صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست تلخی ذائقه را شاخه نباتی بفرست
میرسد با علم سبز امامت بر دوش از چه خاموش نشستی؟ صلواتی بفرست
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم… خداییش هرچی فکر کردم که با چی شروع کنم دستم به قلم نرفت٬ دو سه بار جملهایی رو نوشتم ولی به دلم نشست٬ تا این که این دو بیت به نظرم اومد. با خودم گفتم چه مطلعی بهتر از دعا برای تعجیل در فرج صاحب امر٬ اونم توی این روز عزیز که از فضیلتش همین بس که اجابت دعا از جانب حق تعالی در این روز بسیار روایت شده.
جالبه روزی که تصمیم گرفتم مطلب پله پله تا ملاقات خدا رو بنویسم بخش اولش مصادف شد با مبعث نبی اعظم پس بحث رو با فلسفه خاتمیت شروع کردم٬ حالا هم که بخش آخر مطلب رو میخوام بنویسم مصادف شد با میلاد خاتم امامان. جالبیش اینجاست که دقیقا قصد داشتم که توی بخش آخر پله پله تا ملاقات خدا در مورد عصر ظهور صحبت کنم. خوب بریم سر اصل مطلب. اگه یادتون باشه توی بخش اول در مورد اینکه چرا تا یه دوره ای پیامبران الهی با مردم همراه بودند و بعد از اون پیامبری به پیامبر اعظم ختم شد٬ صحبت شد. بخش دوم از این بحث هم که یه پست تخصصی در حوزه مدیریت تکنولوژی بود٬ نمودار پیشرفت عملکرد تکنولوژیک یه فناوری و کاربردش در زمینه های آینده نگاری تکنولوژی رو تشریح کرد.
راستشو بخواید صورت این مساله سر کلاس پیش بینی تکنولوژی به ذهنم رسید.
(استاد که درس میده بنده توی فضا سیر می کنم
) اونم اینه که اگه ما می تونیم از طریق این تکنیک آینده یه تکنولوژی در حوزه عملکردش رو مشخص کنیم چرا نباید بتونیم آینده عملکرد انسان رو پیش بینی کنیم و تعیین کنیم که توی این فضا انسان دوران ما روی کدوم نمودار S هستش و نمودار بعدی چه خواهد بود؟ این شد که به فکر افتادم تا یه تصویری از انسان از این منظر ترسیم کنم. یه کم که به کتابها و نوشته های مختلف مراجعه کردم و یه جستجویی در مورد مراحل رشد انسان داشتم به یکی از اشعار مولانا برخوردم که ساختار رو به رشد انسان رو به تصویر کشیده بود. جالبه احتمالا همه یادمون هست٬ توی کتابهای فارسی شعرش بود.
از جمادی مردم و نامی شدم وز نما مردم به حیوان سر زدم
مردم از حیوانی و آدم شدم پس چه ترسم کی ز مُردن کم شدم
حملهی دیگر بمیرم از بشر تا برآرم از ملایک بال و پر
بار دیگر از ملک پرّان شوم آنچه اندر وهم ناید آن شوم
جالب بود اول با این ترتیب به انسان نگاه کردم و دیدم که آره اگه این اجزاء جامدات٬ گیاهان٬ حیوان٬ آدم٬ ملک و … رو از لحاظ عملکردشون بهشون نگاه کنیم این رشد عملکرد انسان در نمودارهای مختلف رو به وضوح میشه بهش پی برد. خوب نیاز به تکرار نیست که انسانهای زمان ما اغلب در نمودار آدمیت قرار دارند ولی گاها می بینیم که خصوصیات نمودارهای پایین تر رو بروز میدند. پس هر وقت بالاجبار (تمام شدن عمر تعیین شده انسان در یک مرحله) به نمودار بالاتر میرند اگه هر چی بیشتر از خصوصیات نمودار پایین تر رو حفظ کرده باشند باید سختی بیشتری رو تحمل کنند تا به خصوصیات سطح خودشون برسند. پس میشه فلسفه وجود جهنم رو یه همچین فیلتری هم دونست. چون همه باید به مرور این پله ها رو طی کنیم و برای اینکه روی هر پله صلاحیت ایستادن و رفتن به پله بعد رو داشته باشیم باید به خصوصیات اولیه اون سطح رسیده باشم لذا انسانی که در مرحله آدمیت هنوز خصلتهای حیوانی و گاها گیاه گونه خودش رو حفظ کرده٬ باید در مرحله بعد از آدمیت از یه جور فیلتر عبور کنه٬ تا لیاقت حضور در مرحله بعد رو پیدا کنه. خوب هر چی این خلصتها بیشتر در اون باشه٬ براش کار سخت تر میشه و دیرتر و سخت تر به اون مرحله میرسه. همونطور که در مورد نمودار S هم گفتم آماده شدن برای حرکت به نمودار بعدی باید بعد از عبور از نقطه عطف نمودار قبل شروع بشه تا در بهترین زمان ممکن روی نمودار بعد قرار بگیری و گرنه باید هزینه زیادی رو برای انتقال به نمودار بعدی بپردازی.
