بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘مديريت و سازمان’

۵۲- incident یا accident مساله این است

۴ مرداد ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

بالاخره این سرویس پرشین بلاگ پس از چند روز که با یک مشکل امنیتی (از نوع حمله هکرها) روبرو شده بود٬ دوباره راه افتاد. اگر یادم بماند در آینده در مورد سرویس دهی مبتنی بر Incident management خواهم نوشت. اساسا نحوه تفکر بسیاری از ما در مدیریت٬ شیوه حل مشکلات پس از وقوع است تا بر طرف نمودن زمینه وقوع مشکل. نمونه این امر هم در اتفاق اخیر مشهود بود. خوب شاید بهتر باشه تا مشکل داغ است همین الان بنویسم. پستی رو که می خواستم الان بنویسم انشاالله پس فردا خواهم نوشت.

در مدیریت می توان دو رویکرد را در شیوه برخورد با مسایل پیش گرفت. رویکرد accident oriented و یا incident oriented. در رویکرد اول مبنای اقدام وقوع یک حادثه و یا به عبارت عام تر مشکل (Problem) است. در این دیدگاه وقتی نسبت به حل مشکل اقدام می شود که مشکل یک یا چند بار به وجود آمده باشد. تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که چرا بعضی از تقاطعها در خیابانها دارای چراغ راهنمایی هستند و برخی نه؟ روش غالب برای این انتخاب در کشور ما آمار وقوع تصادف در محل مذکور است. برای نصب دوربینهای کنترل ترافیک هم مبنا همین است. در مذاکرات می شنویم که مسوولین راهها از وجود نقاط خاصی به عنوان نقاط پرتصادف یاد می کنند و برای کاهش آمار وقوع تصادف در این نقاط اقدام به نصب دوربین٬ سرعت گیر٬ گشت و غیره می کنند. این نحوه تفکر اکسیدنت گراست. سازمان در انتظار وقوع مشکل می ماند و در اولین بار وقوع و یا بعد از تکرار چند باره آن آلارم مشکل را دریافت و اقدامات لازم برای حل آن را انجام می دهد.

در مقابل این نحوه تفکر رویکرد اینسیدنت گرا قرار دارد. در این شیوه مدیریت٬ رفع زمینه بروز مشکل پیش از وقوع٬ محرک اقدام است. بدین معنا که پیش از وقوع یک مشکل زمینه های وقوع آن مورد بررسی قرار گرفته و اقدامات لازم برای عدم وقوع آن انجام می شود. اگر به مثال راه برگردیم دنبال کردن این روش تفکر که چرا چنین نقاطی در طول یک مسیر حادث می شود و یافتن جواب آن٬ می تواند در ساخت راههای جدید و یا اصلاح مسیرهای گذشته ما را از روشهای پیچیده نظارتی و اصلاحهای مقطعی فارغ نماید.

اگر به سر منشاء بحث بازگردیم به این نتیجه می رسیم که سرویس دهنده پرشین بلاگ نیز با توصیفات فوق می توانست دو نحوه تفکر را دنبال نماید. پیش از وقوع چنین مشکلی زمینه های وقوع آن را تحت کنترل خود در آورد و یا این که بعد از وقوع مشکل به سرعت برای حل آن اقدام کند. در این مورد سرویس دهنده رویکرد اکسیدنت گرا را انتخاب کرده است. باید توجه داشت که این انتخاب می تواند درست یا غلط باشد!

الزاما نحوه تفکر اینسیدنت گرا بر رویکر اکسیدنت گرا برتری ندارد. زیرا دنیای مدیریت دنیای انتخاب و ترید آف بین ورودیها (Inputs) و خروجی هاست (Outputs). مطمئنا انتخاب هر کدام از این رویکردها هزینه های و منابع خاص و در قبال آن نتایج و قابلیت اطمینان مشخصی را به دنبال خواهد داشت. البته نکته مهم در این مساله توجه به انواع هزینه هاست. هزینه می تواند علاوه هزینه های معمول٬ هزینه های فرصت از دست رفته یا زیان به برند و مسایل از این قبیل هم باشد. گاه جنس چنین هزینه های قابل جبران نخواهد بود و گاه می توان آنها را به سادگی جبران کرد. شرکت سازنده هواپیمایی را در نظر بگیرد که رویکرد اکسیدنت گرا را انتخاب نماید. مطمئنا ایرلاینها حاضر نخواهند بود ریسک استفاده از چنین هواپیماهایی را بپذیرند. زیرا در این صنعت ایمنی بر هر چیزی اولویت دارد. بر عکس هزینه تفکر اینسیدنت گرا برای یک پیتزا دلیوری کوچک در یک محله را در نظر بگیرید. حداکثر با یک پیتزای اضافی و یا عدم دریافت هزینه پیتزا و یا پرداخت هزینه های یک روزه یک موتور سوار کرایه ای برای زمانی که برای موتور سوار دائمی اش مشکلی ایجاد شود می تواند به راحتی کنار بیاید.

