بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘پستهای سریالی’

۴۲- Extended 3T algorithm

۲۸ فروردین ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

چند روز پیش که برگشته بودم تهران برای رفتن به جایی دوباره گذرم به مترو افتاد. نمی دونم ناخودآگاه بود یا خود آگاه ولی یک دفعه یاد الگوریتم حل مساله ۳T افتادم که توی پست قبل در مورد اون نوشتم. همین طور که داشتم به منطق مبتنی بر تکرار و افزایش اون فکر می کردم٬ مترو رسید و من هم بین ازدحام جمعیت وارد واگن شدم یا بهتر بگم واردم کردن. چون جمعیت خودش اتومات با فشار فراوان و به صورت بلوکهای به اندازه حجم داخلی واگن وارد و خارج میشدند و تقریبا کسی اختیاری حرکت نمی کرد.Whew

همین جوری داشتم توی این تفکراتم می چرخیدم Thinking که سرم رو بالا آوردم و روی تابلوی روبروم دیدم یه جمله ای نوشته که انگار برای من نوشته بودن. راستش بعد از نوشتن پست قبلی در مورد روش ۳T یکی از دوستان ازم پرسید که چه تضمینی وجود داره که این تکرارهای افزایشی ما رو به جواب هدایت کنه. خیلی به این سوال فکر کردم ولی جوابی یا بهتر بگم راهکاری برای حل این موضوع و تکمیل الگوریتم ۳T پیدا نکردم تا این که این جمله رو دیدم.

«بزرگ فکر کن٬
کوچک عمل کن
و از همین حالا شروع کن»

خوب دقیقا جواب همینه. درسته الگوریتم اولیه به نظر کامل نمیاد چون تضمینی برای حل مسایل سلسله مراتبی که باید یک هدف بزرگتر رو میت کنند توش نهفته نیز پس برای تسری اون به مشکلات بزرگ قدری تضمین ناپذیر میشه. حالا اگه بهتر دقت کنید به جمله بالا تاکید شده که برای حرکت به سمت و سوی خاصی باید اول یک تصویر کلان و بزرگ از هدف توی ذهن ایجاد کرد٬ که همون big picture خودمونه که قبلتر هم در موردش صحبت کردم. بعد این تصویر رو مثل اجزای پازل تکه تکه کرد و در انتها هر تکه رو عملیاتی کرد. در واقع الگوریتم اولیه ۳T برای مرحله سوم کارآمدتره. اما اگه به منطق نهفته توی این جمله آمیخته بشه اون هم به شیوه مبتنی بر حرکت iterative & incremental که گفتم٬ اینطوری میشه تضمین کرد که بعد از حل اجزا به تصویر کلان دست پیدا می کنیم. چون قبل از حل زیرمساله ها مساله اصلی رو تصویر کردیم.

پس الگوریتم توسعه یافته ای به دست میاد با این مضمون:

Trust completely,  –  توکل کن به کمال
Think globally,       –  تفکر کن به بزرگی
Try locally.            –  تلاش کن با قدمهای کوچک

(نمی دونم کلمات رو اون جور که شایسته است بیان کردم یا نه. اگه کلمات بهتری به ذهنتون میرسه بنویسید تا اصلاحش کنم.)

باید با دقت نظر بیشتری امتحانش کنم. نکته جالبتر داستان اینه که جمله بالا هم فرازی از نهج البلاغه بود. خیلی برام جالبه. دو تا تصمیم گرفتم. اول این که یکبار دقیق این کتاب رو با نگرش علوم مدیریت و البته از منظر معماری مطالعه٬ یا حداقل مرور کنم. سعی می کنم اگر نتایجی حادث شد حتما روی وبلاگ هم بذارم. تصمیم دوم هم این که از مترو بیشتر استفاده کنم و البته اگه یه روزی دست داد از این حرکتشون تشکر کنم.

