بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘پستهای سریالی’

۵۷- گلادیاتورهای خاموش (بخش دوم)

۱۲ آبان ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

پیشتر در مورد گلادیاتورهای خاموش سازمان یا همان سنتز سازمانی که در نشستی که با مدیران سازمان مشابه خودمان، در ذهنم ایجاد شده بود نوشتم. البته در پست قبلی تنها صورت مساله را بیان کردم. ولی این سوال بی پاسخ ماند که با گلادیاتورهای سازمانی چه کنیم؟ اتفاقا چند روز پیش هم با یکی از این گلادیاتورها که در ساخت شرکت نبراس نقش مهمی داشت مواجه شدم. جالب بود از کس دیگری شنیده بودم که در آن زمان مدیرعامل نبراس در نوشته ای خطاب به هیات مدیره حضور بیشتر این فرد در ساختار شرکت را تهدیدی برای شرکت دانسته بود و از آنها خواسته بود که در اسرع وقت سازوکاری برای جدا شدن این فرد فراهم کنند. به نظر شما عجیب نیست؟ کسانی که سازمان را می سازند بعد از مدتی عامل تهدید برای سازمان محسوب شوند. نکته جالبتر این که فرد مذکور حتی از این نوشته مدیرعامل خبر هم نداشت. ولی می توان نتیجه را دید. شرکت نبراس رشدی درخور توانش نداشته و این فرد و نمونه های دیگر آن نیز دیگر در شرکت کار نمی کنند. آنها خاطره شرکت را با تلخی عمیقی یاد می کنند. حس کسانی که آنچه خود ساخته اند را با ناراحتی ترک می کنند. می توانم این را وقتی از نبراس اسم می برم در نگاه طرف مقابلم بخوانم. حسی که هر وقت از تقاطع خیابان ولیعصر و طالقانی عبور می کنم تمام وجودم را در برمی گیرد. هنوز هم وقتی از آنجا می گذرم سرم را بالا می برم تا ببینم چراغ دفتری که روزی پیشران در آنجا بود روشن است یا نه؟ خوب که خاطره حضورم در شرکت پیشران را مرور می کنم، شرکت را با آن سرعت رشدی که شروع کرد، امروز موفق نمی بینم.
پس می توان به قطع گفت که جدا شدن گلادیاتورها از سازمان تنها یک اثر را به دنبال خواهد داشت و آن حداقل کند شدن محسوس رشد سازمان و گاه حتی می تواند خطرات مهلکتری را از جانب رقبا برای سازمان به همراه داشته باشد. به عنوان یک مدیر به یاد داشته باشید که منابع انسانی در اختیار شما اساسا در یک سطح از توانمندیها و خصیصه های شخصی قرار ندارند. شما زود درک خواهید کرد که در تیم شما همه ستاره نیستند زیرا جمع آوری ستاره ها هزینه های زیادی دارد. پس فکر از دست دادن هر یک از ستاره ها درست مانند تیشه زدن به ریشه خودتان است. همواره به این بیندیشید که چه مشکلی در نحوه مدیریت شما وجود دارد که نمی توانید از گلادیاتورهایتان آنگونه که باید استفاده کنید؟
مشکل اینجاست. عمدتا مدیرانی که طی در یک مسیر موفق می شوند٬ بر آن پافشاری می کنند. در صورتی که بایستی در گذر از هر مرحله عمر سازمان استراتژیهای مختلفی را اتخاذ نمود. این امر در مورد منابع انسانی به خصوص مهم ترین عناصرتان یعنی گلادیاتورها از اهمیت بیشتری برخوردار است. زیرا شما تنها به کمک گلادیاتورهاست که می توانید مراحل چرخه عمر را طی نموده و یا سیکل عوض کنید. پس گلادیاتورهایتان را بر سر کاری بگذارید که برای آن به آنها احتیاج دارید. کلید حل مشکل نیز اینجاست. باید بپذیرید که موفقیت راههای مختلفی دارد و نسخه موفق امروز الزاما فردا نیز موفق عمل نخواهد کرد. نیازهای بازار به سرعت در حال تغییرند و سازمانها بایستی خود را با این تغییرات منطبق ساخته و تقاضاهای جدید را پاسخ گویند.
اگر با موفقیت از مرحله جنینی شرکت خود گذشتید و یا در مرحله رشد سازمان خود هستید گلادیاتورهایتان را بر سر تصویر آینده و تجسم نیازهای آتی بازار در دل سازمان بگمارید. اجازه دهید به کشف بازارهای جدید و آزمایش ایده های خود بپردازند. به آنها اجازه دهید در ظرف منابع شما به دنبال تازه ها بگردند. نگران هزینه هایتان نباشید. سازمان شما اگر امروز موفق است به واسطه تلاشهای دیروز گلادیاتورهایتان است. پس با گماردن آنها بر آینده٬ فردای سازمان خود را تضمین کنید. با این حال با تمام وجود سعی کنید که آنها را از نظام سیستماتیک سازمان خود منفک نمایید تا کمترین اثر را بر سیستم های کاریتان داشته باشند. به یاد داشته باشید گلادیاتورها سرشار از استثنائات سازمانیند. استثنائاتی که نظام سیستماتیک سازمان شما را به طرز غیرقابل کنترلی به هم می ریزند. پستهایی مانند مدیران بحران، مدیران تحقیق و توسعه و مدیران پروژه توسعه محصول جدید و از این قبیل سمتهایی که بتوانند در قالب آنها انرژیهایشان در خلق تازه ها را مهار کنند.