البته در یک الگوی بلند مدت اجتماعی حرکت از تفکر اکسیدنت گرا به اینسیدنت گرا امری مطلوب به نظر می رسد ولی همواره باید این ترید آف را پیش رو گذاشت و تصمیم گرفت. به یاد داشته باشیم که تفاوت و برتریهای بین مدیران در نتیجه تصمیمات آنها در میان مدت و بلند مدت است و عامل موفقیت آگاهی به شیوه تصمیم گیری.

مطمئنا پرشین بلاگ مشتریانی را در این مدت از دست داده یا خواهد داد. ولی مدیران آن باید به این تصمیم فکر کنند که آیا هزینه فرصت از دست رفته حال و آینده (عدم اطمینان به برند٬ سلسله مشتریان -بعدتر در مورد این موضوع خواهم نوشت- و …) در چنین مواقعی بیشتر است یا هزینه سوئیچ کردن به تمهیدات تفکر اینسیدنت گرا.

حرف آخر: چی میخواستم بنویسم چی شد!! Cool باشه اشکال نداره پس فردا جبران می کنم. مرجع این مطلب هم به سمینار مهندس احسانی و البته مطالعات بعد از اون در این زمینه بر میگرده.

۵۱- برنامه ای در سایه

۱۷ تیر ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

حدود یک ماه قبل از یکی از اساتید دانشکده مدیریت دانشگاه شریف به واسطه شناختی که از ایشان وجود داشت برای حضور در Think tank فناوری اطلاعات دعوت کردیم. شب قبل از جلسه با یکی از دوستان که از پیشتر با دکتر آشنا بود برای یک گپ دوستانه پیش ایشان رفتیم و این شروعی شد برای صحبتهای غیر رسمی من با دکتر.

بعد از جلسه رسمی برای نهار و همراهی تا فرودگاه با دکتر بودم و در این بین صحبتهایی رد و بدل شد که نقطه عطفی در شناخت من از جریان مدیریت و سازمان بود. در حین نهار وقتی داشتم شرایط سازمان و میزان حمایت خاص مدیریت ارشد نسبت به فناوری اطلاعات٬ وضعیت مناسب منابع مالی٬ پشتوانه برنامه ای محکم و در کنار آن ضعف منابع انسانی را تشریح می کردم٬ دکتر گفت که قبلتر مشاور راه آهن در جریان سیستم رزرواسیون بود و موضوع دقیقا از همین جا شروع شد.

دکتر گفت «در آن دوران هم مدیریت ارشد راه آهن به جد و به طور کامل از تیم مجری پروژه حمایت می کرد و در مقابل همه فشارهایی که به بدنه تیم وارد می شد به عنوان یک اهرم تعدیل فشار وارد عمل می کرد. با این حال روزی که رفتم تا خبر اجرایی شدن سیستم را به مدیریت بدهم با این سوال مواجه شدم که «آقای X واقعا این سیستم کار می کنه؟»». به تعبیر دکتر «تازه این ذهنیت برای ما کلید خورد که مدیریت ارشد سازمان تا آن زمان شخصا اعتماد کامل و یا به کلامی شناخت دقیقی از نتیجه نداشته و حمایت انجام شده به واسطه اعتماد به شخص و یا پیشبرد کار بوده». دکتر این طور فکر می کرد که چنین شیوه اعتمادی برای انجام کارهای بزرگی مثل راهبری پرتفوی پروژه های فناوری اطلاعات جزیره که در آن ممکن است شکست و یا عدم تحقق نتیجه ای متناسب با انتظار وجود داشته باشد چندان شیوه مطمئنی نیست.

همچنین تجربه خودش در راه آهن و میزان اعتمادی که در یک پروژه ممکن است به کادر پروژه باشد را اساسا قابل تعمیم به پورتفو حدودا ۳۰تایی پروژه های سالانه در این حوزه نمی دانست. در ضمن این طور معتقد بود که بسیاری از مدیران ارشد در ابتدای مسیر برای نشان دادن حمایت خود از مدیران میانی اختیارات و امکاناتی را به آنها می دهند. ولی تنها تعداد اندکی از این مدیران صبر لازم برای به نتیجه رسیدن پروژه ها را دارند. به خصوص اگر نوع پروژه های مذکور زیرساختی بوده و نتایج آنها مستلزم گذشت زمان باشد این قضیه تشدید می شود.