حرف آخر: … (حرف آخر زیاد داشتم نتونستم تصمیم بگیرم کدومش رو بنویسمSad برای این که عدالت رو بینشون رعایت کنم جای همشون سه تا نقطه گذاشتم Big Grin)

۴۱- روش حل مساله ۳T

۱۸ فروردین ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

می بخشید که توی تعطیلات نتونستنم بنویسم. راستش تعطیلات من از فردا تازه شروع میشه و توی این مدت سنگین مهمان و کار داشتم. باید برنامه عملیاتی امسال رو در می آوردیم که خدا رو شکر امشب داره تحویل میشه و انشاءالله اگه تصویب بشه از فردا برای مدت یک هفته مرخصی میرم.Happy فقط این چند وقت رسیدم یه نگاهی به نوشته های گذشته بندازم. توی نوشته ها قول داده بودم در مورد بعضی چیزها بنویسم که سعی می کنم توی سال جدید انجامشون بدم. اولیش هم همین روش حل مساله ۳T هستش.

راستش این روش رو تقریبا ۴ ماهی میشه که از یک بنده خدایی یاد گرفتم و میشه گفت تقریبا یک مبنای تفکر استراتژیک برای خود من بوجود آورده که با کمک اون خیلی از مسایلی رو که پیش میاد به سرعت حل میکنم.

اساس این نحوه تفکر بر یک نگرش iterative & incremental مبتنی به سه فعل Try ,Think ,Trust بوجود آمده. نکته جالب اینه که معادل مفهومی این کلمات در زبان فارسی سه کلمه هستند که با حرف ت شروع می شوند.

توکل     —-       Trust
تفکر      —-      Think
تلاش    —-         Try

واقعیت اینه که اولین باری که این نحوه حل مساله رو از مهندس زریان (که فکر کنم مبدع اون باشه چون جایی چیزی در مورد این روش پیدا نکردم) شنیدم خیلی برام مفهوم خاصی نداشت٬ یا بهتر بگم چندان جالب نیومد. ولی درست چند روز بعدش که برگشتم تهران توی راه دانشگاه که داشتم با مترو می رفتم یکی از تابلوهای تبلیغاتی توی واگن که با بقیه متفاوت تر بود نظرم رو جلب کرد. یه حدیثی از امام علی علیه السلام با این مضمون نوشته بود که

«چون تصمیم به انجام کار گرفتی٬
آرام باش٬
توکل کن٬
تفکر کن٬
سپس آستین ها را بالا بزن٬ آنگاه دست های خداوند را می بینی که زودتر از تو دست به کار شده اند.»

راستش رو بخواید شاید اون موقع بیشتر به خاطر اضطرابی که داشتم این جمله به دلم نشست. چون داشتم میرفتم برای امتحان ولی تقریبا تا شب قبلش چیزی نخونده بودم. فقط توی پرواز یه نگاهی به کتاب انداخته بودم. با خودم گفتم خوب چیز زیادی رو از دست نمیدی این یک ساعت مونده به امتحان رو بر مبنای این متد بگذرون. خلاصه بگم اون روز که جواب داد. این شد که سعی کردم توی کار هم بیشتر این متد رو امتحان کنم.

واقعیت اینه که نتایج بسیار قابل توجهی بدست اومده. هر دفعه که جواب می گرفتم با خودم فکر میکردم که چطور یک فرمول به این سادگی میتونه اینقدر تاثیر گذار باشه. به همین خاطر سعی کردم گاهی روش سابقم رو پیش بگیرم و گاهی اینطوری با مسایل روبرو بشم. این بود که به نکته ای پی بردم. اونم اینه که وقتی می خوای یک کار رو انجام بدی ذهن به سرعت درگیر جزییات و معطوف به موفقیت میشه. لذا هم به سرعت خسته و در میانه راه گاهی هم دلسرد از عدم دستیابی به موفقیت میشه. 

پس اگر قبل از انجام اون یه قدری تامل کنی٬ آروم بگیری و اجازه بدی فکرت توی بکگراندش یه پروازی دور موضوع بکنه و یا به قول خودمون از بالا به قضیه نگاه کنه و با مکانیزم توکل این رو به خاطر بیاری که قدرت تفکرت ممکنه عامل کافی برای موفقیت نباشه٬ پس توکل کنی٬ یعنی اعتماد کنی به اینکه اگر چیزی در مسیر رضای خدا یا خیر قرار داره٬ حتما شدنی خواهد بود و بر این مبنا حالا به مسیرهای ممکن برای حل اون مساله فکر کنی٬ مطمئنا بهترین مسیرها رو انتخاب خواهی کرد. پس بهینه تلاشت رو برای رسیدن به هدف صرف می کنی. پیشنهاد می کنم این روش رو امتحان کنید و خوشحال میشم نتیجه اش رو هم بدونم.

