چند روز پیش یکی از دوستان ایمیلی بسیار جالبی فرستاده بود. اصولا عادت به کپی کردن مطلب ندارم٬ ولی حیفم اومد قوانین مورفی رو نخونید. من که به شدت باهاش موافقم. حتی یه کمی هم فکر می کنم محتاطانه برخورد کرده. خطهای قرمز نظرات تکمیلی خودمه ربطی به مورفی نداره!!
قوانین مورفی:
-
نان کره مالیده شده از روی کره ایش به روی فرش سقوط می کند. هر چه فرش گرانتر باشد این احتمال هم بیشتر می شود. (حجم کره هم رابطه مستقیمی با این احتمال دارد.)
-
اگر در توده یا کپه ای به دنبال چیزی بگردی، چیز مورد نظر حتما در ته قرار دارد. (اگر از ته شروع کنی٬ بر عکس خواهد بود٬ و اگر کمی از ته و کمی از سر بگردی٬ حتما آن چیز در وسط قرار دارد.)
-
روزی که چترت را فراموش کنی باران می بارد. (و روزی که چترت را با خود می بری گرمای هوا دو چندان می شود.)
-
هیچ کاری آنطور که به نظر می رسد ساده نیست. (و کارهایی که فکر می کنی پیچیده است در کمال سادگی انجام می شود.)
-
وقتی در ترافیک گیر کرده ای لاینی که تو در آن هستی دیرتر راه می افتد. (و اگر به لاین دیگه ای هم بری که سرعت بیشتری داشته٬ این قانون با تو انتقال پیدا می کند.)
-
هر کاری بیش از آنچه فکرش را می کنی یا دو برابر آنچه باید٬ وقت می برد. مگر اینکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت می گیرد. (اندازه این ضریب با اهمیت کار و با میزان تلاش تو٬ رابطه مستقیم دارد.)
-
هر چیزی که بتواند خراب شود٬ خراب می شود٬ آن هم در بدترین زمان ممکن. (و هیچ دلیل موجهو یا سابقه ای از این خرابی وجود ندارد.)
-
اگر فاجعه های مختلفی امکان وقوع داشته باشند، آنچه بیشترین آسیب را در بر خواهد داشت رخ خواهد داد. (و تنها آن فاجعه ای رخ می دهد که برای آن آمادگی لازم را نداشتی.)
-
اگر چیزها را به کار خود رها کنی، از بد به بدتر پیش خواهند رفت. (و اگر هم این کار رو نکنی از بد به بدترین تبدیل خواهند شد.)
-
اگر جایی توقف کنی آدرسی از کسی بپرسی و آنها بگویند "ممکن نیست پیدایش کنی" مطمئن باش هرگز پیدایش نخواهی کرد. (و اگر بگوید "همین نزدیکیهاست" باید در سمت دیگر شهر به دنبال آن باشی.)
-
اگر چیزی را مقاوم در برابر حماقت احمق ها بسازی احمق باهوش تری پیدا می شود و کارت را خراب می کند. (احتمال پیدا شدن احمق باهوش رابطه مستقیمی با میزان پافشاری توی بر مقاوم سازی دارد.)
-
اگر شلوارت را بدون نگاه کردن بپوشی حتما پشت رو می پوشی. (و اگر با دقت بپوشی دگمه های پیراهنت را اشتباه خواهی بست.)
-
در صورتی که شانس انجام درست یک کار پنجاه پنجاه باشد، احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است. (و احتمال عدم چشم پوشی خطا توسط مدیرتان صد درصد.)
-
وسایل نقلیه اعم از اتوبوس، قطار، هواپیما و … همیشه دیرتر از موعد حرکت می کنند مگر آنکه شما دیر برسید؛ در این صورت درست سر وقت رفته اند. (و اگر زودتر از موعد هم برسید حتما پر خواهند بود.)
-
اگر به نظر می رسد همه چیزها خوب پیش می روند حتماً چیزی را از قلم انداخته ای. (و اگر هم اینطور نباشد٬ حتما موضوع برای اطرافیان بی اهمیت است.)