در ضمن تعداد بسیار محدودی از این مدیران ارشد تحمل قبول شکستها و یا عدم موفقیتها کوچک برای رسیدن به نتیجه کامل یک پورتفو را دارند و وقتی این گونه مدیران با چنین موقعیتهایی مواجه می شوند به سرعت اختیارات و امکانات واگذار شده را محدود نموده و این جریان توسعه را به خطر خواهد انداخت. اتفاقی که در مورد فناوری اطلاعات در طول چند سال اخیر در کشور شاهدیم. نوع توسعه و یا به عبارت بهتر مرحله توسعه فناوری اطلاعات در کشور ما هم که عمدتا در لایه زیرساختی و بلند مدت جریان داره و این به دلیل عدم وجود پیشینه در این زمینه است. این هم مشکل را تشدید خواهد کرد.

به اعتقاد دکتر ما افراد لایه میانی که جریان برنامه ریزی بینابینی استراتژیها و عملیاتها را بر عهده داریم نباید به وجود چنین افرادی به عنوان یک پیش فرض محکم تکیه کنیم. ما باید چنین اعتمادی را ایجاد کنیم و یا اگر چنین اعتمادی جاری است بازپرداخت آن را به آینده دور حواله نکنیم. فکر که می کردم٬ صحنه های همکاری خودم با سازمان و نحوه برنامه ریزی پورتفوی پروژه ها را مرور می نمودم و می دیدم که اگر چه چنین اعتمادی در سازمان وجود داشت ولی ما هم به اشتباه تمام باز پرداخت به چنین اعتمادی را به آینده دور یا همان موعدهای یک ساله و گاه چند ساله وعده بازپرداخت دادیم.

عجیب است که هرچه به عقب تر و تجارب خودم در برنامه ریزیهای استانی هم فکر می کردم می دیدم که این اشتباه را در مورد کارفرمایان نیز در برنامه ها داشتیم و شاید این نظریه من که طولانی شدن پروژه های برنامه ریزی اصلی ترین عامل شکست و به کتابخانه پیوستن آنهاست وقتی صحیح به نظر می رسید که تحویل گیرندگان برنامه ها پس از مدت زمان زیاد انتظار تازه برنامه ای را تحویل می گرفتند که وعده هایی از آینده در آن به چشم می خورد. لذا باز پرداختی به اعتماد خود به برنامه ریز در آنها نمی یافتند. شاید این را بتوان اشتباه رایج برنامه ریزان توسعه دانست.

نکته جالب تر در نگاه دکتر این بود که می گفت راه گریزی از این گونه برنامه ها نیز وجود ندارد و از آنها به عنوان برنامه های رسمی یک مدیر یاد می کرد. مطمئنا باید چنین مسیری را برای توسعه پیمود. زیرا اگر صاحبنظران و کارشناسان هر حوزه ای معتقد به برنامه ای هستند پس آن یکی از بهتر برنامه ها برای کار خواهد بود. با این حال دکتر معتقد بود که در کنار برنامه رسمی که راه گریزی از آن نیست باید برنامه غیررسمی برای بازپرداخت به اعتماد مدیریت ارشد وجود داشته باشد که موج سینوسی اعتماد – بازخورد مثبت را به یک نمودار رو به رشد با شیب مناسب تبدیل کند.

در واقع این برنامه غیررسمی از دید دکتر برنامه پنهان یک مدیر برای مشتاق نگاه داشتن مدیریت ارشد نسبت به توسعه بود و آن را از طریق توزیع نتایج بلند مدت در طول زمان و وارد نمودن نتایج کوتاه مدت در سایر زمانها و رزرو نمودن پاره ای از نتایج برنامه ها برای دوره هایی که ساختار راهبری پورتفو درگیر بحران خواهند شد٬ ممکن می دانست. مطمئنا این برنامه در سایه قرار خواهد گرفت٬ با این حال عدم توجه به آن تحقق کل برنامه رسمی را به خطر خواهد انداخت.

حرف آخر:یک سال از اولین پستی که فرستاده بودم گذشت. پنج شنبه ۱۵ تیر ۸۵ اولین پست رو نوشتم و حالا بعد از یک سال دارم ۵۱امین پست رو می نویسم. یعنی تقریبا هفته ای یک پست. از این به بعد یک مرور سالیانه هم میذارم پایین هر پست٬ البته کپی رایت این حرکت برای اکبر هستش. در ضمن تصمیم گرفتم از این به بعد بخشهایی از پست ها رو که موضوع تخصصی می نویسم با نگارش رسمی متفاوت بنویسم.

