بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘مديريت و سازمان’

۸۳- قوانین شیرین، نتایج ترش

۱ دی ۱۳۸۸ محمد ۱۱ دیدگاه

نقل است که روزی پیامبر (ص) در میان جمعی از اصحاب نشسته بودند، مردی با فرزندش وارد شد و نزد پیامبر رسید.

مرد به پیامبر روی کرد و گفت: یا رسول الله طبیب فرزندم را برای مدتی از تناول رطب منع کرده ولی هر چه من و مادرش به او می گوییم، به خرجش نمی رود. با مادرش شور کردیم و مصلحت در آن یافتیم که او را نزد شما آوریم تا مگر اثر کلام شما در وی کارگر افتد.

پیامبر نگاهی از سر مهر به کودک کرد و پدر را گفت: حرفی نیست ولی امروز به خانه برگرد و فردا با فرزندت نزد من بیا تا آنچه خواستی انجام دهم. مرد هم برخاست و رفت.

فردا روز مرد با فرزندش آمد. پیامبر کودک را نوازشی کرد و به او گفت: می دانم که رطب شیرین است و لذیذ، من هم رطب دوست دارم، ولی اگر چندی از آن پرهیز کنی، سلامت خویش بازیافته و می توانی همچنان رطب شیرین تناول کنی. کودک سری به معنای قبول حرف پیامبر تکان داد و مرد لبخندی از سر رضایت زد و هر دو رفتند.

اصحاب که نظاره گر بودند با تعجب پرسیدند: یا رسول الله حکمت به تاخیر انداختن این امر چه بود؟ گو این که شما دیروز هم می توانستید چنین کنید. پیامبر (ص) فرمودند: روز پیش من خود قبل از آنکه این پدر و فرزند بیایند رطب خورده بودم پس کلام من در کودک اثری نداشت ولی امروز من نیز از خوردن رطب امساک کردم تا بتوانم کودک را از خوردن رطب منع کنم.

از اینجا بود که ضرب المثل رطب خورده کی منع رطب کند بر سر زبانها افتاد.

خلاصه کلام این که بسیاری از قوانینی که ما امروزه در سازمانها و حتی در مقیاس بزرگتر در سطح جوامع در قالب رویه، دستورالعمل، آیین نامه، قانون و … به عنوان مدیر و قانون گذار وضع می کنیم متاسفانه مصداق بارز منع رطب خورده از خوردن رطب است. جای تعجب هم ندارد که بخش عمده این قوانین اثری در مخاطب خود ندارد.

اگر با نگاهی موشکافانه به آیین نامه و رویه هایی سازمانی که با دقت نظر فراوان و کار کارشناسی و الگوبرداری از تجارب موفق داخلی و خارجی برای هماهنگی میان ارکان سازمان و یا نظم دهی بیشتر به جریان امور در سازمانهای پیرامونمان وضع شده بنگریم خواهیم دید که بسیاری از آنها توسط خود مدیران سازمان در قالب دلایل و توجیحات گوناگون اجرا نمی شوند و عجیب آن که با چنین آموزه های رفتاری از پیامبرمان همچنان سرسختانه معتقدیم که این قوانین بدون هیچگونه اغماضی می بایست اجرایی گردد.

به طور مثال مدیر اداری که معمولا ساعاتی پس از شروع ساعت کار با چشمانی پف کرده به دفتر کار خود می آید چگونه می تواند کارکنان را به حضور به موقع در محل کار امر کند و یا مدیرعاملی که چند نفر وظیفه مرتب کردن پیرامون او را برعهده دارند چگونه می بایست انتظار داشته باشد که ۵S در کارخانه اش به درستی جاری و ساری شود.

حرف آخر: نمی دونم چرا چند وقتیه که رفتارها و گفتارها به شکلی وارونه به نظرم میاد. شاید به آرومی فرهنگ استفاده از افعال معکوس در گفتار و رفتار مردم داره رواج پیدا می کنه. وقتی می شنوی که فلانی فلان مطلب را تکذیب کرد یعنی حتما مطلب صحت داره و اون چیزی که با قطع یقین و محکم بیان میشه می تونی مطمئن باشی که اصلا نه قرار بوده نه خواهد بود که اتفاق بیفته. واقعا جای گل آقا و اعوان و انصارش در این روزگار عجیب خالیه.