حرف آخر: متاسفانه یا خوشبختانه باز این دو هفته خیلی سرم شلوغ شده بود و نتوانستم بنویسم. بعدتر در مورد این دو هفته خواهم نوشت. سرفصلهاش را می نویسم خودتان قضاوت کنید. برگزاری شش مناقصه همزمان برای توسعه یک سیستم جدید بر مبنای جدیدترین رویکرد توسعه نرم افزار (SOA)، یک جلسه طوفانی توجیهی با حضور بزرگان (فناوری اطلاعات یا بازاریابی؟!)، دوره UML و RUP با نگرشی متفاوت، دوره آموزش تشریفات بین المللی (با یک ورکشاپ خوش مزه در حد سازمان ملل!!)، برنامه در سایه را روی میز گذاشتم، یک پروژه ده روزه تحت فشار و یک تصمیم اساسی برای رفتن روی نمودار بعدی lifecycle. بعد در مورد هر کدام که تونستنم می نویسم.

۵۴- گلادیاتورهای خاموش (بخش اول)

۷ مهر ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

این چند روز مهمانی از یک سازمان مشابه -ولی با قدمتی بسیار کمتر- داشتیم که دو روزی را برای الگوبرداری از روند توسعه سازمان ما برای برنامه ریزی مسیر توسعه خودشان با ما بود و طی جلساتی برنامه های واحدهای مختلف را کارشناسان هر حوزه برایش مرور کردند. در جلسه جمع بندی موضوعی را به عنوان نقد سازمان ما از جایگاه یک ناظر بیرونی مطرح کرد که در تعامل یا بهتر بگویم در تعاطی افکار و گره خوردن به تجربیات گذشته عصر دانش و پیشران٬ سنتزی سازمانی را در ذهنم ایجاد کرد. اسمش را گلادیاتورهای خاموش گذاشتم و سعی خواهم کرد طی دو پست آن را بنویسم.

قضیه از آنجا شروع می شود که طبق نظریه ای معروف در علم مدیریت برای ساخت یک سازمان قوی نیاز به تیمی از گلادیاتورها است. گلادیاتورهایی که هر کدام برای خودشان ژنرال باشند. اما این گلادیاتورها که عمدتا knowledge worker هستند پس از عبور از دوران جنینی سازمان٬ به عنوان یک عامل تهدید آفرین در سیستم عمل نموده و عمده تعارضات درونی سازمان از این افراد منبعث می شود. علت این امر هم در خصوصیات اخلاقی گلادیاتورها (خلاقیت مهارناپذیر٬ چندکارگی یا چند تخصصه بودن٬ حس قوی تعلق به سازمان٬ مشارکت داوطلبانه در امور مختلف و …) نهفته است. خصوصیاتی که در برهه ساخت سازمان و در حرکت میان نمودارهای چرخه حیات سازمان از اصلی ترین عوامل رشد به شمار می رود. 