۴۹- سه روز با تریسی (بخش سوم)

۲۷ خرداد ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

فیلم سمینار رو هنوز برام نفرستادند. البته عجیب نیست. به محض دریافتش حتما فایل صوتیش رو اینجا میذارم. در ضمن چند نفر از دوستان مطالب بیشتری از تریسی رو دنبالش بودند که فکر کردم خود کتابهاش بیشتر به درد میخوره. به همین خاطر چندتا از کتابهای تریسی رو توی همین پست میذارم.

خودم کتابهای توربواستراتژی٬ توربوکوچ و قورباغه را قورت بده رو خوندم. البته اکثر این کتابها به فارسی هم ترجمه شدند. در ضمن فکر کنم که دو یا سه تا پست دیگه هم از مطالب سمینار مونده که بنویسم. (خدا رحم کنه که فقط دو روز از سه روز رو بودم وگرنه برای خودش کتابی میشد.)

 

 

یکی از دوستان گفته بود که کتابهای این افراد میتونه جای این گونه سمینارها رو بگیره. از اونجایی که اصلا با این حرف موافق نیستم لازم دونستم که یه نکته ای رو بگم که حاصل این چند سال اندک تجربه خود منه. برخورد و ظرافتهای رفتاری این تیپ آدمها چیزی نیست که توی کتابهاشون بشه پیدا کرد و بسیار هم جالب و نکته آموزند. مثلا نوع برخورد دکتر روحانی با مسایل و مشکلات کاری وقتهایی که در موردی باهاش مشورت می کنم برام نکته ها و درسهای فراونی داشته.

از طرف دیگه نانوشته هایی رو بعضی مواقع در حین کلام یا در حواشی این طور برنامه ها بعضی از اساتید میگند که بسیار ارزشمندتر از متن اصلی بحثه. این موضوع خیلی وقتها برام توی دانشگاه در همراهی با اساتید مفید بوده. یادم باشه یه وقتی از تجربه اخیری که در یک نهارخوردن غیررسمی در کنار چند جلسه رسمی با دکتر عیسایی داشتم بنویسم. توی اون وعده نهار پرده هایی از اصول سازمان و مدیریت برام کنار زده شد که سالها دکتر برای رسیدن به اونها هزینه کرده بود در صورتی که توی جلسات اصلا بهشون اشاره ای نشد. بعدتر در مورد برنامه های رسمی (Formal Plans) و برنامه های غیررسمی (Informal Plans) و اعتماد مدیران ارشد به مدیران لایه میانی سازمان می نویسم.

حرف آخر: وقت کردید یک سری به سایت انجمن مدیران ایرانی (The International Association of Iranian Managers) بزنید. چند وقت پیش برام ایمیل زده بودند٬ برنامه هاشون رو دیدم تا به حال که دوره های خوبی رو برگزار کردند. به خصوص این دوره فرصت ورزی که در جای خودش یک MBA خیلی فشرده است. حیف که خودم فعلا نمی تونم یک هفته کامل وقت خالی کنم وگرنه این آخری رو حتما می رفتم. بین سخنرانان اسم دکتر تبریزی از دانشگاه استنفورد هم هست که این برای اعتبار دوره کافیه. دکتر تبریزی همون مشاور عصر دانش در جریان ترنسفورمیشن در نود روز بود. اگرچه اون کار شکست خورد ولی تجربه های بزرگی رو برای همه کسایی که در اون شرکت داشتند به همراه داشت. اهل تبلیغ نیستم ولی فکر کنم باید کسایی رو که خوب کار می کنند حمایت کرد٬ نقدا لوگوشون رو این کنار گذاشتم تا چند وقت یکبار بهشون سر بزنم.