حرف آخر: امیدوارم سالی که با ربیع الاول ماه تولد رحمه للعالمین شروع شده٬ برای هممون سرشار از موفقیت٬ صحت روح٬ سلامت جسم و عاقبت به خیری باشه و امیدوارم همه به مرتبه ای برسیم که شانیت این بیت حافظ رو پیدا کنیم که:

به غلامی تو مشهور جهان شد حافظ               حلقه بندگی زلف تو در گوشش باد

۳۷- از این معماری تا اون معماری (چارچوب زکمن)

۱۹ بهمن ۱۳۸۵ محمد بدون دیدگاه

می بخشید ترافیک این روزها خیلی بالاست. اونقدر که وقت توضیح دادن هم ندارم. قول داده بودم یه دوره جدید در مورد معماری رو شروع کنم تا بعضی دوستان که با این مفاهیم آشنا نیستند هم بتونند با فضای بحث درگیر بشند و بعد با هم ادامه بدیم. یه چیزی هم نوشته بودم ولی خوشم نیومد٬ خیلی آکادمیک بود. یه کم از حالت آکادمیک درش میارم تا برای اونهایی هم که با این مفاهیم آشنا هستند مفید فایده باشه. به این دسته پیشنهاد می کنم «you have to read between lines». یه چیزی هم همین اول بگم. هر جا توی این متن نوشتم سیستم گسترده منظورم Enterprise است نه system. واقعیت اینه که واژه نزدیکتری از لحاظ مفهومی پیدا نکردم.

اگه یادتون بشه قبل تر گفتم که معماری یعنی چی و وقتی که میگیم می خوایم معماری یک سیستم رو استخراج کنیم منظور چیه و چه تفاوتی با طراحی و … داره. اگه دقت کنید ذهن انسان برای این که از هر پدیده ای یک تصویر اولیه بسازه (Big picture) نیازمند یک چارچوب ارزیابیه. چند وقت پیش نتایج مطالعه ای قدیمی رو دیدم که افراد رو توی یک اتاق روشن می برند و یک دایره نورانی ثابت روی دیوار بهشون نشون میدادند. بعد می پرسیدند که این دایره ثابته یا متحرک؟ قطرش چقدره؟ و توی چه فاصله ای از کنج دیواره؟ همه تقریبا با خطای قابل قبولی توی یک رنج جواب می دادند. بعد همون آدمها رو می برند توی همون اتاق٬ اما اتاق رو کاملا تاریک می کنند و همون دایره نورانی رو بهشون نشون میدند. نتیجه جالب بوده حتی بعضیها فکر می کردند دایره حرکت میکنه. در صورتی که ثابت بود. محقق در کنار نتیجه های دیگه به این رسیده بود که ذهن انسان برای این که از یک پدیده بتونه ارزیابی کلی داشته باشه نیازمند یک چارچوبه٬ که کناره های دیوار برای این افراد نقش چارچوب رو بازی می کرده.

همون طور که گفتم هدف از معماری یک سیستم گسترده هم اینه که یک Big picture از سیستم صرف نظر از جزییات ریز و در عین حال متناسب با مشخصه های اون بدست بیاریم. البته از ضرورت این موضوع فعلا بگذریم. گو اینکه توی نوشته قبلی ضرورت معماری مستتر بود. برای این که بشه به این Big picture رسید باید از یک چارچوب پیروی کرد. خواه این چارچوب ذهنی و شخصی باشه٬ خواه عمومی و ثبت شده. پس در لزوم وجود چارچوب ها در معماری یک سیستم گسترده شکی نیست. البته اگر بخوایم فنی با موضوع برخورد کنیم وظیفه چارچوب معماری بیش از اینه٬ کمک به تحقق یکپارچگی٬ سادگی٬ جامع و مانع بودن و تعامل پذیری سیستم گسترده عمده وظایف یک چارچوب معماری هستند.