۸۱- فرصتی برای نوآور بودن

۱۹ آبان ۱۳۸۸ محمد ۵ دیدگاه

اغلب فکر می کنیم که برای بروز خلاقیتمان و ارایه یک طرح نوآورانه باید

  • یک ربات پیچیده بسازیم،
  • یک محصول مبتنی بر فناوری نانو عرضه کنیم،
  • یک سازه پیچیده اتود بزنیم،
  • یک دستگاه صنعتی جدید طراحی کنیم،
  • یک نرم افزار با کاربردهای جدید بنویسیم،
  • یک …
    ولی به محض این که دست به کار می شویم، بزرگی مساله تحقق نتیجه را هدف می گیرد و در همان قدم های ابتدایی متوقف می شویم. هر کدام از ما پشت سرمان بسیاری از این ایده ها و تلاشهایی که به نتیجه نرسیده را داریم که به اینرسی ما در آینده اضافه می کند.

برای عرضه یک نوآوری بزرگ نیاز به انرژی سازنده اعتماد به نفس در بسته های کوچک ولی به صورت مداوم داریم و نوآوریهای کوچک می توانند تامین کننده این بسته های انرژی باشند. نوآوریهایی که نیازی به منابع فراوان و یا کمیاب، هماهنگی های پیچیده، دانش فنی سطح بالا، تیم کاری چند تخصصی و … نداشته باشند.

چیزی در این سطح ساده ولی خلاقانه و پرکاربرد:

barcode

این نوآوری که متعلق به یک شرکت ژاپنی است می تواند نمونه یکی از این بسته های کوچک انرژی باشد، که از قضا مورد استقبال هم واقع شده.

در ادبیات فارسی هم داریم که «سنگ بزرگ نشانه نزدن است.»

حرف آخر: چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید

۸۰- تغییر خوب، تغییر بد (بخش دوم)

۱۱ آبان ۱۳۸۸ محمد ۲ دیدگاه

همانطور که در مطلب قبل دیدید در پاسخ به تغییرات نتایج یک فرآیند نوعی و بهبود آن، مدیر می تواند ۴ انتخاب داشته باشد. فایل فلش هم این چهار انتخاب که مبتنی بر آزمایش قیف دمینگ بود را به تصویر کشید.

نکته جالب این آزمایش در نتیجه تغییرات است. اگر با دقت به مقایسه نتایج انداختن گویها بر اساس هر یک از قواعد چهارگانه بپردازیم، متوجه خواهیم شد که زمانی بهترین نتیجه را داریم که هیچ تغییری در فرآیند ایجاد نکنیم. در حقیقت هر تغییری در فرآیند به جای بهبود، نتیجه را از آنچه که هست بدتر می کند. به قول یکی از دوستان که می گفت:

مدیریت بلد نیستی انگولک نکن لطفا

نکته همین جاست. گاهی اوقات مدیران (به خصوص مدیران کم تجربه)‌ به جای مدیریت به دستکاری سیستم می پردازند.

یک سیستم زنده و یا یک فرآیند کاری همواره متاثر از عواملی پیرامون خود است که تغییراتی را در نتایج مورد انتظار از فرآیند و یا سیستم به وجود می آورند. دسته ای از این عوامل در کنترل ما و منبعث از ذات فرآیند هستند و دسته ای نه. یک مدیر مجرب باید در نگاه خود میان تغییرات ناشی از عوامل ذاتی یک فرآیند و عوامل خاص تفکیک قایل شود.

اگر ما فرآیند یا سیستمی را که به واسطه عوامل ذاتی خود (مانند اصطکاک، جریان هوا و … در آزمایش قیف دمینگ) واریانسی در نتایج حاصله دارد، به خیال بهبود دستخوش تغییر کنیم، نتیجه ای بدتر از قبل حاصل خواهد شد.

علیرغم اینکه شاید این نکته بسیار ساده به نظر برسد ولی اگر با دقت به مسایل پیرامونمان نگاه کنیم، مصادیق دستکاری مدیران در سیستم به جای مدیریت بر سیستم در جهت بهبود را به کرات مشاهده می کنیم.