۴۸- سه روز با تریسی (قسمت دوم)

۱۵ خرداد ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

امیرعلی توی نظرات پست قبل نوشته بود که این حرفها امروزه در اطراف ما زیاد شنیده میشه ولی از عمل خبری نیست. واقعیت اینه که تریسی معتقد بود که تنها ده درصد افراد در جامعه هستند که در بالاترین سطوح موفقیت قرار می گیرند و برای رسیدن به این جمع ده درصدی مهم اینه که از همین الان شروع به عمل کنید. اون معتقد بود که برای رسیدن به این ده درصد باید هزینه کرد. حالا اگر این اصول و فنون در اطراف ماست و ما بی بهره از عمل به اون هستیم٬ عذر بدتر از گناه میاریم. بگذریم برگردیم سر اصل بحث…

روزی در یک نیروگاه مشکلی پیش میاد که مشکل پس از بررسی کارشناسان نیروگاه حل نمیشه. لذا برای حل موضوع مدیریت نیروگاه متوصل به یک شرکت فنی مهندسی خارجی میشه. شرکت هم یک کارشناس خبره رو به انوجا میفرسته. کارشناس مذکور در ابتدای ورود یک لباس کار تمیز به تن می کنه و بعد شروع به گشت زدن داخل نیروگاه و صحبت٬ گپ زدن و چای نوشیدن با کارگرها و مهندسها میکنه. بعد از دو روز کارشناس خارجی تیم مهندسان نیروگاه رو جمع میکنه و یک نردبان زیر پاش میذاره و میره بالای اون و یک ماژیک از جیبش در میاره و روی یکی از گیجها یک ضربدر میزنه. بعد هم میاد پایین میگه این گیج ضربدر زده رو عوض کنید همه چی درست میشه. مهندسان نیروگاه هم گیج رو عوض می کنند و مشکل حل میشه. دو هفته بعد صورتحسابی برای مدیریت نیروگاه میاد به مبلغ ۱۰۰۰۰ دلار. مدیر نیروگاه با شرکت تماس میگیره و میگه آخه یک ضربدر که اینقدر نمیشه. اونها هم در پاسخ میگند که صورتحساب جدیدی رو ارسال می کنند. چند روز بعد صورتحسابی با این مضمون میاد که یک عدد ضربدر زدن یک دلار و ۹۹۹۹ دلار برای یافتن مشکل.

- تریسی گفت در زندگی سه نقطه حساس برای X زدن وجود دارد و ۹۰ درصد تلاش شما در این سه نقطه می تواند دارای ارزش باشد. لذا با توجه به این سه نقطه به جای زیاد تلاش کردن می توانید موثر کار کنید.
- محل X اول خانواده و ارتباط نزدیک و چهره به چهره داشتن با تک تک اعضای خانواده است.
- محل X دوم استقلال مالی است. انسانهای موفق به پس انداز فکر می کنند.
- تریسی فرمولی برای کنار گذاشتن کار مطرح کرد که با داشتن این مقدار پول دیگر نیازی به کار کردن ندارید و می توانید به دو حوزه دیگر بپردازید. هزینه های زندگی در یک ماه ضربدر ۱۲ ضربدر ۲۰
- محل X سوم سلامتی است. ورزش کنید٬ پیاده روی کنید٬ به آنچه می خورید توجه داشته باشید.

- اولین گرایش انسانهای موفق گرایش به آینده است. افراد معمولی با حال و گذشته دست به گریبانند.
- باید به ایده آل سازی پرداخت. فکر کنید اگر حدی نداشتید چه می کردید؟
- بر این اساس لیست رویاهای خودتون رو بسازید. بعد برای رسیدن به هر کدوم از اونها برنامه ریزی کنید.
- تا بدین جا بین افراد موفق و افراد ناموفق تفاوت زیادی نیست تنها افراد موفق از این به بعد جرات برداشتن گام اول را دارند.
- اگر گام اول را بردارید٬ جهان نیز یک گام به عقب می رود و راه برای شما مشخص خواهد شد.
- برای رفتن به سمت هدف اصلا به این که چگونه به هدف برسید خیلی فکر نکنید ابتدا گام اول را بردارید مسیر را خواهید یافت.
- شکست خوردن به معنای مردن نیست. تنها یک معنی دارد. شما آنچه می توانید باشید نیستید.

یک فیلسوف چینی میگه که سفر هزارپا با گام اول شروع می شود. و اما فرمول طلایی رسیدن به اهداف:

- یک: دقیقا تصمیم بگیرید چه می خواهید. هدفهای خاص و واضح و شفاف داشته باشید. بگونه ای که یک بچه هم آنها را بفهمد.
- دو: هدفهایتان را بویسید. هدفی که نوشته نشده تنها یک آرزوست. تا زمانی که اهدافتان را ننویسید برایتان شفاف نیست. برای تمرین می تونید سه دقیقه به خودتون وقت بدید تا ده هدف برای خودتون در زندگی بنویسید. اونوقت تازه به ارزش این بند پی می برید. ما این رو امتحان کردیم. خیلی سخت بود.
- سه:‌برای اهدافتان زمان تعیین کنید. اگر برای اهدافتان زمان بگذارید همواره ذهن به دبال رسیدن به آن است.
- چهار: هدفهایتان را ریز کنید آن وقت خواهید دید که چقدر دست یافتنی هستند.