رویکردهای مختلفی یا بهتر بگم چارچوبهای معماری مختلفی در حوزه توسعه سیستمهای گسترده وجود داره که توی چندتا پست سعی می کنم همشون رو مرور کنم. ولی معروفترین چارچوب معماری موجود چارچوب زکمن است. زکمن یکی از نظریه پردازان برجسته در حوزه Enterprise Architecture است که چارچوب معماری خودش به نام چارچوب زکمن رو در سال ۱۹۸۷ در شرکت زیفا منتشر کرد. همونطور که می بینید ارایه قدیمیترین چارچوب معماری به تقریبا ۲۰ سال پیش بر می گرده. به همین خاطره که اصول معماری سیستمهای گسترده هنوز در حال تکوین و تکامله و نکته جالب هم تکامل spiral این مفاهیمه. به طور مثال همین چارچوب زکمن بارها مورد اصلاح قرار گرفته و تکمیل تر شده و این روند هنوز هم ادامه داره. می تونید همیشه نسخه نهایی این چارچوب رو توی سایت شرکت زیفا ببینید. اخیرا هم یک مدل سه بعدی از اون رو توی سایت گذاشتند که من خودم خیل ازش خوشم اومد.

هدف اولیه در طراحی چارچوب زکمن بیان ارتباط بین دیدگاههای مختلفی که در توسعه یک سیستم  وجود داره٬ بوده. به همین خاطر می بینیم که این تفکیک بین ذینفعان یک سیستم در ردیفهای اون به چشم می خوره. (Planner, Owner, Designer, Builder & Subcontractor)

زکمن این طور فرض کرده که هر کدوم از این ذیفنعان در مسیر توسعه سیستم باید به شش سوال پاسخ بدند٬ که پاسخ به این سوالات معماری سیستم گسترده رو نتیجه میده. این شش تا سوال what (متناظر با داده های سیستم)٬ how (متناظر با کارکردهای سیستم)٬ where (متناظر با ساخت اجزای سیستم)٬ who (متناظر با نقشهای موجود در سیستم)٬ when (متناظر با زمانبندیها و توالیهای سیستم) و why (متناظر با انگیزه و هدفها در سیستم)٬ هستند.

همچنین زکمن طرح می کنه که پاسخ سوالات هر دسته از ذینفعان یک حوزه از سیستم گسترده رو برای ما مشخص میکنه. پاسخهای برنامه ریز دامنه سیستم (چیزی معادل مدل ضمنی یا بعضیها میگند زمینه ای)٬ پاسخهای مالک سیستم مدل کسب و کار (چیزی معادل مدل مفهومی)٬ پاسخهای طراح مدل سیستم (چیزی معادل مدل منطقی)٬ پاسخهای سازنده مدل تکنولوژی (چیزی معادل مدل فیزیکی) و پاسخهای پیمانکار دست دوم جزییات لایه های ارایه سیستم رو مشخص می کنه.

واقعیت اینه که خیلیها معتقدند اگر دو سطح اول این چارچوب رو طی کنند٬ معماری سیستم گسترده رو استخراج کردند و در ادامه باید افرادی با نقشهای طراحی و … کار را دنبال کنند. من خودم به شخصه به این نظر اعتقادی ندارم. چون کار معماری رو یک وظیفه استاتیک یا امدادی در توسعه یک سیستم گسترده نمی بینم. در واقع معمار سیستم گسترده باید بتونه با استفاده از چنین چارچوبی تکه های پازل یک سیستم گسترده رو کنار هم بچینه و اون رو تکمیل کنه فارغ از اینکه خودش این باکسها رو پر کنه. یعنی چی؟ در واقع معمار وظیفه اش چی بود؟ این که Big picture کاملی از سیستم گسترده بسازه و در مسیر توسعه اون رو حفظ و محقق کنه. این چارچوب خود Big picture عمومی سیستمهای گسترده است که در اختیار معمار قرار گرفته یا بهتره بگم اتود اولیه اون Big picture هستش. معمار سیستم گسترده باید بتونه این چارچوب رو برای سیستم خودش customize کنه و بعد برای تحقق هر کدوم از باکسهای اون برنامه ریزی کنه٬ ابزار٬ رویکرد و استاندارد مشخص کنه. تا نقشهای دیگه توی پروژه متناسب با تخصصشون اون باکسها رو پر کنند و معمار هم مسیر رو پایش کنه٬ تا تناسب سیستم و به خصوص یکپارچگیش حفظ بشه. فعلا تا همین جا بسه. روی چارچوب زکمن کارهای مختلف توسعه ای انجام شده که بعدا بیشتر در موردش صحبت می کنم.