در گذار از مرحله جنینی به مرحله رشد تاکید می شود که نقش گلادیاتورها به شدت تضعیف شده و سازمان به سمت سیستم محوری و جایگزینی سیستم به جای افراد پیش رود. در این مرحله بایستی شخصیت رهبر٬ گلادیاتورها را کنار زده و بر مسند قدرت نشسته و سازمان را به سمت حاکمیت سیستمها سوق دهد. البته بایستی توجه داشت که پافشاری بر حاکمیت سیستم ها و خروج از حد اعتدال در این زمینه٬ خلاقیت و نوآوریهای سازمانی را به شدت محدود کرده و سازمان را به ورطه بروکراسی خواهد کشاند و اساسا از آنجایی که افراد در چنین سازمانهایی مسوولیت گریز خواهند شد و بروکراسی برای آنها زمینه این مسوولیت گریزی را هموارتر می سازد٬ این امر شدت گرفته و سازمان وارد دوره اشرافیت و نهایت به سمت انحطاط پیش خواهد رفت. 

با این حال همه سازمانها این مسیر را طی نمی نمایند. بلکه در نقطه ای حد فاصل بین دوران رشد تا اشرافیت٬ متناسب با سیاستهای انقباضی و یا انبساطی خود٬ عموما باز به کمک گلادیاتورها نمودار عوض کرده و به حد فاصل دوران جنینی تا بلوغ نمودار یک سطح بالاتر و یا پایینتر حرکت نموده و این چرخه برای سازمانها مادامیکه پویا هستند٬ همواره ادامه دارد.

همانطور که دیده می شود این گلادیاتورها باز هم برای بقای سازمان بایستی به بازی گرفته شوند. پس سازمان به صورت تناوبی گاه به حضور گلادیاتورها نیاز مبرم دارد و گاه حضور آنها نظام سازمان را دچار خدشه می نماید.

سوال اینجاست با گلادیاتورها در طول چرخه حیات سازمان چه کنیم؟ آیا می توان با اطمینان از این که هرگاه نیاز به گلادیاتورها داشته باشیم می توانیم به سرعت آنها را جذب نماییم٬ پس از عبور از هر مرحله رابطه کاری خود را با آنها قطع کنیم؟ آیا همواره بازار منابع انسانی به ما اجازه دسترسی به این گونه افراد را خواهد داد؟ و اگر این سیاست را پیش نگیریم چگونه در دورانی که به گلادیاتورها نیازی نداریم آنها را توامان مهار نموده و در عین حال آماده نگهداریم؟ به یاد داشته باشید که خصوصیات اخلاقی این گونه افراد حکم به مهارناپذیری آنها می نماید و در صورتی که تفکر سیستمی بر آنها حاکم گردد خصوصیات خود را به مرور زمان از دست خواهند داد. در صورتی هم که با اهرم فشارهای سازمانی آنها را خاموش کنیم٬ منبع ایجاد تعارضات سازمانی خواهند شد.

حرف آخر: ماه رمضان هم به نیمه رسید و ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم.

۴۹- سه روز با تریسی (بخش سوم)

۲۷ خرداد ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

فیلم سمینار رو هنوز برام نفرستادند. البته عجیب نیست. به محض دریافتش حتما فایل صوتیش رو اینجا میذارم. در ضمن چند نفر از دوستان مطالب بیشتری از تریسی رو دنبالش بودند که فکر کردم خود کتابهاش بیشتر به درد میخوره. به همین خاطر چندتا از کتابهای تریسی رو توی همین پست میذارم.

خودم کتابهای توربواستراتژی٬ توربوکوچ و قورباغه را قورت بده رو خوندم. البته اکثر این کتابها به فارسی هم ترجمه شدند. در ضمن فکر کنم که دو یا سه تا پست دیگه هم از مطالب سمینار مونده که بنویسم. (خدا رحم کنه که فقط دو روز از سه روز رو بودم وگرنه برای خودش کتابی میشد.)

 

 

یکی از دوستان گفته بود که کتابهای این افراد میتونه جای این گونه سمینارها رو بگیره. از اونجایی که اصلا با این حرف موافق نیستم لازم دونستم که یه نکته ای رو بگم که حاصل این چند سال اندک تجربه خود منه. برخورد و ظرافتهای رفتاری این تیپ آدمها چیزی نیست که توی کتابهاشون بشه پیدا کرد و بسیار هم جالب و نکته آموزند. مثلا نوع برخورد دکتر روحانی با مسایل و مشکلات کاری وقتهایی که در موردی باهاش مشورت می کنم برام نکته ها و درسهای فراونی داشته.