-
احتمال بد پیش رفتن کارها نسبت مستقیمی با اهمیت آنها دارد. (و البته با میزان تلاش تو)
-
هر وقت خودت را برای انجام دادن کاری آماده کرده ای ناچار می شوی اول کار دیگری را انجام دهی. (و وقتی مشغول انجام کار دوم می شوی٬ کار مهمتر سومی پیش می آید و این سلسله همچنان ادامه دارد.)
فلسفه مورفی:
قانون ترمودینامیک مورفی:
بازبینی کمی قانون مورفی:
و اما قوانین استنباط شده از قانون مورفی:
قوانین جاذبه مورفی:
-
شی ء در حال سقوط همیشه جایی فرود می آید که بیشترین ضربه را بزند.
-
جسم نشکن همیشه روی سطحی می افتد که آنقدر سخت باشد که بتواند جسم را بشکند یا ترکی در آن ایجاد کند.
-
قطره رنگ همیشه سوراخی در روزنامه پیدا می کند تا بر فرش زیر آن بچکد (و تا زمانی که خشک نشده، دیده هم نمی شود)
-
اشیاء قیمتی اگر سقوط کنند به مکانهای غیر قابل دسترس مثل کانال آب یا دستگاه زباله خرد کن (آن هم در حالی که روشن است) می افتند.
قوانین عاشقانه مورفی:
-
همه خوب ها تصاحب شده اند.
-
اگر تصاحب نشده باشند حتماً دلیلی دارد.
-
هر چه شخص مذکور بهتر و مناسب تر باشد، فاصله اش از تو بیشتر خواهد بود.
-
ذهن× زیبایی× در دسترس بودن = عددی ثابت (که این عدد ثابت همیشه صفر است )
-
میزان عشق دیگران نسبت به تو نسبت عکس دارد با میزان علاقه تو به آنها.
-
چیزهایی که یک زن را بیش از هر چیز به مردی جذب می کند همانهایی اند که چند سال بعد بیشترین تنفر را از آنها خواهد داشت.
قوانین اتوبوسی مورفی:
-
اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید.
-
اگر زود برسی اتوبوس دیر می آید، اگر دیر برسی اتوبوس زود رسیده است.
-
اگر بلیط نداشته باشی پول خورد هم نداری، وقتی پول خورد داری که بلیط هم داری.
-
هر چه بیشتر از دیگران بپرسی که کدام ایستگاه باید پیاده شوی احتمال این که درست پیاده شوی کمتر خواهد شد.
-
مدت زیادی منتظر اتوبوس می مانی و خبری نیست پس سیگاری روشن می کنی. به محض روشن شدن سیگار، اتوبوس می رسد. (به عبارت ساده اگر سیگار را روشن کنی اتوبوس می رسد)
-
اگر برای زودتر رسیدن اتوبوس سیگار را روشن کنی اتوبوس دیرتر می آید.
قوانین مادرانه مورفی:
-
داستان همیشه دو رو دارد، رویی که واقعاً اتفاق افتاده و شیوه ای که مادر به خاطر دارد.
-
هیچ وقت به مادرتان نگویید کاری برای انجام دادن ندارید. او همیشه برایتان کاری پیدا خواهد کرد.
-
مادر همیشه راه بهتری برای انجام کارتان پیشنهاد می کند؛ البته بعد از اینکه کار را به سختی انجام داده باشید.
-
موفقیت ها به وسیله مادرتان حاصل شده اند، شکست ها تقصیر خودتان است.
-
هر چقدر مادر بیشتر بردن چتر را به شما توصیه کرده باشد احتمال بارش بیشتر است.
-
نصیحت مادرانه ای که با بی توجهی از کنار آن رد شده اید٬ مهم ترین توصیه زندگی تان بوده است.
-
هر چقدر بیشتر سعی کنید چیزی را از مادرتان پنهان کنید او بیشتر به وب کم شبیه می شود.
قوانین درسی مورفی:
-
دانش آموزان جدید از مدرسه هایی می آیند که در آنها هیچ چیز یاد نمی دهند.
-
۸۰ % امتحانات پایان ترم بر اساس جلسه ای است که در آن غایب بوده ای.
-
وقتی قبل از امتحانات نکات را مرور می کنی٬ مهمترینشان ناخواناترینشان است.
قوانین گرافیکی مورفی:
-
اگر سه طرح را به مشتری ات نشان بدهی طرحی را انتخاب می کند که انتخاب آخر توست.