حرف آخر: حرفی ندارم. باید برم شام بخورم.Batting Eyelashes

۲۷- از این معماری تا اون معماری

۱۲ آبان ۱۳۸۵ محمد بدون دیدگاه

می بخشید که جمعه نتونستم بنویسم. اینجوریاست دیگه!! جمعه رو رفتم توی فضای ریکاوری برای هفته جدید. (استخر و سونا و مخلفات Happy عجیب شنا کردن به آدم آرامش میده) بعدش هم که تعطیلاته بی برنامه باعث جمع شدن یک سری کارها روی همدیگه شده بود و که از اول هفته تا به دیشب فقط می دویدم که این کارها رو جمع و جور کنم. البته در حال یه تغییر جدی در کارم هستم که دارم مقدماتش رو فراهم می کنم. هر وقتی هم این وسطها پیدا می شد روی یه چیزی وقت گذاشتم که تا چند روز دیگه نتیجه اش رو اینجا می بینید. این چند روز اتفاقات خیلی جالبی افتاد که احتمالا بعدا بیشتر در موردش می نویسم. در کل این هفته رو میشه هفته ای با بزرگان نام گذاشت.

راستش تصمیم گرفتم یه مدتی کمی در مورد معماری سیستم و کسب و کار بنویسم. البته این الزاما به مفهوم پیچیده نوشتن یا نوشتن مطالب پیچیده تخصصی نخواهد بود. سعی می کنم خیلی روان و همه کس فهم بنویسم. علت این تصمیم هم اینه که یه مروری که روی محتویات الکترونیکی فارسی کردم دیدم که واقعا زمینه های تخصصی مثل معماری با وجود اهمیت رو به رشدش (پیچیده تر شدن سیستم ها و ساختارهای کسب و کار) خیلی مهجور مونده و تا این حد که حتی به گوش خیلی از افراد آکادمیک هم چنین موضوعی غریبه است. جالبه یک شنبه با دکتر عباس زادگان رفتیم یه جلسه ای پیش معاون وزیر …. مدیران جناب معاون هم حضور داشتند. یکی از این مدیران که خیلی باسوادتر از بقیه به نظر میرسید پرسید مهندس تخصص شما چیه. منم یه رزومه مختصر از کارهام گفتم و بعد گفتم که در مجموع تخصص من معماریه. دیدم یه نگاه چپ چپی بهم کرد و گفت خوب شما با این کارهایی که انجام دادی چطوری رفتی معماری خوندی؟ Surprise من هم بهتر دیدم چیزی نگم و خیلی کودکانه گفتم این معماری نه که (مجید جان)… برعکس چهارشنبه صبح یه جایی بودم یکی پرسید تخصص شما توی معماری چیه گفتم طراحی مولفه های انتزاعی و راهبردی کسب و کار بر مبنای نیازهای سیستم و تبدیل این مولفه ها به بیلدینگ بلاکهای سیستم بر مبنای محدودیتهای موجود. یه نگاهی بهم کرد گفت مهندس جزییات بیشترش رو برام بفرست این که گفتی خیلی کلیه…Sad در صورتی که این طرف نه وزیر بود نه مدیر نه معاون نه هیچ چیز دیگه٬ یه مشاور ساده بود. بماند.

بریم سر اصل مطلب. خوب واقعیتش رو بخواید بین این معماری و اون معماری تفاوتی نیست. یعنی چی؟ خوب به جملات زیر و هر کدوم از کلماتش دقت کنید می فهمید.

وقتی می خواید خونتون رو بسازید چه کار می کنید؟
اول مشخص می کنید که چه چیزهایی توی خونه شما مورد نیازه.
بعد یه معمار پیدا می کنید و شما به همراه اون معمار یک مدل از اون چیزهایی که نیاز دارید می کشید. (یه چیزی مثل مدل زیر)

بعدش این مدل رو به یه مهندس ساختمان یا همون عمران خودمون میدید.
مهندس ساختمان هم مشخصه های فنی مدل شما رو استخراج می کنه. (طراحی)
آخر سر هم مشخصه های فنی هر بخش از ساختمان رو به پیمانکار مربوطه اش (مثلا پیمانکار تاسیسات) میدید تا اون هم نقشه فنی مربوط به کار خودش رو بهتون بده. (یه چیزی مثل تصویر زیر)(طراحی جزیی)