از طرف دیگه نانوشته هایی رو بعضی مواقع در حین کلام یا در حواشی این طور برنامه ها بعضی از اساتید میگند که بسیار ارزشمندتر از متن اصلی بحثه. این موضوع خیلی وقتها برام توی دانشگاه در همراهی با اساتید مفید بوده. یادم باشه یه وقتی از تجربه اخیری که در یک نهارخوردن غیررسمی در کنار چند جلسه رسمی با دکتر عیسایی داشتم بنویسم. توی اون وعده نهار پرده هایی از اصول سازمان و مدیریت برام کنار زده شد که سالها دکتر برای رسیدن به اونها هزینه کرده بود در صورتی که توی جلسات اصلا بهشون اشاره ای نشد. بعدتر در مورد برنامه های رسمی (Formal Plans) و برنامه های غیررسمی (Informal Plans) و اعتماد مدیران ارشد به مدیران لایه میانی سازمان می نویسم.

حرف آخر: وقت کردید یک سری به سایت انجمن مدیران ایرانی (The International Association of Iranian Managers) بزنید. چند وقت پیش برام ایمیل زده بودند٬ برنامه هاشون رو دیدم تا به حال که دوره های خوبی رو برگزار کردند. به خصوص این دوره فرصت ورزی که در جای خودش یک MBA خیلی فشرده است. حیف که خودم فعلا نمی تونم یک هفته کامل وقت خالی کنم وگرنه این آخری رو حتما می رفتم. بین سخنرانان اسم دکتر تبریزی از دانشگاه استنفورد هم هست که این برای اعتبار دوره کافیه. دکتر تبریزی همون مشاور عصر دانش در جریان ترنسفورمیشن در نود روز بود. اگرچه اون کار شکست خورد ولی تجربه های بزرگی رو برای همه کسایی که در اون شرکت داشتند به همراه داشت. اهل تبلیغ نیستم ولی فکر کنم باید کسایی رو که خوب کار می کنند حمایت کرد٬ نقدا لوگوشون رو این کنار گذاشتم تا چند وقت یکبار بهشون سر بزنم.

۴۸- سه روز با تریسی (قسمت دوم)

۱۵ خرداد ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

امیرعلی توی نظرات پست قبل نوشته بود که این حرفها امروزه در اطراف ما زیاد شنیده میشه ولی از عمل خبری نیست. واقعیت اینه که تریسی معتقد بود که تنها ده درصد افراد در جامعه هستند که در بالاترین سطوح موفقیت قرار می گیرند و برای رسیدن به این جمع ده درصدی مهم اینه که از همین الان شروع به عمل کنید. اون معتقد بود که برای رسیدن به این ده درصد باید هزینه کرد. حالا اگر این اصول و فنون در اطراف ماست و ما بی بهره از عمل به اون هستیم٬ عذر بدتر از گناه میاریم. بگذریم برگردیم سر اصل بحث…

روزی در یک نیروگاه مشکلی پیش میاد که مشکل پس از بررسی کارشناسان نیروگاه حل نمیشه. لذا برای حل موضوع مدیریت نیروگاه متوصل به یک شرکت فنی مهندسی خارجی میشه. شرکت هم یک کارشناس خبره رو به انوجا میفرسته. کارشناس مذکور در ابتدای ورود یک لباس کار تمیز به تن می کنه و بعد شروع به گشت زدن داخل نیروگاه و صحبت٬ گپ زدن و چای نوشیدن با کارگرها و مهندسها میکنه. بعد از دو روز کارشناس خارجی تیم مهندسان نیروگاه رو جمع میکنه و یک نردبان زیر پاش میذاره و میره بالای اون و یک ماژیک از جیبش در میاره و روی یکی از گیجها یک ضربدر میزنه. بعد هم میاد پایین میگه این گیج ضربدر زده رو عوض کنید همه چی درست میشه. مهندسان نیروگاه هم گیج رو عوض می کنند و مشکل حل میشه. دو هفته بعد صورتحسابی برای مدیریت نیروگاه میاد به مبلغ ۱۰۰۰۰ دلار. مدیر نیروگاه با شرکت تماس میگیره و میگه آخه یک ضربدر که اینقدر نمیشه. اونها هم در پاسخ میگند که صورتحساب جدیدی رو ارسال می کنند. چند روز بعد صورتحسابی با این مضمون میاد که یک عدد ضربدر زدن یک دلار و ۹۹۹۹ دلار برای یافتن مشکل.

