با این حال بعد از طی این مسیر اگر موفق نشدی وقتت رو برای ایده بعدی بگذار.

در بین سمینار تریسی داستان بسیار جالبی رو گفت که خیلی ذهنم رو مشغول کرد.
یک روز انیشتن سر کلاس از دانشجوهاش امتحانی رو میگیره. بعد از امتحان اسیستانتش ازش میپرسه این سوالات همون سوالاتی نیست که دو ترم گذشته از همین دانشجوها امتحان گرفتی؟ انیشتن میگه بله دقیقا همونهاست. اسیستانتش تعجب میکنه و علت اون رو میپرسه. انیشتن هم بهش میگه درسته که سوالات یکیه ولی از سال گذشته تا به حال پاسخها تغییر کرده…

- بسیاری از مشکلاتی که ما باهاشون مواجه میشیم رو قبلتر دیگران حل کردند. پس برای یافتن این راه حلهای باید مطالعه کرد.
- برای مطالعه حتما برنامه ریزی داشته باشید.
- شرط پذیرش تغییر انعطاف پذیری است.
- افراد موفق کسانی هستند که روش موفقیت که همون حرکت متناوب رفت و برگشت بین یادگیری و عمل کردن است رو یاد گرفتند.
- برای موفقیت حتما علتی هست و به یاد داشته باشید که شکست یک حادثه نیست.

استفان کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر میگه که اغلب افراد موفق دارای هفت صفت مشترک هستند که به صورت عادت برای آنها در آمده. مهم نیست که کسی این صفات رو داره یا نه. مهم اینه که بدونید اغلب این افراد ابتدا با این صفات و مهارتها شروع نکردند. بلکه همه این صفات رو در طول زمان آموختند.

- از نویسنده کتاب هزار اصل موفقیت می پرسند که از دید شما کدوم اصل از همه مهمتره؟ پاسخ اینه که از کارشناسان و خبرگان بیاموزید و از کسانی که قبل از تو آموختند.
- این تفکرات ما هستند که زندگی پیرامون ما را می سازند. پس اگر خواستید کسی را بشناسید به زندگی پیرامون او بنگرید.
- برای کنترل دنیای اطرافتان باید بتوانید تفکرتان را کنترل کنید.

کبوترهای هستند که اگر اونها رو در یک جعبه تاریک بیندازید و ۱۰۰۰ کیلومتر دورتر از لانه شان اونها رو رها کنید بعد از این که چرخی در آسمان می زنند مستقیما به سمت لانه خود باز می گردند. به نظر شما چطور یک همچین قدرتی برای مغز کوچک کبوتر قابل تفسیره؟

- در زندگی باید اهداف رو کاملا شفاف تعریف کرد.
- فکر کردن و تمرکز بر روی هدف باعث خواهد شد که ایده ها به سمت شما هجوم بیارند. اگر این چنین نبود در شفافیت هدفتان به دنبال مشکل باشید.
- کلید جریان یافتن ایده ها به سمت شما فکر کردن به چگونگی (How) است.

تحقیقی در دانشگاه پنسیلوانیا بر روی تعدادی از افراد موفق انجام شده بود به نحو که در طول روز به صورت تصادفی با آنها تماس گرفته می شد و هر دفعه سوال می کردند که در این لحظه دقیقا به چه چیزی فکر می کنید؟ جوابها متفاوت به نظر می رسد ولی نتیجه جمع بندی پاسخها بسیار جالب بود. این افراد اغلب به آنچه که می خواستند به آن برسند و چگونگی رسیدن به آن فکر می کردند.