به طور مثال نرخ ارز یکی از مصادیق موضوع است. با وجود این که نرخ ارز شناور مطرح می شود ولی دستکاری دولت موجب تثبیت نسبی نرخ شده است. در اغلب اقتصادها تغییرات نرخ ارز در حالت عادی تابعی از عوامل ذاتی عرضه و تقاضا و ارزش اکتساب شده از یک واحد ارز در دو اقتصاد است، در حالی که در اقتصاد ما تغییرات نرخ ارز تابعی از عوامل خاص برداشت شده، فلذا دولت اقدام به تثبیت آن کرده و با اقدامات جانبی سعی در اصلاح نتایج این تتثبیت دارد. نتیجه حاصله چیزی بدتر از آزادسازی نرخ ارز است. چرا که تولیدکننده و صادر کننده در برابر وارد کننده قدرت رقابت را به شدت از دست داده و بازار واردات بر صادرات غلبه دارد. دولت بالاجبار برای حمایت از تولید تعرفه ها را افزایش می دهد، ولی نتیجه این که بازار قاچاق داغ خواهد شد. اگر کمی با دقت به بنگریم بسیار ساده است، یک دستکاری کوچک به واسطه برداشت نادرست از عوامل ذاتی تغییر در سیستم، نتیجه نهایی را دستخوش تغییرات بسیار نامطلوبی کرده. البته لازم به توضیح است که این امر ربطی به دولت حال حاضر ندارد بلکه دولتهای قبل هم همین رفتار را داشته اند. مصادیق این نوع سوء برداشت را در مسایل بسیار کوچکتر نیز می توان یافت.

البته بایستی توجه داشت که عامل ذاتی واریانس نتایج هم اگر تحت کنترل نباشد به مرور زمان ممکن است به عامل خاص تبدیل شود. پس پایش نتایج لازم است ولی مدیر نباید لحظه نگر بوده و بایستی بتواند تفکیک ذهنی میان عوامل داشته باشد. با این تفاسیر این شعار که تغییر خوب است هم چندان درست نیست. تغییر می تواند خوب یا بد باشد.

حرف آخر: حالا از فردا از اون ور بوم می افتیم همه عوامل ذاتی میشند و همه تغییرات میرند هوا.

۷۹- تغییر خوب، تغییر بد (بخش اول)

۲۶ مهر ۱۳۸۸ محمد ۴ دیدگاه

چند وقتی بود که نگارش پایان نامه وقت خالی برام باقی نگذاشته بود، به همین خاطر نتونستم چیزی بنویسم. خدا رو شکر هفته گذشته بالاخره دفاع کردم. تحقیق خوبی بود و نتیجه کار هم خوب از کار در اومد. در آینده حتما در مورد اون هم خواهم نوشت. البته توی این مدت مواردی رو یادداشت کردم تا بعد سر فرصت در وبلاگ در موردشون مطلبی بنویسم که این مطلب یکی از اونهاست.

احتمالا عمده دوستان دمینگ را می شناسند. دمینگ مجموعه ای از آزمایش ها را طرح کرده که به آزمایشات دمینگ معروفند. یکی از آنها آزمایش قیف دمینگ است. در این آزمایش فرد آزمایش کننده قیفی را در بالای صفحه ای بر روی نقطه هدف و در فاصله مشخصی قرار داده و گویی را در قیف رها می کند تا گوی به هدف برخورد کرده و روی صفحه در فاصله ای از نقطه هدف بایستد و این فرآیند را مرتبا تکرار می کند. نتیجه مورد نظر فاصله نقطه ایستادن گوی از نقطه هدف است.

آزمایش کننده برای بهبود در نتیجه آزمایش با حفظ فاصله قیف از صفحه می تواند چهار روش را برای اجرای آزمایش اتخاذ کند که این روشهای هر یک مبیین یک استراتژی بهبود است.

۱- تغییری در روند آزمایش اعمال نکرده و به همان صورت آزمایش را تکرار کند.

۲- پس از هر بار رها کردن گوی، قیف را از نقطه ای که قرار دارد، به اندازه فاصله میان نقطه ایستادن گوی بر روی صفحه تا نقطه هدف، در خلاف جهت و در همان راستا، منتقل کرده و سپس گوی بعدی را رها نموده و به همین ترتیب آزمایش را تکرار کند. (این تغییر به گونه ای مبین استراتژی تغییر بر اساس نتیجه آخرین مشاهده در مقایسه با هدف است.)

۳- پس از هر بار رها کردن گوی، قیف را از نقطه هدف، به اندازه فاصله میان نقطه ایستادن گوی بر روی صفحه تا نقطه هدف، در خلاف جهت و در همان راستا، منتقل کرده و سپس گوی بعدی را رها نموده و به همین ترتیب آزمایش را تکرار کند. (این تغییر مبین استراتژی تغییر مبتنی بر هدف است.)

۴- پس از هر بار رها کردن گوی، قیف را به نقطه ایستادن گوی منتقل کرده و سپس گوی بعدی را رها نموده و به همین ترتیب آزمایش را تکرار کند. (این تغییر مبین استراتژی تغییر بر اساس آخرین مشاهده است.)