هنری فورد میگه بزرگترین هدف بدست خواهد آمد به شرط آنکه آن را به اجزاء کوچکتر تقیسم کنیم.

- پنج: لیست تان را به ترتیب اولویت کنید. معمولا ۲۰ درصد از کارهایتان شما را به ۸۰ درصد از اهدافتان خواهند رساند.
- شش: بلافاصله عمل کنید.
- هفت:‌هر روز به آن عمل کنید. این امر باعث خواهد شد که شما با استفاده از قانون تجمع به آنچه می خواهید برسید.

قانون تجمع میگه موفقیت یعنی تجمع موفقیت در گامهای کوچکتر.

- بعضی اوقات انتخاب اهداف بزرگ در زندگی٬ زندگی رو مثل کشتی درون طوفان زیر و رو و این طرف و آن طرف خواهد کشاند ولی مهم اینه که اگر بر اساس فرمول بالا عمل کنید حتما به آن خواهید رسید.
- گرایش دوم انسانهای موفق گرایش به تعالی است.
- مهم نفر اول بودن نیست. مهم اینه که انسان در ده درصد بالای انسانهای موفق جامعه قرار داشته باشه.
- تجربه تریسی میگه که هر کس عزم کرده که در این جمع قرار بگیره به اون رسیده.
- اگر تصمیم نگیرید که جزو این ۱۰ درصد باشید تنظیمات مغزی شما رو خود به خود معمولی خواهد کرد.
- حالا سوال اینه که این رشد چطور می تونه اتفاق بیفته؟ ضعیف ترین مهارت خود رو شناسایی کنید. این مهارت سقف شما رو مشخص کرده. اون رو توی لیست بالا بذارید و بر اساس فرمول در جهت ارتقاء اون حرکت کنید.
- وقتی آن مهارت رو یاد گرفتید بعدی٬ بعدی و …
- گرایش سوم انسانهای موفق گرایش به نتیجه است.
- چه چیزی است که تنها ما می توانیم انجام دهیم. پس قبل از هر چیز وقتتان را صرف آن کنید.
- پاداش حل مشکلات توسط شما مشکلات بزرگتر است. آینده شما با توانایی شما در حل مشکلات مشخص می شود. پس باید فرمول حل مشکل را هم دانست. باشه برای پست بعد.
- افراد تاپ در مقابل مشکلات به راه حلها فکر می کنند تا خود مشکل ولی افراد معمولی همواره ذهنشان درگیر خود مشکل است.

حرف آخر:‌ از این هفته ای که میاد بار جدیدی رو در عرصه کاری دارم تقبل می کنم. میشه گفت شش ماه اخیر یه جور در مقابل این مرحله دست گرمی بود. دو تا مدیریت رو در سازمان ما با هم ترکیب کردند و یک نوع کار از جنس توسعه محور رو با کاری از جنس اجرایی کنار هم گذاشتن. تیم شش نفری ما داره تبدیل به یک تیم ۱۹ نفری میشه با دو برابر کار. دو هفته اخیر رو در حال آماده سازی پیش از ادغام به سر می بردم. تفکرات و تئوریهای مختلفی رو مرور کردم و به کار بستم که بعدتر در مورد شکست یا موفقیت اونها خواهم نوشت. البته ممکنه یکی دو هفته ای وقت کمتری پیدا کنم. خصوصا این که وقت امتحاناته٬ در هر دو عرصه. خوان سختیه برای یک نیروی جوان و چشم هایی که به رد یا تایید این جوان گرایی دوخته شده. ولی مهم نیست مهم اینه که نظر مهره گردون این بازی چیه. امیدوارم که اون عاقبت کار دلشاد باشه. توکلت علی الله.

۴۷- سه روز با تریسی (قسمت اول)

۱۳ خرداد ۱۳۸۶ محمد بدون دیدگاه

چهارشنبه تا جمعه دو هفته پیش سمینار برایان تریسی بود در مورد مدیریت نوین. به غیر از جمعه که مجبور شدم برای جلسه فایننسینگ یکی از پروژه هامون (اونم روز جمعه) برگردم دو روزش رو شرکت کردم. بسیار عالی بود. می تونم بگم تا به حال سمیناری رو با این همه محتوی جالب شرکت نکرده بودم. واقعا جای تاسفه که چرا ما دسترسیمون به این آدمها اینقدر کمه. فیلم سمینار رو برام میفرستند. سعی می کنم صداش رو جدا کنم و روی وبلاگ بگذارم. با این حال بخشی از نوتهایی که برداشتم رو گلچین کردم که فکر کنم خیلی می تونند مفید باشند. اینها تفکرات تریسیه بعضیهاشون رو قبول دارم و بعضیها رو باید در موردش فکر کنم.