- عصبانی بودن را که کنار بگذارید تفکر منفی را از خود دور خواهید ساخت.
- بزرگترین اصل در زندگی بخشش است. حداقل نتیجه ای که از بخشیدن دیگران برای شما حاصل می شود این است که خوشحال و به دور از حس منفی زندگی می کنید.
- از مهمترین صفات انسانهای موفق خوش بینی است.
- خوش بینی به معنای احمق بودن نیست. بلکه منظور نگرش سازنده نسبت به زندگی داشتن است.
- بین واقعیت و مشکل تفاوت وجود دارد.
- واقعیتها را نمی توان تغییر داد. پس نباید نگرن آنها بود. واقعیتها به گذشته مربوط هستند. در مقابل آن مشکلات هستند که قابل تغییرند. پس حتما برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد.
- افراد خوش بین در مواجهه با مشکلات تنها به حل مشکل می اندیشند.
- اگر به سمت خورشید بایستید سایه ها که مصادیق تفکرات منفی هستند پشت سر شما قرار خواهند گرفت. اما اگر به خورشید پشت کنید همواره درگیر سایه ها خوهید بود.
- افراد خوش بین در هر وضعیتی به دنبال خیر و خوبی هستند.
- در مشکلات پیش رو همواره به دنبال درسهای با ارزش باشید.

اگر زندگی بسیاری از افراد موفق رو مرور کنیم خواهیم دید که این افراد در برهه ای از زندگی کار خود را از دست داده اند. برایان تریسی خود از جمله این افراد است. از دست دادن کار به معنای مرگ نیست. به این فکر کنید که بسیاری از این فرصت برای موفق شدن استفاده کردند.

- اگر سختی نکشید هرگز یاد نخواهید گرفت.
- زندگی یعنی مشکل … مشکل … مشکل … بحران … مشکل … مشکل … بحران … و …

محمد علی روش جالبی برای تعویق انداختن بحران در زندگیش داره. اون با ایجاد مشکلات مقطعی توسط خودش در زندگی بحرانها رو به تعویق میندازه. چون معتقد اگر چند وقتی در زندگی مشکلی نداشته باشه حتما یک بحران رو پیش رو خواهد داشت. اینم روش جالبیه.

- اگر روزی از خواب بیدار شدید و احساس کردید که هیچ مشکلی ندارید حتما نبضتان را بگیرید چون به احتمال زیاد مردید.
- گاهی نیاز است که برای حل یک مشکل تغییرات اساسی در زندگی داد. انسان از تغییر می ترسد پس باید برای مواجهه با مشکلات شجاعت لازم رو داشت.
- افراد موفق از مشکلاتشا درس گرفته و آن را حل می کنند ولی افراد ناموفق سالها با مشکل خود دست به گریبان می مانند.
- افراد موفق هیچ گاه در مورد موفقیت در حل یک مشکل به خودشان شک راه نمی دهند. لذا گاه برای حل یک مشکل سالها تلاش می کنند.

حرف آخر:‌ این دومین باریه که دارم این مطلب رو می نویسم. یک بار بعد از نوشتن کامل مطلب وقتی اومدم بفرستم کامپیوتر هنگ کرد و کل نوشتها پرید. At wits endاین تجربه شد که اول نوشته ها رو روی کامپیوتر ذخیره کنم٬ بعد بفرستم. واقعا چرا این پرشین بلاگ یه نرم افزار مدیریت لوکال برای وبلاگ نمی نویسه یادمه یک سال پیش چنین پیشنهادی رو براشون فرستادم.

۴۶- محض رفع تاخیر در مثنوی

۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

می بخشید این هفته مطلبی ننوشتم. برای این که آخر هفته رو بتونم به سمینار مدیریت نوین در قرن ۲۱ برایان تریسی برسم باید یه دوجین از کارهای آخر هفته رو جلوتر جمع و جور کنم. At wits endاینه که این هفته رو ندید بگیرید. عوضش هفته دیگه احتمالا با یه دوجین رهاورد از این سمینار جبران می کنم. شاید هم توی همون سه روز سمینار تونستم وقت خالی برای نوشتن پیدا کنم.

حرف آخر: راستی تا حالا فکر کردید این پرستارها عجب کار طاقت فرسایی دارند؟ خوب حالا فکر کنید تا بعد ببینم چی میشه …Big Grin خوب اخم نکنید می خواستم میلاد حضرت زینب رو تبریک بگم.