می بینید که مدلهای مختلفی از یک خونه میشه تهیه کرد. در واقع هر کسی از منظر خودش با یه پدیده روبرو میشه. شما به عنوان مالک مدل نیازهاتون رو می بینید٬ مهندس ساختمان مدل مشخصه های فنی٬ مهندس تاسیسات هم مدل مشخصه های فنی و جزییات بخش خودش رو. می بینید که توی ساخت یک ساختمان هم دیدگاه های مالک٬ معمار٬ مهندس ساختمان و تکنسین به چشم می خوره. اما معماری چیه؟ معماری یک نگرش کلان و همه جانبه به نیازهای خام ذینفعان سازمان و ساختار دهی این نیازها و طراحی بلوکهای تشکیل دهنده سیستم (Building blocks) در بالاترین سطح انتزاع و با زبان قابل فهم برای طراحان سیستم برای ورود به طراحیه.

خوب فعلا تا همین جا بسته. همینی که گفتم رو اگه درک باشید الان شما تقریبا ۵۰ درصد دانش معماری رو فراگرفتید ولی مشروط بر اینکه کامل درک کرده باشید. بقیه اش دیگه یه سری فریم ورک و نکته است که سالها یاد گرفتنشون طول میکشه. ولی سعی می کنم اونجاهاییش که مفیده و توی کتابها نیست رو براتون بگم. چون فارغ از فضای کسب و کار داشتن چنین نگرش های متفاوتی نسبت به خیلی از مسایل٬ به خصوص مسایل پیچیده روزمره زندگی میتونه خیلی کارگشا باشه.

حرف آخر: اوووه داشت یادم میرفت یه تصمیم دیگه هم گرفتم. اون اینه که سری جدید عبور از بحران رو شروع کنم. علتشم این وضعیت اخیر کشورمونه که یه بحران کلی رو برای بسیاری از صنایع بوجود آورده. شاید تشریح و مرور سناریوی یک بحران و تدقیق توی جزییات اون٬ بتونه راه رو برای عبور مابقی شرکتها هموار کنه. در ضمن دوستان من رو بابت اینکه نظرات رو برای یه مدتی محدود کردم و پس از تایید روی وبلاگ گذاشتم ببخشند. می دونم کار جالبی نیست٬ ولی راستش به دلیل پاره ای از موارد این تصمیم رو گرفتم که فکر کنم بر طرف شده٬ پس به حالت اول برش گردوندم.

۱۸- الیس الصبح بقریب (پله پله تا ملاقات خدا)

۱۸ شهریور ۱۳۸۵ محمد بدون دیدگاه

صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست   تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست
میرسد با علم سبز امامت بر دوش          از چه خاموش نشستی؟ صلواتی بفرست

الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم… خداییش هرچی فکر کردم که با چی شروع کنم دستم به قلم نرفت٬ دو سه بار جملهایی رو نوشتم ولی به دلم نشست٬ تا این که این دو بیت به نظرم اومد. با خودم گفتم چه مطلعی بهتر از دعا برای تعجیل در فرج صاحب امر٬ اونم توی این روز عزیز که از فضیلتش همین بس که اجابت دعا از جانب حق تعالی در این روز بسیار روایت شده.

جالبه روزی که تصمیم گرفتم مطلب پله پله تا ملاقات خدا رو بنویسم بخش اولش مصادف شد با مبعث نبی اعظم پس بحث رو با فلسفه خاتمیت شروع کردم٬ حالا هم که بخش آخر مطلب رو میخوام بنویسم مصادف شد با میلاد خاتم امامان. جالبیش اینجاست که دقیقا قصد داشتم که توی بخش آخر پله پله تا ملاقات خدا در مورد عصر ظهور صحبت کنم. خوب بریم سر اصل مطلب. اگه یادتون باشه توی بخش اول در مورد اینکه چرا تا یه دوره ای پیامبران الهی با مردم همراه بودند و بعد از اون پیامبری به پیامبر اعظم ختم شد٬ صحبت شد. بخش دوم از این بحث هم که یه پست تخصصی در حوزه مدیریت تکنولوژی بود٬ نمودار پیشرفت عملکرد تکنولوژیک یه فناوری و کاربردش در زمینه های آینده نگاری تکنولوژی رو تشریح کرد.