برای درک بهتر موضوع فلشی از این آزمایش را در ذیل مطلب اضافه نمودم. در این فلش هر یک از روشهای فوق به صورت بصری به تصویر کشده شده و همچنین می توان این آزمایش را به شیوهای چهارگانه انجام داده و نتایج آنها را با یکدیگر مقایسه نمود. توصیه می کنم که فلش مذکور را چندین مرتبه و با دقت مرور نمایید. زیرا فهم درست مساله کلید درک صحیح علمی از بخشهای بعدی این مطلب است.

(برای مشاهده شرح بصری هر یک از چهار روش فوق بر روی Explain کلیک کنید. همچنین بعد از اجرای آزمایش بر اساس گزینه های مختلف می توانید برای مقایسه نتایج بر روی Runs summary کلیک کنید. )

(لینک دسترسی تمام صفحه به فلش)

حرف آخر: خیلی وقت بود که مطلب سریالی (چند بخشی) ننوشته بودم. به نظر گاهی اوقات بعضی موضوعات نیازمند عمقی بیش از چند سطره. گاهی باید ریشه مشکلات امروز را در عدم درک صحیح از مبانی و مفاهیم در گذشته و متاسفانه گام برداشتن مبتنی بر روزمرگی و یا اقتضاءگرایی دنبال کرد. متاسفانه ما عمدتا ترجیح میدیم مسایلیمون رو با مسکنها درمان کنیم تا ریشه درد را بررسی کنیم و این رو میزاریم به حساب مدیریت اقتضایی.

۷۷- چراغچی، شیربان و دیلبرت

۷ بهمن ۱۳۸۷ محمد ۸ دیدگاه

نمی دونم کتاب شازده کوچولو رو خوندید یا نه؟ شازده کوچولو در مسیر سفرش بین کرات مختلف از سیاره ای می گذره که توی اون یک چراغچی دائما در حال خاموش و روشن کردن تنها چراغ سیاره است. سیاره ی چراغچی اونقدر کوچک بود که هر چند ثانیه یکبار خورشید طلوع و غروب می کرد. با این حال چراغچی که از قدیم الایام وظیفه اش روشن کردن چراغها در ابتدای غروب و خاموش کردن آنها در صبحگاه بوده، با این که حالا در سیاره کوچکش روز و شب در کسری از دقیقه در پی هم می آیند و می روند، باز هم داره وظیفه اش رو انجام میده!! شاید به نظرتون این فقط یک داستان تخیلی باشه.

جالبتر میشه اگر بدونید که در زمان یکی از شاه های دوره قاجار (فکر کنم ناصرالدین شاه) تعدادی شیر از فرنگ برای شاه پیشکش میارند. چون این شیرها مورد علاقه شاه بودند، افرادی رو اختصاصا با سمت شیربان اول و شیربان دوم در دربار استخدام می کنند تا امورات شیرها رو رسیدگی کنند. قسمت جالب داستان اینه که تا سالها بعد از مرگ این شیرها پست شیربان اول و شیربان دوم در دربار شاه های قاجار بوده و متولی داشته.

خوب که فکر کنید می بینید که اینها فقط یک داستان نیست. اگر با دقت بیشتر به اطرافمون نگاه کنیم موارد بسیاری از این مصادیق رو در سازمانها می بینیم. به نظرتون مشکل کجاست؟ ما عمدتا حوزه های اثرپذیر (یا به عبارت بهتر ذینفعان Stakeholders) تغییر را بررسی و به روز رسانی نمی کنیم. این خودش بیشتر شاید معلول عدم وجود و یا ناکارآمد بودن مکانیزمهای ردیابی (حتی در حد یک کدینگ ساده و یا در حالت متعالی آن نموداری از مدل ذینفعان) در سازمان باشه.

البته این مشکل فقط به سازمانهای ایرانی برنمیگرده. دیلبرت هم با این مشکل کم و بیش روبروه.

38519_strip_sunday.gif

حرف آخر: تصمیم گرفتم هر از چند گاهی از دیلبرت استریپهایی رو انتخاب کنم و اینجا بگذارم. خیلی وقت میشه که کمیک استریپهای دیلبرت رو می خونم. بعضیهاشون جالبند و کاملا منطبق بر واقعیتهای کاری هستند. البته خیلی هاشون هم چنگی به دل نمی زنند و فقط یه جور طنز بی مزه انگلیسیند. البته یه موقعهایی هم طنزش اونقدر خاصه، که درکش بستگی به این داره که چنین موقعیتی برات پیش اومده یا نه.