- تریسی گفت در زندگی سه نقطه حساس برای X زدن وجود دارد و ۹۰ درصد تلاش شما در این سه نقطه می تواند دارای ارزش باشد. لذا با توجه به این سه نقطه به جای زیاد تلاش کردن می توانید موثر کار کنید.
- محل X اول خانواده و ارتباط نزدیک و چهره به چهره داشتن با تک تک اعضای خانواده است.
- محل X دوم استقلال مالی است. انسانهای موفق به پس انداز فکر می کنند.
- تریسی فرمولی برای کنار گذاشتن کار مطرح کرد که با داشتن این مقدار پول دیگر نیازی به کار کردن ندارید و می توانید به دو حوزه دیگر بپردازید. هزینه های زندگی در یک ماه ضربدر ۱۲ ضربدر ۲۰
- محل X سوم سلامتی است. ورزش کنید٬ پیاده روی کنید٬ به آنچه می خورید توجه داشته باشید.

- اولین گرایش انسانهای موفق گرایش به آینده است. افراد معمولی با حال و گذشته دست به گریبانند.
- باید به ایده آل سازی پرداخت. فکر کنید اگر حدی نداشتید چه می کردید؟
- بر این اساس لیست رویاهای خودتون رو بسازید. بعد برای رسیدن به هر کدوم از اونها برنامه ریزی کنید.
- تا بدین جا بین افراد موفق و افراد ناموفق تفاوت زیادی نیست تنها افراد موفق از این به بعد جرات برداشتن گام اول را دارند.
- اگر گام اول را بردارید٬ جهان نیز یک گام به عقب می رود و راه برای شما مشخص خواهد شد.
- برای رفتن به سمت هدف اصلا به این که چگونه به هدف برسید خیلی فکر نکنید ابتدا گام اول را بردارید مسیر را خواهید یافت.
- شکست خوردن به معنای مردن نیست. تنها یک معنی دارد. شما آنچه می توانید باشید نیستید.

یک فیلسوف چینی میگه که سفر هزارپا با گام اول شروع می شود. و اما فرمول طلایی رسیدن به اهداف:

- یک: دقیقا تصمیم بگیرید چه می خواهید. هدفهای خاص و واضح و شفاف داشته باشید. بگونه ای که یک بچه هم آنها را بفهمد.
- دو: هدفهایتان را بویسید. هدفی که نوشته نشده تنها یک آرزوست. تا زمانی که اهدافتان را ننویسید برایتان شفاف نیست. برای تمرین می تونید سه دقیقه به خودتون وقت بدید تا ده هدف برای خودتون در زندگی بنویسید. اونوقت تازه به ارزش این بند پی می برید. ما این رو امتحان کردیم. خیلی سخت بود.
- سه:‌برای اهدافتان زمان تعیین کنید. اگر برای اهدافتان زمان بگذارید همواره ذهن به دبال رسیدن به آن است.
- چهار: هدفهایتان را ریز کنید آن وقت خواهید دید که چقدر دست یافتنی هستند.

هنری فورد میگه بزرگترین هدف بدست خواهد آمد به شرط آنکه آن را به اجزاء کوچکتر تقیسم کنیم.

- پنج: لیست تان را به ترتیب اولویت کنید. معمولا ۲۰ درصد از کارهایتان شما را به ۸۰ درصد از اهدافتان خواهند رساند.
- شش: بلافاصله عمل کنید.
- هفت:‌هر روز به آن عمل کنید. این امر باعث خواهد شد که شما با استفاده از قانون تجمع به آنچه می خواهید برسید.

قانون تجمع میگه موفقیت یعنی تجمع موفقیت در گامهای کوچکتر.