-
اگر دو طرح را نشان بدهی خواهان طرح سوم است. اگر طرح سومی ارائه کنی یکی از دو طرح اول را انتخاب می کند.
-
دیسک مشتری در سیستم تو خوانده نمی شود.
-
اگر برای خواندن آن نرم افزار پیچیده ای روی سیستمت نصب کنی آخرین باری خواهد بود که چنین دیسکی به دستت می رسد.
خداییش اینجوری نیست؟ یادمه یک بار هم اکبر در مورد کدپیج (انتخاب بین یونیکد و عربیک) همین نظر رو داشت.
حرف آخر: لبخند بزن… فردا روز بدتری است.
می بخشید ترافیک این روزها خیلی بالاست. اونقدر که وقت توضیح دادن هم ندارم. قول داده بودم یه دوره جدید در مورد معماری رو شروع کنم تا بعضی دوستان که با این مفاهیم آشنا نیستند هم بتونند با فضای بحث درگیر بشند و بعد با هم ادامه بدیم. یه چیزی هم نوشته بودم ولی خوشم نیومد٬ خیلی آکادمیک بود. یه کم از حالت آکادمیک درش میارم تا برای اونهایی هم که با این مفاهیم آشنا هستند مفید فایده باشه. به این دسته پیشنهاد می کنم «you have to read between lines». یه چیزی هم همین اول بگم. هر جا توی این متن نوشتم سیستم گسترده منظورم Enterprise است نه system. واقعیت اینه که واژه نزدیکتری از لحاظ مفهومی پیدا نکردم.
اگه یادتون بشه قبل تر گفتم که معماری یعنی چی و وقتی که میگیم می خوایم معماری یک سیستم رو استخراج کنیم منظور چیه و چه تفاوتی با طراحی و … داره. اگه دقت کنید ذهن انسان برای این که از هر پدیده ای یک تصویر اولیه بسازه (Big picture) نیازمند یک چارچوب ارزیابیه. چند وقت پیش نتایج مطالعه ای قدیمی رو دیدم که افراد رو توی یک اتاق روشن می برند و یک دایره نورانی ثابت روی دیوار بهشون نشون میدادند. بعد می پرسیدند که این دایره ثابته یا متحرک؟ قطرش چقدره؟ و توی چه فاصله ای از کنج دیواره؟ همه تقریبا با خطای قابل قبولی توی یک رنج جواب می دادند. بعد همون آدمها رو می برند توی همون اتاق٬ اما اتاق رو کاملا تاریک می کنند و همون دایره نورانی رو بهشون نشون میدند. نتیجه جالب بوده حتی بعضیها فکر می کردند دایره حرکت میکنه. در صورتی که ثابت بود. محقق در کنار نتیجه های دیگه به این رسیده بود که ذهن انسان برای این که از یک پدیده بتونه ارزیابی کلی داشته باشه نیازمند یک چارچوبه٬ که کناره های دیوار برای این افراد نقش چارچوب رو بازی می کرده.
همون طور که گفتم هدف از معماری یک سیستم گسترده هم اینه که یک Big picture از سیستم صرف نظر از جزییات ریز و در عین حال متناسب با مشخصه های اون بدست بیاریم. البته از ضرورت این موضوع فعلا بگذریم. گو اینکه توی نوشته قبلی ضرورت معماری مستتر بود. برای این که بشه به این Big picture رسید باید از یک چارچوب پیروی کرد. خواه این چارچوب ذهنی و شخصی باشه٬ خواه عمومی و ثبت شده. پس در لزوم وجود چارچوب ها در معماری یک سیستم گسترده شکی نیست. البته اگر بخوایم فنی با موضوع برخورد کنیم وظیفه چارچوب معماری بیش از اینه٬ کمک به تحقق یکپارچگی٬ سادگی٬ جامع و مانع بودن و تعامل پذیری سیستم گسترده عمده وظایف یک چارچوب معماری هستند.
