۳۳- اولین حضور٬ نه چندان قوی ولی نو
هفته گذشته از دوشنبه تا پنج شنبه دو تا همایش و نمایشگاه پشت سر هم توی جزیر قشم برگزار شد. اولیش همایش GIS بود٬ بعدیش هم همایش دولت الکترونیک. واقعیت اینه که این اولین حضور تیم جدید مدیریت IT توی همایشها بود. من خودم اعتقاد داشتم هنوز برای حضور توی یه همچین همایشهایی زوده. برنامه ریزی کرده بودم که سال آینده انتهای سال با یه سری دستاوردهای بزرگ توی همایش شرکت کنیم و البته تیممون هم تا اون موقع انسجام لازم رو پیدا می کرد.
اساسا با کارهایی که بی برنامه باشه و فقط برای این انجام می شند که نشون بده ما هم هستیم خیلی حال نمی کنم. ولی گفتم حالا برای امتحان توانمندیهای خودمون و محک زدن سایر کانتر پارتهامون هم که شده شرکت کنیم. با این حال سعی کردم از فرصت استاده کنم و یه تجربه جدید رو محک بزنم.
راستش تا قبل از این عرف بود که سازمانهایی مثل ما یه غرفه معمولی می گرفتند و یه چهارتا کاتالوگ از منطقه و اکوسیستم و جاذبه های دیدنی اون توش میذاشتن. یه دوجین هم خرج میکردند و هیچی به هیچی. این دفعه گفتم بگن ما زیر ۶۰ متر غرفه حاضر نیستیم بیایم. در ضمن بابت غرفه پول هم نمیدیم که هیچ٬ هزینه اقامت و غیره بچه هامون هم که میاریم٬ نمیدیم. بعدش زنگ زدیم به شرکتهای فعالمون که توی انکوباتور IT بودند و چند تا شرکت فعال دیگه جزیره و گفتیم همه هزینه ها رو هماهنگ کردیم تا شما فقط فکر حضور قوی توی نمایشگاه باشید. خوب اونها هم کم نذاشتند. دلم برای غرفه های دیگه میسوزه. بندگان خدا عموما بین ۵ تا ۱۵ میلیون خرج کرده بودند. ما نه پول غرفه دادیم٬ از اون طرف هم اولش با شش نفر موافقت کرده بودند٬ نشون به اون نشون که ۱۳ نفر رو با خودمون بردیم و اون بندگان خدا هم مجبور شدند٬ اینها رو یه جوری جا بدند. خداییش هم در حد وسعشون کم نذاشتند.
خلاصه مطلب در طول چهار روز نمایشگاه این شرکتهای ما بسته به موضوع به صورت چرخشی از این شصت متر فضا به بهترین نحو ممکن استفاده کردند. نکته جالب این بود که توی دل زمین حریف به عنوان تیم برتر شناخته شدیم٬ اون هم فقط به خاطر این ایده حضور تیمی دولت و بخش خصوصی و نکته مهم داستان اینه که این موفقیت فقط پونصدهزارتومان برای سازمان آب خورد. انسجام تیممون بیشتر شد. شرکتهامون رو باهاشون رابطه ای نزدیکتر پیدا کردیم. خودمون فقط سعی کردیم مهمانهای کلیدی همایش رو بکشونیم توی غرفه تا نمایندگان شرکتها بپزندشون٬ به همین خاطر اونها هم روابط خوبی برای مذاکرات بعدی پیدا کردند. بماند که در حاشیه نشستهای دوستانه-کاری شبانه که با بچه های فنی بخشهای خصوصیمون داشتم٬ یکی از بزرگترین معضلات توسعه سیستم healthcare تقریبا تا حدی حل شد. خلاصه یک تعامل به شدت مثبت بین یک ارگان دولتی و بخش خصوصی. تصمیم گرفتم در آینده این رابطه رو تحکیم کنم. نتیجه خیلی بهتر از اونی بود که فکر می کردیم.
البته مشکلات هم کم نبود. شب یخ زدیم از سرما. یه هتل درست حسابی که نداشتند. من که سرما خورده بودم دوبل شد. دیگه روز آخر صدام در نمیومد. رستورانهاشون هم که نگو تقریبا میشه گفت مثل سلف دانشگاه بود. البته شب آخر عوضش دلی از عذا درآوردیم دسته جمعی به طرح مساله خودم و دعوت معاونت سازمان٬ رفتیم رستوران VIPیشون به خرج سازمان٬ بعدشم لب ساحل… خلاصه خستگیمون در رفت. حتما سعی میکنم از عکسهامون اینجا بذارم.
حرف آخر: الان دارم از توی رختخواب می نویسم.
بدجور سرما خوردم.
اگه شرح حال نوشتم به خاطر این بود که حال نوشتن یه مطلب علمی رو نداشتم.
پیشاپیش عید غدیر هم تبریک می گم.
شیعه یعنی دست بیعت با غدیر بارش ابر کرامت بر کویر
شیعه یعنی عدل و احسان و وقار شیعه یعنی انحنای ذوالفقار
آخرين ديدگاهها