- بعضی اوقات انتخاب اهداف بزرگ در زندگی٬ زندگی رو مثل کشتی درون طوفان زیر و رو و این طرف و آن طرف خواهد کشاند ولی مهم اینه که اگر بر اساس فرمول بالا عمل کنید حتما به آن خواهید رسید.
- گرایش دوم انسانهای موفق گرایش به تعالی است.
- مهم نفر اول بودن نیست. مهم اینه که انسان در ده درصد بالای انسانهای موفق جامعه قرار داشته باشه.
- تجربه تریسی میگه که هر کس عزم کرده که در این جمع قرار بگیره به اون رسیده.
- اگر تصمیم نگیرید که جزو این ۱۰ درصد باشید تنظیمات مغزی شما رو خود به خود معمولی خواهد کرد.
- حالا سوال اینه که این رشد چطور می تونه اتفاق بیفته؟ ضعیف ترین مهارت خود رو شناسایی کنید. این مهارت سقف شما رو مشخص کرده. اون رو توی لیست بالا بذارید و بر اساس فرمول در جهت ارتقاء اون حرکت کنید.
- وقتی آن مهارت رو یاد گرفتید بعدی٬ بعدی و …
- گرایش سوم انسانهای موفق گرایش به نتیجه است.
- چه چیزی است که تنها ما می توانیم انجام دهیم. پس قبل از هر چیز وقتتان را صرف آن کنید.
- پاداش حل مشکلات توسط شما مشکلات بزرگتر است. آینده شما با توانایی شما در حل مشکلات مشخص می شود. پس باید فرمول حل مشکل را هم دانست. باشه برای پست بعد.
- افراد تاپ در مقابل مشکلات به راه حلها فکر می کنند تا خود مشکل ولی افراد معمولی همواره ذهنشان درگیر خود مشکل است.

حرف آخر:‌ از این هفته ای که میاد بار جدیدی رو در عرصه کاری دارم تقبل می کنم. میشه گفت شش ماه اخیر یه جور در مقابل این مرحله دست گرمی بود. دو تا مدیریت رو در سازمان ما با هم ترکیب کردند و یک نوع کار از جنس توسعه محور رو با کاری از جنس اجرایی کنار هم گذاشتن. تیم شش نفری ما داره تبدیل به یک تیم ۱۹ نفری میشه با دو برابر کار. دو هفته اخیر رو در حال آماده سازی پیش از ادغام به سر می بردم. تفکرات و تئوریهای مختلفی رو مرور کردم و به کار بستم که بعدتر در مورد شکست یا موفقیت اونها خواهم نوشت. البته ممکنه یکی دو هفته ای وقت کمتری پیدا کنم. خصوصا این که وقت امتحاناته٬ در هر دو عرصه. خوان سختیه برای یک نیروی جوان و چشم هایی که به رد یا تایید این جوان گرایی دوخته شده. ولی مهم نیست مهم اینه که نظر مهره گردون این بازی چیه. امیدوارم که اون عاقبت کار دلشاد باشه. توکلت علی الله.

۴۷- سه روز با تریسی (قسمت اول)

۱۳ خرداد ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

چهارشنبه تا جمعه دو هفته پیش سمینار برایان تریسی بود در مورد مدیریت نوین. به غیر از جمعه که مجبور شدم برای جلسه فایننسینگ یکی از پروژه هامون (اونم روز جمعه) برگردم دو روزش رو شرکت کردم. بسیار عالی بود. می تونم بگم تا به حال سمیناری رو با این همه محتوی جالب شرکت نکرده بودم. واقعا جای تاسفه که چرا ما دسترسیمون به این آدمها اینقدر کمه. فیلم سمینار رو برام میفرستند. سعی می کنم صداش رو جدا کنم و روی وبلاگ بگذارم. با این حال بخشی از نوتهایی که برداشتم رو گلچین کردم که فکر کنم خیلی می تونند مفید باشند. اینها تفکرات تریسیه بعضیهاشون رو قبول دارم و بعضیها رو باید در موردش فکر کنم.