رویکردهای مختلفی یا بهتر بگم چارچوبهای معماری مختلفی در حوزه توسعه سیستمهای گسترده وجود داره که توی چندتا پست سعی می کنم همشون رو مرور کنم. ولی معروفترین چارچوب معماری موجود چارچوب زکمن است. زکمن یکی از نظریه پردازان برجسته در حوزه Enterprise Architecture است که چارچوب معماری خودش به نام چارچوب زکمن رو در سال ۱۹۸۷ در شرکت زیفا منتشر کرد. همونطور که می بینید ارایه قدیمیترین چارچوب معماری به تقریبا ۲۰ سال پیش بر می گرده. به همین خاطره که اصول معماری سیستمهای گسترده هنوز در حال تکوین و تکامله و نکته جالب هم تکامل spiral این مفاهیمه. به طور مثال همین چارچوب زکمن بارها مورد اصلاح قرار گرفته و تکمیل تر شده و این روند هنوز هم ادامه داره. می تونید همیشه نسخه نهایی این چارچوب رو توی سایت شرکت زیفا ببینید. اخیرا هم یک مدل سه بعدی از اون رو توی سایت گذاشتند که من خودم خیل ازش خوشم اومد.

هدف اولیه در طراحی چارچوب زکمن بیان ارتباط بین دیدگاههای مختلفی که در توسعه یک سیستم وجود داره٬ بوده. به همین خاطر می بینیم که این تفکیک بین ذینفعان یک سیستم در ردیفهای اون به چشم می خوره. (Planner, Owner, Designer, Builder & Subcontractor)
زکمن این طور فرض کرده که هر کدوم از این ذیفنعان در مسیر توسعه سیستم باید به شش سوال پاسخ بدند٬ که پاسخ به این سوالات معماری سیستم گسترده رو نتیجه میده. این شش تا سوال what (متناظر با داده های سیستم)٬ how (متناظر با کارکردهای سیستم)٬ where (متناظر با ساخت اجزای سیستم)٬ who (متناظر با نقشهای موجود در سیستم)٬ when (متناظر با زمانبندیها و توالیهای سیستم) و why (متناظر با انگیزه و هدفها در سیستم)٬ هستند.
همچنین زکمن طرح می کنه که پاسخ سوالات هر دسته از ذینفعان یک حوزه از سیستم گسترده رو برای ما مشخص میکنه. پاسخهای برنامه ریز دامنه سیستم (چیزی معادل مدل ضمنی یا بعضیها میگند زمینه ای)٬ پاسخهای مالک سیستم مدل کسب و کار (چیزی معادل مدل مفهومی)٬ پاسخهای طراح مدل سیستم (چیزی معادل مدل منطقی)٬ پاسخهای سازنده مدل تکنولوژی (چیزی معادل مدل فیزیکی) و پاسخهای پیمانکار دست دوم جزییات لایه های ارایه سیستم رو مشخص می کنه.
واقعیت اینه که خیلیها معتقدند اگر دو سطح اول این چارچوب رو طی کنند٬ معماری سیستم گسترده رو استخراج کردند و در ادامه باید افرادی با نقشهای طراحی و … کار را دنبال کنند. من خودم به شخصه به این نظر اعتقادی ندارم. چون کار معماری رو یک وظیفه استاتیک یا امدادی در توسعه یک سیستم گسترده نمی بینم. در واقع معمار سیستم گسترده باید بتونه با استفاده از چنین چارچوبی تکه های پازل یک سیستم گسترده رو کنار هم بچینه و اون رو تکمیل کنه فارغ از اینکه خودش این باکسها رو پر کنه. یعنی چی؟ در واقع معمار وظیفه اش چی بود؟ این که Big picture کاملی از سیستم گسترده بسازه و در مسیر توسعه اون رو حفظ و محقق کنه. این چارچوب خود Big picture عمومی سیستمهای گسترده است که در اختیار معمار قرار گرفته یا بهتره بگم اتود اولیه اون Big picture هستش. معمار سیستم گسترده باید بتونه این چارچوب رو برای سیستم خودش customize کنه و بعد برای تحقق هر کدوم از باکسهای اون برنامه ریزی کنه٬ ابزار٬ رویکرد و استاندارد مشخص کنه. تا نقشهای دیگه توی پروژه متناسب با تخصصشون اون باکسها رو پر کنند و معمار هم مسیر رو پایش کنه٬ تا تناسب سیستم و به خصوص یکپارچگیش حفظ بشه. فعلا تا همین جا بسه. روی چارچوب زکمن کارهای مختلف توسعه ای انجام شده که بعدا بیشتر در موردش صحبت می کنم.
حرف آخر: حرفی ندارم. باید برم شام بخورم.
