یاران همنشین همه از هم جدا شدند ماییم و آستانه دولت پناه تو
چند روز پیش که داشتم خونه تکونی می کردم٬ رفتم سراغ کمد کتابها٬ نوشته ها و برگهای قدیمی و شروع به مرتبط کردنشون کردم. همین جور که داشتم ورق میزدم بعضی هاشون رو هم می خوندم. خیلی برام جالب بود. اکثرا برای دانشگاه و دوره لیسانس بودند.
اعلامیه دعوت برای جشن نیمه شعبان سال ۷۸ که اولین کار تیمی جنبی ۷۸ایها توی دانشگاه بود و اولین باری که رضا٬ رحیم٬ امیرعلی و بقیه رو دیدم. یادش بخیر نمی دونم صحبت چی شد که توی همون اولین حضور حال یکی (محمد غ…) گرفته شد. 
چند شماره از هفته نامه آینه که پر بود از خاطرات و نوشته های دوستان. نوشته طنز اکبر در مورد دکتر جعفری و معینی٬ خبر فارغ التحصیلی اولین دکتری دانشکده٬ تبریک شایعه برانگیز در مورد ازدواج یکی از بچه ها٬ گزارش خبری که من از جشن فارغ التحصیلی ۷۴ایها نوشتم و منبع اختلاف شد. ویژه نامه سامانه برای جشن فارغ التحصیلی ۷۴ ایها. عکس ۳*۴ من البته از پشت سر. تاییدیه ها و تکذیبیه های پشت سر هم توی آینه و …
ویژه نامه آینه برای اردوی مشهد ۷۸ که بین دو ترم بود. مسابقه سر ۵۰ هزارتومنی که دانشگاه برای اردو کمک کرده بود در عین اینکه یک میلیون هزینه شده بود٬ عکسهای نشستهای شبانه توی حسینیه٬ صحبتهای مصطفی انوشه در مورد ملق زدن گمار قبل ازدواج.
عکسهای توی قطار٬ نیشابور٬ قدمگاه و …
ویژه نامه سامانه برای همایش مهندسی صنایع٬ عکسهای پشت صحنه و درگیریهای همایش٬ طنزی که در مورد سعید مقیمی نوشته شده بود. نشست با اساتید اونم ساعت نه شب توی چمنهای فضای سبز بالاتر از فلکه دوم تهرانپارس
٬ بیانیه آخر همایش و …
بگذریم. چقدر زمان زود میگذره. فقط میشه گفت یادش بخیر. بد نیست آدم هر چند وقت یکبار بشینه و گذشته رو مرور کنه. هم جالبه و هم عبرت آموز. به همین خاطر به فکر افتادم کارنامه ۸۴ام رو مرور کنم. ببینم چندتا کار A داشتم٬ چندتا B و الی آخر. بعد هم یه معدل گیری بکنم.
امسال اگر چه با فراز و نشیبهای زیادی روبرو بود ولی چندان از خودم راضی نیستم. در مجموع به خودم نمره B می دم. امسال رو با ترک مدیریت یک تجربه موفق شروع کردم. به خاطر انحرافی که در اهدافش به وجود اومده بود. از راه اندازی و سرپا آوردن اون مجموعه و حتی تصمیم خودم راضیم٬ ولی از این که نتونستم جلوی این انحراف رو بگیرم نه. البته خیلی من هم نمی تونستم تاثیرگذار باشم.
بعد سعی کردیم که یک بنیان جدید رو با امیرعلی و محمد بذاریم و عجیب تلاشی بود. الان که فکر می کنم می بینم که با هیچی سرمایه مالی در مقایسه با کسایی که پولهای کلانی داشتند و فقط با اتکاء به اعتماد به نفسمون کار بزرگی کردیم. تونستیم شرکت اتمسفر (یا بهتر بگم مدیر عاملش رو که عجیب انسان پیچیده ای بود
) قانع کنیم که ما می تونیم خط دایکستت رو فعال کنیم. چه حیف که حاصل دو ماه تلاش با ۵ دقیقه بی درایتی یک نفر به باد رفت.