- به نظر شما مهمترین کاری که ما در زندگی انجام میدیدم چیه؟ معلومه فکر کردن
- دو تیپ سازمان وجود دارد سازمان متشکل از آدمهایی که بخش عمده ای از روزشون به حرف زدن در مورد اتفاقات روز٬ ناهار خوردن٬ چایی خوردن و گپ زدن٬ روزنامه خوندن در محل کار و … هدر میدند و سازمانهایی که در اونها اغلب افراد وقتشون رو به مشتری٬ فروش٬ تحقیق و توسعه٬ بازاریابی و … میگذره. (یاد زامیاد افتادم اولین روز که با امیرعلی رفتیم یکدفعه دیدیم وسط روز یه زنگ به صدا در اومد و برای مدت نیم ساعت کارخونه کاملا به خواب رفت چرا چون می خواستند چای بخورند)
- افراد موفق به نتیجه فکر می کنند…
- اگر برای بهبود خودتون تلاش نمی کنید حتما در حال پس رفت هستید. چون سرعت پیشرفت دنیای پیرامون بسیار بالاست. هر دو تا سه سال حجم اطلاعات در دنیا دو برابر می شود.
- یک رابطه محکم بین سریع عمل کردن و موفقیت وجود داره. سریع عمل کردن عامل ایجاد عادتها و صفات برای انسانه و این عادات و صفات هستند که انسان رو به موفقیت سوق میدند.
- تریسی معتقد بود که اگر در عمل کردن به ایده ای ۵ تا ۱۰ بار سعی کنی و در هر بار شکست چیزی یاد بگیری به احتمال زیاد موفق میشی٬ با این حال بعد از طی این مسیر اگر موفق نشدی وقتت رو برای ایده بعدی بگذار.

در بین سمینار تریسی داستان بسیار جالبی رو گفت که خیلی ذهنم رو مشغول کرد.
یک روز انیشتن سر کلاس از دانشجوهاش امتحانی رو میگیره. بعد از امتحان اسیستانتش ازش میپرسه این سوالات همون سوالاتی نیست که دو ترم گذشته از همین دانشجوها امتحان گرفتی؟ انیشتن میگه بله دقیقا همونهاست. اسیستانتش تعجب میکنه و علت اون رو میپرسه. انیشتن هم بهش میگه درسته که سوالات یکیه ولی از سال گذشته تا به حال پاسخها تغییر کرده…

- بسیاری از مشکلاتی که ما باهاشون مواجه میشیم رو قبلتر دیگران حل کردند. پس برای یافتن این راه حلهای باید مطالعه کرد.
- برای مطالعه حتما برنامه ریزی داشته باشید.
- شرط پذیرش تغییر انعطاف پذیری است.
- افراد موفق کسانی هستند که روش موفقیت که همون حرکت متناوب رفت و برگشت بین یادگیری و عمل کردن است رو یاد گرفتند.
- برای موفقیت حتما علتی هست و به یاد داشته باشید که شکست یک حادثه نیست.

استفان کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر میگه که اغلب افراد موفق دارای هفت صفت مشترک هستند که به صورت عادت برای آنها در آمده. مهم نیست که کسی این صفات رو داره یا نه. مهم اینه که بدونید اغلب این افراد ابتدا با این صفات و مهارتها شروع نکردند. بلکه همه این صفات رو در طول زمان آموختند.

- از نویسنده کتاب هزار اصل موفقیت می پرسند که از دید شما کدوم اصل از همه مهمتره؟ پاسخ اینه که از کارشناسان و خبرگان بیاموزید و از کسانی که قبل از تو آموختند.
- این تفکرات ما هستند که زندگی پیرامون ما را می سازند. پس اگر خواستید کسی را بشناسید به زندگی پیرامون او بنگرید.
- برای کنترل دنیای اطرافتان باید بتوانید تفکرتان را کنترل کنید.

کبوترهای هستند که اگر اونها رو در یک جعبه تاریک بیندازید و ۱۰۰۰ کیلومتر دورتر از لانه شان اونها رو رها کنید بعد از این که چرخی در آسمان می زنند مستقیما به سمت لانه خود باز می گردند. به نظر شما چطور یک همچین قدرتی برای مغز کوچک کبوتر قابل تفسیره؟

- در زندگی باید اهداف رو کاملا شفاف تعریف کرد.
- فکر کردن و تمرکز بر روی هدف باعث خواهد شد که ایده ها به سمت شما هجوم بیارند. اگر این چنین نبود در شفافیت هدفتان به دنبال مشکل باشید.
- کلید جریان یافتن ایده ها به سمت شما فکر کردن به چگونگی (How) است.