- به نظر شما مهمترین کاری که ما در زندگی انجام میدیدم چیه؟ معلومه فکر کردن
- دو تیپ سازمان وجود دارد سازمان متشکل از آدمهایی که بخش عمده ای از روزشون به حرف زدن در مورد اتفاقات روز٬ ناهار خوردن٬ چایی خوردن و گپ زدن٬ روزنامه خوندن در محل کار و … هدر میدند و سازمانهایی که در اونها اغلب افراد وقتشون رو به مشتری٬ فروش٬ تحقیق و توسعه٬ بازاریابی و … میگذره. (یاد زامیاد افتادم اولین روز که با امیرعلی رفتیم یکدفعه دیدیم وسط روز یه زنگ به صدا در اومد و برای مدت نیم ساعت کارخونه کاملا به خواب رفت چرا چون می خواستند چای بخورند)
- افراد موفق به نتیجه فکر می کنند…
- اگر برای بهبود خودتون تلاش نمی کنید حتما در حال پس رفت هستید. چون سرعت پیشرفت دنیای پیرامون بسیار بالاست. هر دو تا سه سال حجم اطلاعات در دنیا دو برابر می شود.
- یک رابطه محکم بین سریع عمل کردن و موفقیت وجود داره. سریع عمل کردن عامل ایجاد عادتها و صفات برای انسانه و این عادات و صفات هستند که انسان رو به موفقیت سوق میدند.
- تریسی معتقد بود که اگر در عمل کردن به ایده ای ۵ تا ۱۰ بار سعی کنی و در هر بار شکست چیزی یاد بگیری به احتمال زیاد موفق میشی٬ با این حال بعد از طی این مسیر اگر موفق نشدی وقتت رو برای ایده بعدی بگذار.

در بین سمینار تریسی داستان بسیار جالبی رو گفت که خیلی ذهنم رو مشغول کرد.
یک روز انیشتن سر کلاس از دانشجوهاش امتحانی رو میگیره. بعد از امتحان اسیستانتش ازش میپرسه این سوالات همون سوالاتی نیست که دو ترم گذشته از همین دانشجوها امتحان گرفتی؟ انیشتن میگه بله دقیقا همونهاست. اسیستانتش تعجب میکنه و علت اون رو میپرسه. انیشتن هم بهش میگه درسته که سوالات یکیه ولی از سال گذشته تا به حال پاسخها تغییر کرده…

- بسیاری از مشکلاتی که ما باهاشون مواجه میشیم رو قبلتر دیگران حل کردند. پس برای یافتن این راه حلهای باید مطالعه کرد.
- برای مطالعه حتما برنامه ریزی داشته باشید.
- شرط پذیرش تغییر انعطاف پذیری است.
- افراد موفق کسانی هستند که روش موفقیت که همون حرکت متناوب رفت و برگشت بین یادگیری و عمل کردن است رو یاد گرفتند.
- برای موفقیت حتما علتی هست و به یاد داشته باشید که شکست یک حادثه نیست.

استفان کاوی در کتاب هفت عادت مردمان موثر میگه که اغلب افراد موفق دارای هفت صفت مشترک هستند که به صورت عادت برای آنها در آمده. مهم نیست که کسی این صفات رو داره یا نه. مهم اینه که بدونید اغلب این افراد ابتدا با این صفات و مهارتها شروع نکردند. بلکه همه این صفات رو در طول زمان آموختند.

- از نویسنده کتاب هزار اصل موفقیت می پرسند که از دید شما کدوم اصل از همه مهمتره؟ پاسخ اینه که از کارشناسان و خبرگان بیاموزید و از کسانی که قبل از تو آموختند.
- این تفکرات ما هستند که زندگی پیرامون ما را می سازند. پس اگر خواستید کسی را بشناسید به زندگی پیرامون او بنگرید.
- برای کنترل دنیای اطرافتان باید بتوانید تفکرتان را کنترل کنید.