۴۵- درست یا مطلوب

۲۲ اردیبهشت ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

بعضی سخنها هستند که اگر چه کوتاهند ولی خیلی پرمحتوی و پرمغزند. مثل این یکی که چند هفته پیش توی سمینار نظام کارفرمایی شنیدم و از اون موقع که خیلی بهش توجه کردم توی تصمیم گیریهام خیلی موثر بوده.

در مواقعی بعضی چیزها نامطلوبند اما در عین حال درستند. این که مطلوبیت توی تصمیم گیری اهمیت بیشتری داره یا درست بودن بخش عمده ای از سبک مدیریت آدم رو مشخص می کنه.

واقعا وقتی در عمل به این موضوع دقت می کنم می بینم که غیر از این نیست. به طور مثال این که ما در مورد عدم انجام کاری بازخواست میشیم نامطلوبه ولی در اصل نفس بازخواست لازم و درسته.

اون بخش عمده ای از سبک مدیریت هم که به این واسطه مشخص میشه٬ کشش به سمت تفکر فردمحور و سبک مدیریت باشگاهی (فرهنگ زئوسی*) و یا در مقابل گرایش به سمت تفکر سیستمی و تمایل به تصمیم گیری مبتنی بر عقل جمعی (فرهنگ آتنایی*)٬ است.

اگر در تصمیم گیریها به این موضوع با دقت توجه کنیم و در واقع قبل از تصمیم گیری با دیدی باز نسبت به فردیت یا سیستمی بودن (یا شاید مصالح در مقابل منافع) نتیجه تصمیم فکر کنیم٬ خواهیم دید که نحوه نگرش نسبت به نتیجه بسیار متفاوت میشه. انگار با ارتفاع نسبت به موضوع تصمیم گرفتید.

حرف آخر: چند وقت پیش یکی از دوستان کتابی از سری آسمان انتشارات روایت فتح در مورد شهید یاسینی رو به من هدیه داد. دیروز اتفاقی وقت شد و نشستم خوندمش. کمتر پیش میاد کتابی رو خارج از صف بخونم. کتاب کوچک ولی بسیار عمیق و تاثیرگذاره. با هر مرامی که هستید به شدت توصیه می کنم دو ساعت وقت بگذارید و بخونیدش. من که برای خودم متاسف شدم چرا زودتر نخوندمش.

* برگرفته از کتاب خدایان مدیریت چارلز هندی شاید بعدها در مورد مطالب زیبای این کتاب هم نوشتم.

۴۴- گام بعدی شاید تغییر الگو

۱۳ اردیبهشت ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

دوستان توی نظرات پست قبل گفته بودند که نسل جدید ما نسلیه که کودک ۶ ساله اون به اندازه یک فرد ۶۰ ساله زمان خودش اطلاعات داره یا حتی بیشتر. البته من منکر این نمیشم که دوران ما عصر اطلاعات و دنیا مدیا یا به قول خودمون رسانه باعث شده که ورودیهای افراد به نسبت گذشته چه از لحاظ کمی و چه کیفی در سطح بالاتری نسبت به گذشته قرار داشته باشه. خوب انتظاری هم از عصری که دستخوش موج سوم یا همون عصر اطلاعاته نمیشه داشت. اما چند نکته رو لازم می دونم تشریح کنم که اتفاقا امروز طی سمیناری که پیش دکتر ربیعی بودم ازش یاد گرفتم. فکر می کنم توجه به این نکات نقش مهمی در ایجاد مبنایی برای توسعه یک جامعه اطلاعاتی داشته باشه.

اولین نکته اینه که اگر نگاه علمی و نه عامیانه به سطوح ادراک داشته باشیم می بینیم که انسان در جامعه اطلاعاتی میتونه صاحب چند سطح از ادراک باشه که در شکل زیر نشان داده شده.

و این سطوح دقیقا یک ساختار هرمی شکل داره که هر چی از سمت داده به بالا حرکت می کنی اندازه (کمی) اون در جامعه کمتر میشه. همچنین سطوح بالای ادراک دقیقا با اتکا بر لایه های پایینتر شکل می گیره.