تحقیقی در دانشگاه پنسیلوانیا بر روی تعدادی از افراد موفق انجام شده بود به نحو که در طول روز به صورت تصادفی با آنها تماس گرفته می شد و هر دفعه سوال می کردند که در این لحظه دقیقا به چه چیزی فکر می کنید؟ جوابها متفاوت به نظر می رسد ولی نتیجه جمع بندی پاسخها بسیار جالب بود. این افراد اغلب به آنچه که می خواستند به آن برسند و چگونگی رسیدن به آن فکر می کردند.

- عصبانی بودن را که کنار بگذارید تفکر منفی را از خود دور خواهید ساخت.
- بزرگترین اصل در زندگی بخشش است. حداقل نتیجه ای که از بخشیدن دیگران برای شما حاصل می شود این است که خوشحال و به دور از حس منفی زندگی می کنید.
- از مهمترین صفات انسانهای موفق خوش بینی است.
- خوش بینی به معنای احمق بودن نیست. بلکه منظور نگرش سازنده نسبت به زندگی داشتن است.
- بین واقعیت و مشکل تفاوت وجود دارد.
- واقعیتها را نمی توان تغییر داد. پس نباید نگرن آنها بود. واقعیتها به گذشته مربوط هستند. در مقابل آن مشکلات هستند که قابل تغییرند. پس حتما برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد.
- افراد خوش بین در مواجهه با مشکلات تنها به حل مشکل می اندیشند.
- اگر به سمت خورشید بایستید سایه ها که مصادیق تفکرات منفی هستند پشت سر شما قرار خواهند گرفت. اما اگر به خورشید پشت کنید همواره درگیر سایه ها خوهید بود.
- افراد خوش بین در هر وضعیتی به دنبال خیر و خوبی هستند.
- در مشکلات پیش رو همواره به دنبال درسهای با ارزش باشید.

اگر زندگی بسیاری از افراد موفق رو مرور کنیم خواهیم دید که این افراد در برهه ای از زندگی کار خود را از دست داده اند. برایان تریسی خود از جمله این افراد است. از دست دادن کار به معنای مرگ نیست. به این فکر کنید که بسیاری از این فرصت برای موفق شدن استفاده کردند.

- اگر سختی نکشید هرگز یاد نخواهید گرفت.
- زندگی یعنی مشکل … مشکل … مشکل … بحران … مشکل … مشکل … بحران … و …

محمد علی روش جالبی برای تعویق انداختن بحران در زندگیش داره. اون با ایجاد مشکلات مقطعی توسط خودش در زندگی بحرانها رو به تعویق میندازه. چون معتقد اگر چند وقتی در زندگی مشکلی نداشته باشه حتما یک بحران رو پیش رو خواهد داشت. اینم روش جالبیه.

- اگر روزی از خواب بیدار شدید و احساس کردید که هیچ مشکلی ندارید حتما نبضتان را بگیرید چون به احتمال زیاد مردید.
- گاهی نیاز است که برای حل یک مشکل تغییرات اساسی در زندگی داد. انسان از تغییر می ترسد پس باید برای مواجهه با مشکلات شجاعت لازم رو داشت.
- افراد موفق از مشکلاتشا درس گرفته و آن را حل می کنند ولی افراد ناموفق سالها با مشکل خود دست به گریبان می مانند.
- افراد موفق هیچ گاه در مورد موفقیت در حل یک مشکل به خودشان شک راه نمی دهند. لذا گاه برای حل یک مشکل سالها تلاش می کنند.

حرف آخر:‌ این دومین باریه که دارم این مطلب رو می نویسم. یک بار بعد از نوشتن کامل مطلب وقتی اومدم بفرستم کامپیوتر هنگ کرد و کل نوشتها پرید. At wits endاین تجربه شد که اول نوشته ها رو روی کامپیوتر ذخیره کنم٬ بعد بفرستم. واقعا چرا این پرشین بلاگ یه نرم افزار مدیریت لوکال برای وبلاگ نمی نویسه یادمه یک سال پیش چنین پیشنهادی رو براشون فرستادم.