۵۲- incident یا accident مساله این است
بالاخره این سرویس پرشین بلاگ پس از چند روز که با یک مشکل امنیتی (از نوع حمله هکرها) روبرو شده بود٬ دوباره راه افتاد. اگر یادم بماند در آینده در مورد سرویس دهی مبتنی بر Incident management خواهم نوشت. اساسا نحوه تفکر بسیاری از ما در مدیریت٬ شیوه حل مشکلات پس از وقوع است تا بر طرف نمودن زمینه وقوع مشکل. نمونه این امر هم در اتفاق اخیر مشهود بود. خوب شاید بهتر باشه تا مشکل داغ است همین الان بنویسم. پستی رو که می خواستم الان بنویسم انشاالله پس فردا خواهم نوشت.
در مدیریت می توان دو رویکرد را در شیوه برخورد با مسایل پیش گرفت. رویکرد accident oriented و یا incident oriented. در رویکرد اول مبنای اقدام وقوع یک حادثه و یا به عبارت عام تر مشکل (Problem) است. در این دیدگاه وقتی نسبت به حل مشکل اقدام می شود که مشکل یک یا چند بار به وجود آمده باشد. تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که چرا بعضی از تقاطعها در خیابانها دارای چراغ راهنمایی هستند و برخی نه؟ روش غالب برای این انتخاب در کشور ما آمار وقوع تصادف در محل مذکور است. برای نصب دوربینهای کنترل ترافیک هم مبنا همین است. در مذاکرات می شنویم که مسوولین راهها از وجود نقاط خاصی به عنوان نقاط پرتصادف یاد می کنند و برای کاهش آمار وقوع تصادف در این نقاط اقدام به نصب دوربین٬ سرعت گیر٬ گشت و غیره می کنند. این نحوه تفکر اکسیدنت گراست. سازمان در انتظار وقوع مشکل می ماند و در اولین بار وقوع و یا بعد از تکرار چند باره آن آلارم مشکل را دریافت و اقدامات لازم برای حل آن را انجام می دهد.
در مقابل این نحوه تفکر رویکرد اینسیدنت گرا قرار دارد. در این شیوه مدیریت٬ رفع زمینه بروز مشکل پیش از وقوع٬ محرک اقدام است. بدین معنا که پیش از وقوع یک مشکل زمینه های وقوع آن مورد بررسی قرار گرفته و اقدامات لازم برای عدم وقوع آن انجام می شود. اگر به مثال راه برگردیم دنبال کردن این روش تفکر که چرا چنین نقاطی در طول یک مسیر حادث می شود و یافتن جواب آن٬ می تواند در ساخت راههای جدید و یا اصلاح مسیرهای گذشته ما را از روشهای پیچیده نظارتی و اصلاحهای مقطعی فارغ نماید.
اگر به سر منشاء بحث بازگردیم به این نتیجه می رسیم که سرویس دهنده پرشین بلاگ نیز با توصیفات فوق می توانست دو نحوه تفکر را دنبال نماید. پیش از وقوع چنین مشکلی زمینه های وقوع آن را تحت کنترل خود در آورد و یا این که بعد از وقوع مشکل به سرعت برای حل آن اقدام کند. در این مورد سرویس دهنده رویکرد اکسیدنت گرا را انتخاب کرده است. باید توجه داشت که این انتخاب می تواند درست یا غلط باشد!
الزاما نحوه تفکر اینسیدنت گرا بر رویکر اکسیدنت گرا برتری ندارد. زیرا دنیای مدیریت دنیای انتخاب و ترید آف بین ورودیها (Inputs) و خروجی هاست (Outputs). مطمئنا انتخاب هر کدام از این رویکردها هزینه های و منابع خاص و در قبال آن نتایج و قابلیت اطمینان مشخصی را به دنبال خواهد داشت. البته نکته مهم در این مساله توجه به انواع هزینه هاست. هزینه می تواند علاوه هزینه های معمول٬ هزینه های فرصت از دست رفته یا زیان به برند و مسایل از این قبیل هم باشد. گاه جنس چنین هزینه های قابل جبران نخواهد بود و گاه می توان آنها را به سادگی جبران کرد. شرکت سازنده هواپیمایی را در نظر بگیرد که رویکرد اکسیدنت گرا را انتخاب نماید. مطمئنا ایرلاینها حاضر نخواهند بود ریسک استفاده از چنین هواپیماهایی را بپذیرند. زیرا در این صنعت ایمنی بر هر چیزی اولویت دارد. بر عکس هزینه تفکر اینسیدنت گرا برای یک پیتزا دلیوری کوچک در یک محله را در نظر بگیرید. حداکثر با یک پیتزای اضافی و یا عدم دریافت هزینه پیتزا و یا پرداخت هزینه های یک روزه یک موتور سوار کرایه ای برای زمانی که برای موتور سوار دائمی اش مشکلی ایجاد شود می تواند به راحتی کنار بیاید.
البته در یک الگوی بلند مدت اجتماعی حرکت از تفکر اکسیدنت گرا به اینسیدنت گرا امری مطلوب به نظر می رسد ولی همواره باید این ترید آف را پیش رو گذاشت و تصمیم گرفت. به یاد داشته باشیم که تفاوت و برتریهای بین مدیران در نتیجه تصمیمات آنها در میان مدت و بلند مدت است و عامل موفقیت آگاهی به شیوه تصمیم گیری.
مطمئنا پرشین بلاگ مشتریانی را در این مدت از دست داده یا خواهد داد. ولی مدیران آن باید به این تصمیم فکر کنند که آیا هزینه فرصت از دست رفته حال و آینده (عدم اطمینان به برند٬ سلسله مشتریان -بعدتر در مورد این موضوع خواهم نوشت- و …) در چنین مواقعی بیشتر است یا هزینه سوئیچ کردن به تمهیدات تفکر اینسیدنت گرا.
حرف آخر: چی میخواستم بنویسم چی شد!!
باشه اشکال نداره پس فردا جبران می کنم. مرجع این مطلب هم به سمینار مهندس احسانی و البته مطالعات بعد از اون در این زمینه بر میگرده.
















آخرين ديدگاهها