سید میگه «آماده باشید که وقت رفتن است.» میگم «آقا سید سالهاست که این کاروانیان آماده و منتظرند. سالهاست که چشم بر اذن ساربان دارند تا به عرصه عشاق گام نهند. ندیدی این پروانگان بر هم چگونه سبقت می گیرند که بر آتش زنند. حال این چه گفت است٬ زخم میزنی بر دل یاران… برای آنکه لحظه می شمرد٬ آماده شدن واژه ای بی معناست. نمی بینی منتظران ساربان قافله امروز را که همواره چشم بر در دارند و هر لحظه مترصد شنیدن صدایی عالم گیرند که گوید انا المهدی… و چون هفته به آخر رسد چون مرغان دربند بی تابی می کنند؟ حال این که اینان روی مولا ندیده اینگونه دل به حرکت سپردند و آنان درک حضور داشتند.»
سید میگه «عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو… واین هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود.» میگم «سید بارها روز واقعه را مرور کردم. گشتم به دنبال عقل. لحظه لحظه اش را. قدم به قدمش را. ذره ذره این خاک را … کجا عقل دیدی که بگوید بمان یا برو؟ در میان خیمه های نیمه سوخته چیزی دیدی؟٬ بالای تل چیزی یافتی؟٬ یا کنار شریعه سید؟ گویند که حسین را ببردند تا بر دار کنند. صد هزار آدمی گردآمدند، درویشی در آن میان، از او پرسید: عشق چیست؟ گفت: امروز بینی و فردا بینی و پسفردا بینی. آن روزش بکشتند و دگر روزش بسوختند و سوم روزش به باد بردادند. با خود گفتم نه آن روز به خاطر داشت که شب بار ولایت از ایشان برداشت٬ روز بر آتش زدند و دگر شب بر سرنیزه می رفتند… همه روز را چون بگردی غیر عشق نیابی. مگر نه این است که نقاشی کودکانه ما از عشق پروانه ای در سماع به دور شمع است… ندیدی که آن روز چگونه پروانگان بر گرد شمع طواف کردند و سوختند. این نه عشق است و لا غیر…»
سید میگه تامل کن «اکنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند… راحلان طریق عشق می دانند که ماندن نیز در رفتن است. جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی، و این اوست که ما را کشکشانه به خویش می خواند.» میگم «راست میگی سید. ولی مجاورت جاودانه کمترین مزد کسانی است که مصداق الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام هستند. قافله سالار و یارانش با همه داشته های خود به میدان آمدند و بذل کردند آن را برای رضای دوست که پیشتر گفتی در گرو رضای مولایشان است. پس عاقلانه مغبونند در این معامله که مجاورت جاودانه پاداش یابند. اما نیست کسی که حقی بر خدای خود داشته باشد. شنیدم روایتی که می گفت اشکی که بر حسین (ع) بریزد گناهان بشوید. چه معامله پرسودی می کند معشوق با عاشق خویش که عاشقان عاشق را اشک دیده بر معشوق٬ مطهر گرداند. این که گویند سفینه النجاه نه غیر از این است که بابی بر تطهیر قلوب است حب این قافله سالار عشق»
سید میگه «اگرچه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه خورشید نَبُرد، عشق را در راهی که می رود، تصدیق خواهد کرد؛ آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست.» میگم «آقا سید هست. فاصله ای هست٬ فاصله ای به اندازه پیشنهاد محمد بن حنیفه٬ برادر امام٬ که او را به سوی یمن٬ راهی غیر از پیمان شکنان کوفی می خواند و امام به حکم جدش که ای حسین، روی به راه نِه که خداوند می خواهد تو را در راه خویش کشته بیند٬ در راه قدم می گذارد. هست فاصله ای سید. هر دو برادرند و تلمذ بر مولا کردند. اما باید دست بسته دیده باشد و فشار در و دیوار چشیده٬ تا انتخاب کند میان راه کوفه و راه یمن. و چون برادر این فاصله را درک می کند انا لله و انا الیه راجعون می خواند. این تلمذ می کند عشق را به عقل و او عمل می کند به عشق.»