خوب یه کم بریم داخل نمودار. خوب اگه نمودار دوره آدمیت رو دقیقتر بهش نگاه کنیم می بینیم که اگه پیشرفت عملکرد همه انسانها رو روی نمودارهای مختلفی که در امتداد هم قرار دارند بخوایم نشون بدیم به یه جور الگوی S کلان میرسیم که همون نمودار S آدمیته مولاناست. این S بزرگ تشکیل شده از: نمودار اول انسانهای اولیه با نازلترین سطح عملکرد (مرحله I)٬ نمودار دوم انسانهای دوران پیامبران با عملکرد پیشرونده بسیار کند (اواخر مرحلهI)٬ نمودار سوم انسانهای دوران خاتمیت انسانهایی با رشد متوسط در عملکرد (ابتدای مرحله II)٬ نمودار چهارم انسانهای دوره امامت با سرعت یافتن در رشد عملکرد (عبور از نقطه عطف) و نمودار پنجم انسانهای دوره غیبت با سرعت رشد بسیار بالای عملکرد بشری (بعد از نقطه عطف تا انتهای مرحله II). می بینید که خیلی جالب میشه انسانها رو توی برهه های مختلف تاریخی روی یک الگوی S بزرگ ترسیم کرد. اگر شاخصهایی مثل رشد علم٬ نگرش انسان به محتوا٬ توان بهره گیری از عوامل طبیعی٬ شناخت انسان نسبت به عناصر حیات و … رو معیار رشد عملکرد انسان بدونیم می بینیم که انسان داره به سرعت به سمت سطح عملکرد طبیعی (و یا همون مرحله III) نزدیک میشه. علت اون هم کند شدن سرعت پیشرفته. بررسی تعداد اختراعات و اکتشافات و سرعت تحول علم در طول چند قرن گذشته نشون میده که به مرور داره از سرعت این پیشرفتها کم میشه.
پس اگه یه تحول بنیادی به مرور اتفاق نیفته انسان به مرور به سطح عملکرد طبیعی خودش میرسه و یه جور سکون در اون اتفاق میفته. خوب توی دنیای دینامیک هم سکون معنایی نداره. پس نتیجه منطقیی که میشه از اون گرفت اینه که باید یه تغییر بنیادین دیگه در مسیر بشر اتفاق بیفته تا اون رو از روی این نمودار به نمودار سطح بالاتری ببره تا نوک نمودار S در سطح بالاتری قرار بگیره و گرنه نمودار S آدمیت به سطح طبیعی عملکردش میرسه و دیگه بالاجبار باید روی نمودار سطح بعدی که مطمئنا انسان محدود در مختصات دنیا نخواهد بود٬ چون ظرف زمان و مکانش رو کامل شناخته و تسخیر کرده. مگه این که چی؟ نمودار S کوچکتری هم توی مسیر بشریت باشه.
راستش نمی خوام نتیجه گیری کنم چون ذهنیات خودم رو وارد نتیجه میکنم. نتیجه باید مستقل از ذهنیات و عقیده های فردی باشه تا بتونه قائم بالذات باشه. ولی نمی دونم چرا هر چی ذهنیاتم رو مرور می کنم تحول بزرگ علمیی که بتونه مسیر عملکرد بشری رو متحول کنه (یه چیزی تو مایه های موجهای اول و دوم و سوم آلوین تافلر) به ذهنم نمی رسه٬
(خوب عجیب هم نیست مشکل از گیرندست
) الا آمیخته شدن عملکرد انسان با جنس علم منبعث از خالق نه علم منتج از مطالعه مخلوق. جمع بندی از این مدل با خودتون. ولی یه نکته ای وجود داره اونم اینه که تحقق انتقال به نمودار بعدی از این منظر حتمیه و همونطور که گفتم مهمترین استفاده نمودار S اینه که در مورد آمادگی برای انتقال به نمودار بعد هوشیاری لازم رو میده. پس باید برای انتقال آماده بود هرکی انتقال رو هر چی میبینه باید برای اون آماده باشه. چون خیلی نزدیک باید باشه.
خیلی جدید نگیرید٬ اینا همش ذهنیات یه دانشجو سر کلاس پیش بینی تکنولوژی بود.
پیش میاد دیگه. در ضمن چند نفر در مورد مطلب قبلی پرسیده بودند که کپیه یا اصله؟ راستش اصل داستان از یه مثل قدیمیه که نمی دونم کار کیه هر چی گشتم نتونستم اصلشو پیدا کنم مجبور شدم کلا با آب و تاب فراوان و به مقتضای حرفی که می خواستم بگم٬ بازنویسیش کنم. شما به بزرگی خودتون ببخشید.
حرف آخر: میلاد منجی رو به همه اونایی که چشم انتظار حضرت هستند تبریک میگم.
با دو بیت شروع کردم با دو بیت هم تمومش کنم.
خبر آمد خبری در راه است سرخوش آن دل که ز آن آگاهست
شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید
آخرين ديدگاهها