البته الان که نگاه می کنم کاملا خیریت این ۵ دقیقه بی درایتی اون فرد رو درک می کنم.
از ابتدای سال کنار بزرگانی مثل مهندس اسماعیل زاده٬ جمشیدی٬ رضوی و … برای گذاشتن یه بنیان جدید دیگه توی یه حوزه کاملا متفاوت سعی و تلاش و برنامه ریزی کردیم که مثل اینکه خدا رو شکر داره به نتیجه میرسه. امیدوارم این هسته کاری به نتایج موفقی برسه. برای بلندمدت خیلی به این جمع اعتقاد دارم. واقعیت اینه که این تیم قویترین تیم علمی٬ تجربی و فرهنگی (توامان) که باهاشون دست به یه کار جدید زدم. راستی یادم رفت جاتون خالی سفر به کندلوس هم با این دوستان رفتیم خیلی خیلی خوش گذشت.
چهار ماه آخر سال هم مسوولیت بار سنگینی رو تحویل گرفتم. که خدا رو شکر تا به حال با قدرت و قوت پیش رفته. خیلی از ایده و فکرهایی رو که برای ابتدای راه داشتم٬ تقریبا الان کلنگ اولیه اش خورده. سال آینده مطمئنا سال پرکار و انشالله پرباریه. علت این هم که چهار ماه این کلنگها به طول انجامید ضعف شدید بدنه اجرایی تیم بود.
توی این مدت یه سری که سنگ اندازی می کردند رفتند٬ یه سری که پتانسیلش رو داشتند و متاسفانه بقیه داشتن کاری می کردند که بذارند برند٬ فعال شدند٬ یک سری تازه نفس هم به تیم اضافه شدند. اگر نحوه تفکر کرخت دولتی مابقی و سطح ریسک پذیریشون هم ارتقاء پیدا کنه٬ که دارم روش کار می کنم٬ سرعت عمل بسیار بالایی پیدا می کنیم.
البته اینها فقط جنبه های کاریم بودند٬ توی زمینه درس و دانشگاه هم اوضاع بد نبود. ارتقاء معدلم تا بالای ۱۷ و چندتا مقاله دستاوردهای مناسبی هستند. (البته معدل که یه جور جهشه
) دارم روی پایان نامه و سمینارم کار می کنم. امیدوارم دو تا مقاله خوب ازشون در بیاد. در مورد مسایل شخصیم هم برای خودم نوشتم که خصوصیه. اونجا از دو حوزه دیگه راضی ترم فقط یه کم این اواخر مواردی اتفاق افتاد که مابقی دستاوردهام رو تحت شعاع قرار میده.
در کل سال ۸۵ رو سال برنامه ریزی برای رشد میشه دونست تا خود رشد. البته به این امر قایلم که باید امروز کاشت تا فردا درو کرد. ولی ای کاش بودند کسانی هم که پیش تر از ما این طور فکر می کردند. یا بهتر بگم بشتر بودند اینطور افراد. بگذریم… در مجموع معتقدم تا به این اندازه لایق فرازها نبودم و توانمند گذر از نشیبها٬ همه لطف حق تعالی بود که این بارم رو سنگینتر می کنه. قصوری هم اگه بوده که بود٬ از سر غفلت و ضعف من بوده. خدا رو شکر بیشترش برمیگرده به حق الله که امید به کرم خود خدا تحملش رو هموار می کنه. برای خودم و همه دوستانم هم آرزوی سالی سرشار از موفقیت و سربلندی رو دارم.
حرف آخر: شعری از خواجه شیراز که شرافت به حفظ سخن حق تعالی داره٬ مطلع کلام بود و حق سخن اینه که فصل ختام همان سخن حق باشه. «الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا الله»
آخرين ديدگاهها