سید میگه «خدایا، چگونه ممکن است که تو این باب رحمت خاص را تنها بر آنان گشوده باشی که در شب هشتم ذی الحجه سال شصتم هجری مخاطب امام بوده اند، و دیگران را از این دعوت محروم خواسته باشی؟ آنان را می گویم که عرصه حیاتشان عصری دیگر از تاریخ کره ارض است. هیهات ما ذلک الظن بک ما را از فضل تو گمان دیگری است. پس چه جای تردید؟ راهی که آن قافله عشق پای در آن نهاد راه تاریخ است و آن بانگ الرحیل هر صبح در همه جا بر می خیزد. واگر نه، این راحلان قافله عشق، بعد از هزار و سیصد چهل و چند سال به کدام دعوت است که لبیک گفته اند؟ الرحیل! الرحیل! » رو به قبله عشاق می کنم و میگم «آقا سید تو که کشف اسرار کردی که ره یافتی. ما خاکیان چه کنیم که هنوز در تلاطم عشقیم و عقل و راه افلاک بسته بینیم بر خویش٬ یا کر است این گوش که بانگ نمی شنود٬ یا کور است این دل که صبح نمی بیند.»
و زمزمه میکنم «الیس الصبح بقریب…»
حرف آخر: التماس دعا.
قرار بود در مورد معماری بنویسم. نوشتم ولی باشه برای دو سه روز دیگه آخه…
آخه یه اتفاقی افتاده که… آقا دیروز یه گزارش خبری محرمانه رسیده بود که برای تنویر افکار عمومی بره روی آنتن
اون رو اینجا میذارم. خودتون قضاوت کنید کدوم مهمتره.
در پی انتشار اخبار پراکنده و نامطمئنی در میان نشریات محلی مبنی بر بروز حرکات مشکوکی از طرف آقای X و پخش شایعه اقدام به اختیار تاهل ایشان در برخی محافل خبری و نظر به اهمیت موضوع٬ روز گذشته خبرگزاری Lifecycle News رئیس سرویس خبری خود٬ جان مارتین را برای تهیه گزارشی در این زمینه به محل اعزام نمود.
- آقای X شما گمانه زنیهای اخیر نشریات محلی رو تایید می کنید؟
- من آقاااا… من نه خبری رو تایید می کنم نه تکذیب. حالا هم اگه اجازه بدید باید برم سر کارم. اول صبح آخه آدم با یه دوجین فیلم بردار و عکاس میاد در خونه مردم!
- آخه آقای X شما که خودتون اهل خبر و خبرگزاری (بخوانید شایعه پراکنی) هستید باید به افکار عمومی احترام بذارید.
- آی آقا زندگی خصوصی مردم که نمیشه منبع تهیه خبر…
- حالا که نوبت به خودتون رسیده این حرف رو می زنید؟ پس تایید می کنید این شایعات رو؟
- نه آقا٬ گفتم که حرفی ندارم.
- من دیشب با گل فروشی محلتون صحبت کردم اون تایید کرد که شما توی این چند روز اخیر دو سه مرتبه اومدید دسته گل سفارش دادید؟
- من حرفی ندارم… بفرمایید کنار باید برم… نگیر آقا عکس نگیر٬ آخه واسه چی عکس میگیری.
متاسفانه آقای X نه تنها حاضر به مصاحبه با جان مارتین نشد بلکه یکی از عکاسان را نیز به شدت مورد حمله و ضرب و شتم قرار داد. مصدوم پس از حادثه به سرعت به بیمارستان انتقال یافت. حال عکاس مذکور مساعد گزارش شده است. در حاشیه این ماجرا یک مقام آگاه که نخواست نام وی فاش شود در این باره گفت:
- ای دهنش سرویس!! داره خالی می بنده. از طرف خانواده عروس با من برای تحقیق تماس گرفتند. همه چی رو هم گفتن. منم کم نذاشتم هر چی می دونستم گفتم. باور ندارید زنگ بزنید از محمد بپرسید. اون همه چیز رو می دونه.
اگر چه گفته های این مقام آگاه تا حدی صحت موضوع را تایید می کند٬ ولی از آنجا که این فرد خود نیز چندی پیش منبع شایعاتی از این دست بوده است٬ نمی توان گفته های وی را مدرکی مستدل برای تایید این شایعات برشمرد. شایان ذکر است تا این لحظه تمام تلاشهای خبرنگاران سرویس خبری برای ارتباط با محمد برای کسب جزییات بیشتر به نتیجه نرسیده است.