خوب اگر برگردیم به بحث٬ جامعه ما بر خلاف یک جامعه اطلاعاتی توسعه یافته اعضاش داده محور هستند تا اطلاعات و یا دانش محور. اینه که به نظر میرسه یک کودک از یک انسانه ۶۰ ساله بیشتر اطلاعات داره. در واقع این طور نیست چون افراد نسل جدید بیشتر در مقابل هجمه رسانه ای قرار داشتند به مرور داده های بیشتری رو ذخیره می کنند و کمتر تحلیل می کنند که به اطلاعات و دانش دست پیدا کنند. در واقع برهه ای از این عصر در کشور ما اینطور شده که آنقدر جریان انتقال داده از طریق رسانه ها سرعت گرفته که کمتر زمانی برای تحلیل و استنتاج و ایجاد اطلاعات و دانش پیدا میشه. و رفته رفته افراد یادشون میره که چطور میشه این داده ها رو تحلیل کرد و به اطلاعات یا دانش تبدیل نمود.

نتیجه این که انسان امروزی داده های انتقال یافته از رسانه رو تماما می پذیره و از این سطح خارج نمیشه. نشونه این منش رو هم میشه در پاسخ به سوالاتی که از افراد در طول روز می پرسیم دنبال کنیم. کمتر افرادی پیدا میشند که به ما پاسخی تحلیلی٬ نگاه جدیدی به مسایل و یا چیزی بیش از آنچه خودمان از پیرامون می توانیم ادراک کنیم جواب بدهند.

اینطور میشه که حتی سطح تولید علم ما هم ترجمه ای می شود. یا در سطح پایینتر کپی و پیست کردن مطالب. اگر در محتوهای فارسی روی وب گشتی بزنید خواهید دید که به کرات کپی و برداشتهایی از همدیگر به چشم می خورد حتی بدون اضافه و کم شدن تحلیلی و یا این که اغلب ترجمه ای هستند. در صورتی که جوامع توسعه یافته یا یک جامعه اطلاعاتی همونطور که در شکل می بینید عمدتا در سطح اطلاعات و دانش گسترده شده اند. این بدین معنا نیست که این اطلاعات و دانش بر داده ها استوار نیست. بلکه نقش ذخیره سازی داده ها و حتی گاهی ساخت اطلاعات و دانش را سیستم های اطلاعاتی بر عهده دارند و افراد این فرهنگ رو بدست آوردند که این نقش رو واگذار کنند.

البته نکته ای که در کشور ما مشهود است لایه سطح حکمت یا بینش است. در جوامع اطلاعاتی امروزی به سختی می توان به اندازه انگشتان دست از افرادی نامبرد که در این سطح قرار داشتن باشند ولی ما علامه جعفری٬ علامه کرباسیان٬ علامه حسن زاده آملی کم نداریم و این نکته جای تامل داره.

با این حال برای دستیابی به یک جامعه اطلاعاتی یا همون دانایی محور که این همه اساتید فناوری اطلاعات میگند ما نیاز به یک تغیر الگو در جامعه از الگوی راست به الگوی چپ داریم البته تا سطح دانش منظورمه. و این اتفاق نمیفته مگر این که از سطح تحصیلات پایه شروع کنیم شیوه های استنتاج داده ها و اطلاعات رو آموزش بدیم و در کنار اون ایجاد فرهنگ استفاده از سیستم های اطلاعاتی. خوب فکر کنم اون گره لازم به پست قبلی برقرار شد. قصه ها ابزارهای خوبی برای ایجاد قدرت استنتاج هستند و ما رو غیر مستقیم و با ادراک تمثیلی به فضای دانش و حتی گاهی حکمت می کشونند.

حرف آخر: جاتون خالی خیلی وقت بود سمنو نخوردم. تقریبا چند سالی میشه. الان که دارم می نویسم یه کاسه سمنو کنار دستمه. اینه که سر و تهش رو زود هم آوردم تا به اصل مطلب بپردازم. اوخ یادم رفت دیروز روز معلم بود. یاد همه معلمهام به خصوص معلم کلاس اولم بخیر. چراغ زندگیم بوده و هستند.