راستشو بخواید صورت این مساله سر کلاس پیش بینی تکنولوژی به ذهنم رسید.Blushing (استاد که درس میده بنده توی فضا سیر می کنمBig Grin) اونم اینه که اگه ما می تونیم از طریق این تکنیک آینده یه تکنولوژی در حوزه عملکردش رو مشخص کنیم چرا نباید بتونیم آینده عملکرد انسان رو پیش بینی کنیم و تعیین کنیم که توی این فضا انسان دوران ما روی کدوم نمودار S هستش و نمودار بعدی چه خواهد بود؟ این شد که به فکر افتادم تا یه تصویری از انسان از این منظر ترسیم کنم. یه کم که به کتابها و نوشته های مختلف مراجعه کردم و یه جستجویی در مورد مراحل رشد انسان داشتم به یکی از اشعار مولانا برخوردم که ساختار رو به رشد انسان رو به تصویر کشیده بود. جالبه احتمالا همه یادمون هست٬ توی کتابهای فارسی شعرش بود.

از جمادی مردم و نامی شدم           وز نما مردم به حیوان سر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم             پس چه ترسم کی ز مُردن کم شدم
حمله‌ی دیگر بمیرم از بشر               تا برآرم از ملایک بال و پر
بار دیگر از ملک پرّان شوم                آنچه اندر وهم ناید آن شوم

جالب بود اول با این ترتیب به انسان نگاه کردم و دیدم که آره اگه این اجزاء جامدات٬ گیاهان٬ حیوان٬ آدم٬ ملک و … رو از لحاظ عملکردشون بهشون نگاه کنیم این رشد عملکرد انسان در نمودارهای مختلف رو به وضوح میشه بهش پی برد. خوب نیاز به تکرار نیست که انسانهای زمان ما اغلب در نمودار آدمیت قرار دارند ولی گاها می بینیم که خصوصیات نمودارهای پایین تر رو بروز میدند. پس هر وقت بالاجبار (تمام شدن عمر تعیین شده انسان در یک مرحله) به نمودار بالاتر میرند اگه هر چی بیشتر از خصوصیات نمودار پایین تر رو حفظ کرده باشند باید سختی بیشتری رو تحمل کنند تا به خصوصیات سطح خودشون برسند. پس میشه فلسفه وجود جهنم رو یه همچین فیلتری هم دونست. چون همه باید به مرور این پله ها رو طی کنیم و برای اینکه روی هر پله صلاحیت ایستادن و رفتن به پله بعد رو داشته باشیم باید به خصوصیات اولیه اون سطح رسیده باشم لذا انسانی که در مرحله آدمیت هنوز خصلتهای حیوانی و گاها گیاه گونه خودش رو حفظ کرده٬ باید در مرحله بعد از آدمیت از یه جور فیلتر عبور کنه٬ تا لیاقت حضور در مرحله بعد رو پیدا کنه. خوب هر چی این خلصتها بیشتر در اون باشه٬ براش کار سخت تر میشه و دیرتر و سخت تر به اون مرحله میرسه. همونطور که در مورد نمودار S هم گفتم آماده شدن برای حرکت به نمودار بعدی باید بعد از عبور از نقطه عطف نمودار قبل شروع بشه تا در بهترین زمان ممکن روی نمودار بعد قرار بگیری و گرنه باید هزینه زیادی رو برای انتقال به نمودار بعدی بپردازی.