کبوترهای هستند که اگر اونها رو در یک جعبه تاریک بیندازید و ۱۰۰۰ کیلومتر دورتر از لانه شان اونها رو رها کنید بعد از این که چرخی در آسمان می زنند مستقیما به سمت لانه خود باز می گردند. به نظر شما چطور یک همچین قدرتی برای مغز کوچک کبوتر قابل تفسیره؟

- در زندگی باید اهداف رو کاملا شفاف تعریف کرد.
- فکر کردن و تمرکز بر روی هدف باعث خواهد شد که ایده ها به سمت شما هجوم بیارند. اگر این چنین نبود در شفافیت هدفتان به دنبال مشکل باشید.
- کلید جریان یافتن ایده ها به سمت شما فکر کردن به چگونگی (How) است.

تحقیقی در دانشگاه پنسیلوانیا بر روی تعدادی از افراد موفق انجام شده بود به نحو که در طول روز به صورت تصادفی با آنها تماس گرفته می شد و هر دفعه سوال می کردند که در این لحظه دقیقا به چه چیزی فکر می کنید؟ جوابها متفاوت به نظر می رسد ولی نتیجه جمع بندی پاسخها بسیار جالب بود. این افراد اغلب به آنچه که می خواستند به آن برسند و چگونگی رسیدن به آن فکر می کردند.

- عصبانی بودن را که کنار بگذارید تفکر منفی را از خود دور خواهید ساخت.
- بزرگترین اصل در زندگی بخشش است. حداقل نتیجه ای که از بخشیدن دیگران برای شما حاصل می شود این است که خوشحال و به دور از حس منفی زندگی می کنید.
- از مهمترین صفات انسانهای موفق خوش بینی است.
- خوش بینی به معنای احمق بودن نیست. بلکه منظور نگرش سازنده نسبت به زندگی داشتن است.
- بین واقعیت و مشکل تفاوت وجود دارد.
- واقعیتها را نمی توان تغییر داد. پس نباید نگرن آنها بود. واقعیتها به گذشته مربوط هستند. در مقابل آن مشکلات هستند که قابل تغییرند. پس حتما برای هر مشکلی راه حلی وجود دارد.
- افراد خوش بین در مواجهه با مشکلات تنها به حل مشکل می اندیشند.
- اگر به سمت خورشید بایستید سایه ها که مصادیق تفکرات منفی هستند پشت سر شما قرار خواهند گرفت. اما اگر به خورشید پشت کنید همواره درگیر سایه ها خوهید بود.
- افراد خوش بین در هر وضعیتی به دنبال خیر و خوبی هستند.
- در مشکلات پیش رو همواره به دنبال درسهای با ارزش باشید.

اگر زندگی بسیاری از افراد موفق رو مرور کنیم خواهیم دید که این افراد در برهه ای از زندگی کار خود را از دست داده اند. برایان تریسی خود از جمله این افراد است. از دست دادن کار به معنای مرگ نیست. به این فکر کنید که بسیاری از این فرصت برای موفق شدن استفاده کردند.

- اگر سختی نکشید هرگز یاد نخواهید گرفت.
- زندگی یعنی مشکل … مشکل … مشکل … بحران … مشکل … مشکل … بحران … و …

محمد علی روش جالبی برای تعویق انداختن بحران در زندگیش داره. اون با ایجاد مشکلات مقطعی توسط خودش در زندگی بحرانها رو به تعویق میندازه. چون معتقد اگر چند وقتی در زندگی مشکلی نداشته باشه حتما یک بحران رو پیش رو خواهد داشت. اینم روش جالبیه.

- اگر روزی از خواب بیدار شدید و احساس کردید که هیچ مشکلی ندارید حتما نبضتان را بگیرید چون به احتمال زیاد مردید.
- گاهی نیاز است که برای حل یک مشکل تغییرات اساسی در زندگی داد. انسان از تغییر می ترسد پس باید برای مواجهه با مشکلات شجاعت لازم رو داشت.
- افراد موفق از مشکلاتشا درس گرفته و آن را حل می کنند ولی افراد ناموفق سالها با مشکل خود دست به گریبان می مانند.
- افراد موفق هیچ گاه در مورد موفقیت در حل یک مشکل به خودشان شک راه نمی دهند. لذا گاه برای حل یک مشکل سالها تلاش می کنند.

حرف آخر:‌ این دومین باریه که دارم این مطلب رو می نویسم. یک بار بعد از نوشتن کامل مطلب وقتی اومدم بفرستم کامپیوتر هنگ کرد و کل نوشتها پرید. At wits endاین تجربه شد که اول نوشته ها رو روی کامپیوتر ذخیره کنم٬ بعد بفرستم. واقعا چرا این پرشین بلاگ یه نرم افزار مدیریت لوکال برای وبلاگ نمی نویسه یادمه یک سال پیش چنین پیشنهادی رو براشون فرستادم.