سرویس خبری Lifecycle News
حالا دیدید از معماری مهمتر وجود داره. آهای آقای X که میری تنها تنها شیرینی ها رو دو لپی میخوری٬ درست نیست. خجالت بکش. البته من که به کسی نمی گم این آقای X همون …. ولی خوب نمی تونم جلوی حرف و حدیث مردم رو هم بگیرم. مگه اینکه پیشنهاد بهتری برسه. شماره حساب من ۱۳XXXXXXX بانک تجارت
از امروز ۵ روز بهت فرصت میدم تا پروپوزالت رو بفرستی وگرنه اطلاعات دقیقی از این موضوع در سطح بین المللی پخش میشه. در ضمن بهتر فکر ناجور هم نکنی چون یه نسخه از اطلاعات رو پیش وکیلم فرستادم که اگه تا پنج روز دیگه باهاش تماس نگیرم اون این کار رو برام انجام میده.
حرف آخر: اینم کادوی من. یه روز یه دوست متاهلی گفت زندگی مثل بادبادک هوا کردنه. باید حواست باشه کی نخ رو بکشی و کی ولش کنی. اگه وقتی باید نخ رو بکشی٬ ولش بدی یا وقتی باید نخ رو آزاد بذاری محکم نگهش داری٬ یا خیلی بادبادکت هوا نمیره یا کلا میفته پایین. ولی اگه این رو یاد بگیری که به موقع درست رفتار کنی٬ همیشه بالا و بالاتر میری.
شایعاتی مبنی بر کم آوردن من به گوش میرسه. من اساسا موضوع رو تکذیب می کنم. چون بحث علمی که به جای خود٬ حتی به نظر من در مورد هیچی هم میشه با تفصیل فراوان و به گونه ای جذاب نوشت. بماند برای اثبات این موضوع هم که شده یه سلسله پست خفن علمی در مورد معماری رو که توی برنمه داشتم بنویسم از این هفته شروع می کنم. میگند عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهدها. مصداق همینه.
اینم که مدتی این مثنوی تاخیر شد به دلیل امتحاناته. این هفته و هفته آینده بدجور امتحان دارم. دیروز که امتحان مدلهای انتقال تکنولوژی بود. همچین که امتحان شروع شد شروع به نوشتن کردم و یک ساعت و چهل دقیقه یک بند نوشتم. پنچ صفحه خط به خط. آخرش دستم خسته شد ولی حرفهام تموم نشد.
آخه توی یه چندتا از سوالها استاد فرموده بودند در این مورد بحث کنید.
چهارشنبه هم سرمایه گذاری مستقیم خارجی دارم. استاد روز آخر برگشت گفت چهار پنج تا سوال میدم یکی دوتاش جوابش یه صفحه ایه بقیه اش هم چند صفحه ای. مساله هم میدم!!
حالا از ما گفتن که ما تا به حال یه فرمول هم توی این درس ندیدیم مساله از کجا اونوقت؟ از استادم همین بس که نمی دونم مساله هم میدم.
ولی با این حال از این هفته یه پست سری وار در مورد معماری رو شروع می کنم. چون جاش رو خیلی خالی می بینم توی مطالب فارسی.
حرف آخر: دیروز داشتم به مباهله و فلسفه اون فکر می کردم. واقعا عجیب واقعه ای بوده. این که دو دسته بپذیرند که خدا در مورد اونها قضاوت کنه. یاد واقعه صفین افتادم. اینها هم می گفتند که خدا بین ما حکم کنه و باز هم یک طرف داستان علی (ع) بود. با این تفاوت که توی واقعه اول طرف مقابل اونقدر خدا رو قبول داشت که پا به میدان مباهله بذاره٬ ولی توی واقعه صفین جماعت کوردلی که دم از حکمیت می زدند٬ حکم خدا رو در عقل ناقص یکی مثل ابوموسی اشعری دنبال کردند. اگه کلاهمون رو قاضی کنیم می بینیم روزی که کار قضاوت با خدا افتاد نتیجه چی بود و روزی که کار با خلق خدا شد چی حاصل اومد. یکی به تثبیت نبوت انجامید و دیگری به تضعیف ولایت.
آخرين ديدگاهها