خوب یه کم بریم داخل نمودار. خوب اگه نمودار دوره آدمیت رو دقیقتر بهش نگاه کنیم می بینیم که اگه پیشرفت عملکرد همه انسانها رو روی نمودارهای مختلفی که در امتداد هم قرار دارند بخوایم نشون بدیم به یه جور الگوی S کلان میرسیم که همون نمودار S آدمیته مولاناست. این S بزرگ تشکیل شده از: نمودار اول انسانهای اولیه با نازلترین سطح عملکرد (مرحله I)٬ نمودار دوم انسانهای دوران پیامبران با عملکرد پیشرونده بسیار کند (اواخر مرحلهI)٬ نمودار سوم انسانهای دوران خاتمیت انسانهایی با رشد متوسط در عملکرد (ابتدای مرحله II)٬ نمودار چهارم انسانهای دوره امامت با سرعت یافتن در رشد عملکرد (عبور از نقطه عطف) و نمودار پنجم انسانهای دوره غیبت با سرعت رشد بسیار بالای عملکرد بشری (بعد از نقطه عطف تا انتهای مرحله II). می بینید که خیلی جالب میشه انسانها رو توی برهه های مختلف تاریخی روی یک الگوی S بزرگ ترسیم کرد. اگر شاخصهایی مثل رشد علم٬ نگرش انسان به محتوا٬ توان بهره گیری از عوامل طبیعی٬ شناخت انسان نسبت به عناصر حیات و … رو معیار رشد عملکرد انسان بدونیم می بینیم که انسان داره به سرعت به سمت سطح عملکرد طبیعی (و یا همون مرحله III) نزدیک میشه. علت اون هم کند شدن سرعت پیشرفته. بررسی تعداد اختراعات و اکتشافات و سرعت تحول علم در طول چند قرن گذشته نشون میده که به مرور داره از سرعت این پیشرفتها کم میشه.

پس اگه یه تحول بنیادی به مرور اتفاق نیفته انسان به مرور به سطح عملکرد طبیعی خودش میرسه و یه جور سکون در اون اتفاق میفته. خوب توی دنیای دینامیک هم سکون معنایی نداره. پس نتیجه منطقیی که میشه از اون گرفت اینه که باید یه تغییر بنیادین دیگه در مسیر بشر اتفاق بیفته تا اون رو از روی این نمودار به نمودار سطح بالاتری ببره تا نوک نمودار S در سطح بالاتری قرار بگیره و گرنه نمودار S آدمیت به سطح طبیعی عملکردش میرسه و دیگه بالاجبار باید روی نمودار سطح بعدی که مطمئنا انسان محدود در مختصات دنیا نخواهد بود٬ چون ظرف زمان و مکانش رو کامل شناخته و تسخیر کرده. مگه این که چی؟ نمودار S کوچکتری هم توی مسیر بشریت باشه.

راستش نمی خوام نتیجه گیری کنم چون ذهنیات خودم رو وارد نتیجه میکنم. نتیجه باید مستقل از ذهنیات و عقیده های فردی باشه تا بتونه قائم بالذات باشه. ولی نمی دونم چرا هر چی ذهنیاتم رو مرور می کنم تحول بزرگ علمیی که بتونه مسیر عملکرد بشری رو متحول کنه (یه چیزی تو مایه های موجهای اول و دوم و سوم آلوین تافلر) به ذهنم نمی رسه٬Rolling Eyes(خوب عجیب هم نیست مشکل از گیرندستBig Grin) الا آمیخته شدن عملکرد انسان با جنس علم منبعث از خالق نه علم منتج از مطالعه مخلوق. جمع بندی از این مدل با خودتون. ولی یه نکته ای وجود داره اونم اینه که تحقق انتقال به نمودار بعدی از این منظر حتمیه و همونطور که گفتم مهمترین استفاده نمودار S اینه که در مورد آمادگی برای انتقال به نمودار بعد هوشیاری لازم رو میده. پس باید برای انتقال آماده بود هرکی انتقال رو هر چی میبینه باید برای اون آماده باشه. چون خیلی نزدیک باید باشه.

خیلی جدید نگیرید٬‌ اینا همش ذهنیات یه دانشجو سر کلاس پیش بینی تکنولوژی بود.Tongue پیش میاد دیگه. در ضمن چند نفر در مورد مطلب قبلی پرسیده بودند که کپیه یا اصله؟ راستش اصل داستان از یه مثل قدیمیه که نمی دونم کار کیه هر چی گشتم نتونستم اصلشو پیدا کنم مجبور شدم کلا با آب و تاب فراوان و به مقتضای حرفی که می خواستم بگم٬ بازنویسیش کنم. شما به بزرگی خودتون ببخشید.

حرف آخر: میلاد منجی رو به همه اونایی که چشم انتظار حضرت هستند تبریک میگم.Rose با دو بیت شروع کردم با دو بیت هم تمومش کنم.

خبر آمد خبری در راه است                  سرخوش آن دل که ز آن آگاهست
شاید این جمعه بیاید شاید                 پرده از چهره گشاید شاید